-
سلامی دوباره
چهارشنبه 14 بهمن 1394 15:03
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد به جویبار که در من جاری بود به ابرها که فکرهای طویلم بودند به رشد دردناک سپیدارهای باغ که با من از فصل های خشک گذر می کردند به دسته های کلاغان که عطر مزرعه های شبانه را برای من به هدیه می آوردند به مادرم که در آینه زندگی می کرد و شکل پیری من بود و به زمین که شهوت تکرار من درون ملتهبش را...
-
....
دوشنبه 12 بهمن 1394 16:28
+بابا عجب آدمایی هستین شما! خبریه بگین با هم از دسترس خارج شیم ،با هم دیگه حذف کنیم! نکنه خبریه و من نمیدونم! ؟ اگه جریانی هس به منم بگین خوب! از دست شماها دیوانه نشم خوبه :/ منهای دو سه تا از لینکام باقی هممون خلیم دیوانه ایم قاطی داریم و خیلی چیزای دیگه که به خاطر رعایت ادب نمیشه گف! هر کدومتون هر کاری میخواین بکنین...
-
ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺗﻦ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﺭﺍ ﭼﻼﻧﺪ...
جمعه 9 بهمن 1394 22:53
باﯾﺪ ﯾﮏ ﺑﺎﺭ ﺑﻪ ﺧﺎﻃﺮ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩ ﺁﻥ ﻗﺪﺭ ﮐﻪ ﺍﺷﮏ ﻫﺎ ﺧﺸﮏ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺗﻦ ﺍﻧﺪﻭﻫﮕﯿﻦ ﺭﺍ ﭼﻼﻧﺪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺩﻓﺘﺮ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﻭﺭﻕ ﺯﺩ ﺑﻪ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﻓﮑﺮ ﮐﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﭘﺎﻫﺎ ﺭﺍ ﺣﺮﮐﺖ ﺩﺍﺩ ﻭ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﺮﺩ. "ﺁﻧﺎ ﮔﺎﻭﺍﻟﺪﺍ"
-
صبح همگی به خیر و خوشی....
جمعه 9 بهمن 1394 08:19
اطرافم پر دوست ..! دوستانم ،گهری بی همتا..! روزها اول صبح ؛ به درودی دل خود گرم کنیم.. و چه زیباست، کنار یاران ، خنده بر صبح زدن ..! زندگی را به صعود و به خوشی چسب زدن..! تا که باشید شما ... زندگی بستر امنیت و اظهار خوشیست.. پس کنارم باشید، چون که یک دست ندارد آوا.. مهرتان افزون باد .. تا ابد پاینده.. سرخوش و سر...
-
من یک زن ایرانی ام
شنبه 3 بهمن 1394 17:25
گاهی خسته می شوم؛ از زن بودنم کمی آزادی می خواهم... نه اینکه بخواهم گره روسری ام را شل کنم، نه روحم اسیر شده، در باورهای پوچ مرد ایرانی! از اینهمه مراقبت از خودم خسته ام کمی مواظبم باش برادرانه دلم میخواهد از خیابان نترسم... از تنهایی از صدای بوق ماشین ها... کوچه های خلوت.... سنگ تهمت... دلم لک زده برای آزادی آزادی از...
-
TINA
چهارشنبه 30 دی 1394 13:01
همه ی من ! دلم برای زمستان نمی سوزد ! دلم برای بهار تنگ نیست ! دلم می خواهد فقط برای تو تنگ شود ! برای تو که هنوز هم نمی دانی چقدر عاشقانه های نا نوشته برایت نوشته ام! +عاقا من شفاف سازی میکنم... این پست برا یه دخترخانم گله به اسم تینا... یعنی خیالتون راحت ....
-
خسته نباشی رفیق...
سهشنبه 29 دی 1394 23:34
یادت می آد رفیق ؟ سال قبل همین موقع ها بود که گردن درد امونت رو بریده بود... چند روزی تحملش کردی اما توانی که برات نموند قید یکی از کلاس های صب تا شبمونو رو زدی و رفتی دکتر... گفتی برات آزمایشای زیادی نوشته و حتی نمونه برداری از چیزی که روی گردنت متورم شده! یادت می آد گفتم "نترس هیچی نمیشه! " اما شد... جواب...
-
عزیزم خودآزاری ندارم.....
یکشنبه 27 دی 1394 02:05
«زن ها نمی روند تنها از هر آنچه که هست دست می کشند!» سه سطر شروع این شعر را من نگفته ام گاه اما مات می مانم از اینکه چطور مردانی هم هستند که اینهمه زنانه می فهمند ! مثلا همین ایلهان برک * و تو چه بی اندازه فقط مردی ! آنقدر مرد که نمی بینی چقدر "زنانه مرد بودن" می خواهد ترکیبی را به دوش کشیدن : از نگرانی های...
-
چه فکر میکنی؟
شنبه 26 دی 1394 06:10
چه فکر می کنی؟ که بادبان شکسته، زورق به گل نشسته ایست زندگی؟ درین خراب ریخته که رنگ عافیت ازو گریخته به بن رسیده راه بستهایست زندگی؟ چه سهمناک بود سیل حادثه که همچو اژدها دهان گشود زمین و آسمان زهم گسیخت ستاره خوشه خوشه ریخت و آفتاب در کبود درههای آب غرق شد . هوا بد است تو با کدام باد میروی؟ چه ابر تیرهای گرفته...
-
برا تک تکتون یه هفته ی خوب آرزو میکنم...
شنبه 26 دی 1394 06:05
یاد من باشد فردا دم صبح ، به نسیم از سر صدق سلامی بدهم و به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا ... زندگی شیرین است ، زندگی باید کرد گرچه دیر است ولی کاسه ای آب به پشت سر لبخند بریزم شاید به سلامت ز سفر برگردد بذر امید بکارم در دل ، لحظه را در یابم ... من به بازار محبت بروم فردا صبح مهربانی خودم، عرضه کنم ... یک...
-
ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮐﻮﭺ ﻫﻤﯿﻦ ﭼﻠﭽﻠﻪ ﻫﺎﺳﺖ ....
دوشنبه 21 دی 1394 02:06
زﻧﺪﮔﯽ ﮐﻠﺒﻪ ﯼ ﺩﻧﺠﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻧﻘﺸﻪ ی ﺧﻮﺩ ﺩﻭ ﺳﻪ ﺗﺎ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺭﻭ ﺑﻪ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ دﺍﺭﺩ.... ﮔﺎﻩ ﺑﺎ ﺧﻨﺪﻩ ﻋﺠﯿﻦ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺑﺎ ﮔﺮﯾﻪ. ﮔﺎﻩ ﺧﺸﮏ ﺍﺳﺖ ﻭ ﮔﻬﯽ ﺷﺮ ﺷﺮ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺮﺩ ﺑﺰﺭﮔﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺑﺴﺘﺮ ﻣﺮﮒ ﺑﻪ ﺷﻔﺎﺑﺨﺸﯽ ﯾﮏ ﻣﻌﺠﺰﻩ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺩﺍﺭﺩ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺣﺎﻟﺖ ﺑﺎﺭﺍﻧﯽ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺗﻮ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ آﻥ ﻗﻮﺱ ﻭ ﻗﺰﺡ ﻫﺎﯼ ﻓﺮﺍﻭﺍﻥ ﺩﺍﺭد ﺯﻧﺪﮔﯽ آﻥ ﮔﻞ ﺳﺮﺧﯽ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻮ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﯽ ﯾﮏ...
-
ایکسی جان....
یکشنبه 20 دی 1394 01:55
هانیه... بدجنس شدی نمیذاری پستاتو بخونم... ما باهم از این حرفا داشتیم ایکسی!
-
چند سطر من...
جمعه 18 دی 1394 00:56
*یک عدد موجود ناشناخته ی به شدت خوش خوابم که صب به زور اینکه مغزم فرمان بیدار شدن میده و بعد از کلی درینگ درینگ گوشیم از جای گرم و نرمم میام بیرون و هنوز پنج دقیقه نگذشته دلم هوس خوابیدن میکنه،اما این منه کنکوری اجازشو بهم نمیده ... *یک عدد دخترخانم خوابالودم که صب با موهای ژولی پولی و چشمایی که به زور باز میشه برای...
-
هوا سرد است....
پنجشنبه 17 دی 1394 08:33
هوا سرد است... می لرزم از سوزش... می دوم سوی اتاقی گرم... چای ....چای ... وای چای...... داغ است دست های سردم حلقه می شوند ...به دور گردن لیوان چایی داغ و لب های سردم ... با بوسه ای از لب های لیوان ... داغ می شوند ... و زبانم ... حرارت را مزه مزه می کند ... و مسیری که با پایین رفتنش ... جرعه جرعه گرم می شود ... و تنها...
-
منو ببخش رفیق....
پنجشنبه 17 دی 1394 01:15
امشب یه ذهن خسته دارم... فردا درباره ی خیلی از چیزا فک میکنم... از خودم ناراحت نیستم... فقط باید دوباره مرور کنم ،فکر کنم... ******* مرگ برادر دوستم رو هممون تاثیر داشته ، گریه هاش هنوزم تو گوشمه ،ناله هاش.... وقتی اسممو صدا میکرد و منتظر بود چیزی بگم اما من واقعا برا همچین درد بزرگی حرفی نداشتم... نداشتم مریم واقعاً...
-
یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر....
چهارشنبه 16 دی 1394 12:06
گرچه چون موج مرا شوق ز خود رستن بود موج موج دل من تشنه ی پیوستن بود یک دم آرام ندیدم دل خود را همه عمر بس که هر لحظه به صد حادثه آبستن بود خواستم از تو به غیر از تو نخواهم اما خواستن ها همه موقوف توانستن بود کاش از روز ازل هیچ نمی دانستم که هبوط ابدم از پی دانستن بود چشم تا باز کنم فرصت دیدار گذشت همه ی طول سفر یک...
-
دوستی ها...
چهارشنبه 16 دی 1394 05:43
سابقه ی آشنایی آدم ها اصلا مهم نیست... آنچه مهم است نزدیکی روحی ِ آدم هاست...
-
میدانی رفیق....
سهشنبه 15 دی 1394 12:44
آدم های دنیــــای مجــــازی دل دارنــد ! و چیزی به نام احســــــــــاس ! آدم های دنیای مجازی گاهی مـــــغرورند مثل مـــن ! و گاهی بی ریـــــــا مثل تـــــو ! آدم های اینجا فقط گاهی نــــــــگاه نــــــــــدارند ! این گاهی خوبــــــــــ استــــ و گاهــی ندیدن چشم های آدم ها یکـــــ عمر اشــــــــتباه را به بار می آورد...
-
سوتی!
دوشنبه 14 دی 1394 10:49
اومدم آموزشگاه کلاس دارم ، منتظریم ببینیم کلاسمون تو کدوم کلاس تشکیل میشه ، میگن این صدای کیه داره درس میده؟ میگم آقای فلانی همون استاد زیسته... میگن آهان... ساکت میشن ... یه صدای دیگه از یه کلاس دیگه بلند میشه ، میگم این صدای کیه تا حالا نشنیدم صداشو ؟ دوستام اینطوری نگام میکنن :/ دوستم میگه استاد خودمونه دیگه! :/...
-
امان از دست تو و این فکرات...
جمعه 11 دی 1394 23:31
سرکار خانم نفس! میشه یا رمزو لطف کنی یا به این توهم پیدا شدن یه آشنا یه پایان و خاتمه ای بدی!
-
همین طوری....
جمعه 11 دی 1394 00:52
بعضی وقتا هم میخوای دور و برت ساکت و آروم باشه و هم دلت میخواد بشینی یه دل سیر با یکی حرف بزنی... دارم فک میکنم که دوس دارم هم صحبتم یه غریبه باشه که بعدش پاشه بره و دیگه هیچ وقتم نبینمش یا یه دوست باشه! نمیدونم! شاید فقط باید یکی "باشه"! فقط "باشه "... و چون چنین شخصی چه مونث و چه مذکر الان موجود...
-
برای تینا...
چهارشنبه 9 دی 1394 13:49
ما یه دوست داریم که الان یه مدته دنبالشیم ، آخه یهویی رفته و مام نمیدونیم کجا دنبالش بگردیم... میخوام یه چند خطی بنویسم به این امید که بخونه... ای کاش فرصت میشد بهت یه حرفاییو میگفتم ، مثلا اینکه همیشه مجبور نیستی بخندی و همه چیو تو خودت بریزی بعدم که حالت بد میشه نیست شی ،غیبت بزنه.... تو اونقدر خوبی و برای تک تک ما...
-
پس لرزه های حساس بودن من!
سهشنبه 8 دی 1394 01:25
خدا خالق بی نظیره... فاصله ی زمین و خورشید رو جوری تنظیم کرده که نه ما یخ بزنیم ونه همین خورشید گرمابخش ما رو بسوزونه... من به قدر و اندازه ی خدا دقیق نیستم ،گاها انگار فاصله ها رو درست تنظیم نمیکنم... امشب با یه دوست حرف میزدم الان یادم افتاد که بهش یه چیزیو نگفتم... من هر وقت اومدم یه کوچولو ناراحت بشم این دوست من...
-
جواب
دوشنبه 7 دی 1394 22:17
پست زیر برای یه دوسته که خودش میدونه کیه... رمز پست همون اسم و فاملیه که باهاش پیام گذاشته بودن ...
-
تلگرام...
دوشنبه 7 دی 1394 22:14
-
امتحان!
دوشنبه 7 دی 1394 16:08
آلبوم جدید گروه چارتار رو دانلود کردم و گوش میدم... پیشنهاد سنا بود ،الان خیلی این آهنگا رو دوس دارم... خدا امروز رو به خیر بگذرونه... عصری امتحان دارم ولی خیلی وقت پیش این مباحثو خونده بودم... فک نکنم برسم مرور کنم... :( امیدوارم امتحان نگیره ... +کنسل شدن امتحان حس خوبیه ^_^
-
سقوط آزاد
یکشنبه 6 دی 1394 12:27
سقوط آزاد موقع دویدن! یه جیییییییییییییییغ بنفش ! بازم جای شکرش باقیه که سالمم...
-
احترام به هم....
یکشنبه 6 دی 1394 01:25
امروزم گذشت... معمولاً روزای بعد آزمونو دوس دارم چون از اضطراب آزمونی که گذشت راحت میشم... از بدترین چیزایی که اصلاً دوستش ندارم اینکه تو برزخ بمونم... چه خودم خودمو تو همچین شرایطی بذارم چه دیگرون... یه مورد خیلی ساده اش ،مثلاً زنگ میزنم به یکی یا باید گوشیو برداره و اگه مساعد جواب بده و یا یه لحظه جواب بده بگه فلانی...
-
کریسمس...
جمعه 4 دی 1394 20:54
کریسمس ِ همگی مبارک...
-
عاشقانه ای برای تو که تمام منی... تمام قلب و روح منی...
جمعه 4 دی 1394 00:51
امشب وقتی کنارم خوابیده بودی ، یه بار دیگه به این نتیجه رسیدم که چقدر دوست دارم... اینکه تا حالا کسیو به قد و اندازه ی تو دوس نداشتم... امشب وقتی که بازم با اون چشمای درشت شکلات داغیت زل زده بودی به چشام بدون هیچ حرفی ،یه بار دیگه مثل تمام این هشت سال فهمیدم که کسی مثل تو نمیتونه حال بد و نگرونمو بفهمه... امشب بازم...