-
دنج ترین منظره ...
چهارشنبه 25 فروردین 1395 23:56
یه مدتیه که دیگه صدای موسیقی ای که کافه ی نزدیک خونه هر شب تا ساعت 10برای مشتریاش میذاشت ،نمیاد! من به شدت دلتنگ آهنگای قشنگشم... یه کافه ی کوچولوی خوشگل که از پنجره ی اتاقم میشه گل و گیاه قشنگی که توو حیاط کافه گذاشتن رو دید:) ماگ به دست میرم سمت پنجره... فقط صدای ماشینا و چراغای پیاده رو و بوی قهوه م،همین....
-
یک پُست شعر...
چهارشنبه 25 فروردین 1395 00:03
باد لاى موهایت مى پیچد موهایت موج بر مى دارد و در کرانه اى دوردست اسب هاى ترکمن رم مى کنند! چشم هاى تو ارتباطِ مستقیمِ باد و باران است چشم هاى تو پیامبر باغچه و ناودان است چشم هاى تو معجزه چشم های تو ابر چشم های تو.. آه اى معشوق! عادت کرده ام به تنهایى عادت کرده ام به سکوت کمى نگاهم کن تا صداى دریا بدهم! "بهرنگ...
-
شنبه ای که گذشت....
یکشنبه 22 فروردین 1395 00:23
شب دیر وقت بخوابی و همسایه ی محترم قصد تعمیر داشته باشه، صب راس ساعت 7!!! نتیجه اش میشه اینکه به زور چشماتو وا میکنی و دنبال صدایی که میاد میگردی بعدم،میرسی به تراس اتاقت و.....دادادام ،بله زمستون تموم شده ساختمون روبرو تازه یاده ایزوگام و این مسائل افتاده!! بعدش خوش و خرم راهی میشی... راس ساعت میرسی،برگه امتحانی رو...
-
ریحانه
سهشنبه 17 فروردین 1395 23:53
دارم به اون دختر کوچولو فک میکنم... همون دختر کوچولویی که چند هفته پیش دیدمش... -اسمت چیه ؟ -ریحانه -اسم قشنگی داری عزیزم:) -ممنون... با بچه ها رابطه ی خوبی دارم حتی میشه گف خیلی خوب... پاستیل تعارف کردم... -نه مرسی... همون طور نگاش کردم،دستش رو جلو آورد ... -ممنون لبخند کوچولوی روی لبم عمیق تر شد:) احمقانه ترین کار...
-
آدم ها از دور زیباترند....
سهشنبه 17 فروردین 1395 13:25
به آدمها نباید زیاد نزدیک شد. هر آدمی باید با خود ابهاماتی داشته باشد . آدمها با ابها ماتشان زیباترند. با چیزهایی که در موردشان نمی بینیم و نمی دانیم دوست داشتنی ترند...خواستنی ترند. به شناختشان در حدی که "می خواهند"، باید رضایت داد چون شناختِ بیشتر در هر صورت ناامید کننده خواهد بود . می شود برای شناخت یک...
-
یه تیکه از بچگیم جامونده اونجا...
جمعه 13 فروردین 1395 21:55
توو هیاهوی صدای آدمای دوروبرم چشمامو باز کردم... آدمایی که اسممو صدا میزدن... هوا سرد بود،لحاف رو کشیدم بالا تر...به پسر کوچولو که کنارم خوابیده بود نگا کردم،خوابالود بود ولی اونم با لبخند نگام میکرد:) پرده ها مثل همیشه،مثل همه ی صبحای این خونه،اجازه نداشتن جلووی دلبری خورشید رو بگیرن،واسه همینم نگام چرخید سمت همون...
-
تقدیم به خانمها..
چهارشنبه 11 فروردین 1395 15:30
خدا گفت: زمین سرد است چه کسی میتواند زمین را گرم کند؟ زن گفت: من میتوانم... خدا شعله را به او داد زن شعله را در قلبش گذاشت، قلبش آتش گرفت خداوند لبخند زد، زن پر از نور شد، زن زیبا شد خدا گفت: زن شعله را خرج کن زن عاشق شد، زن مادر شد، زن مهر شد، زن ماه شد.... در تمام این سالها خدا سوختن زن را تماشا کرد خدا گفت: اگر زن...
-
شکمو و لوسی کوچولو!
شنبه 7 فروردین 1395 20:02
برای هر فامیلی یه موجود شکمو لازمه! مثل این دختر خاله ی هفت ساله ی من که بدون اجازه رفته توو اتاق داییم فوضولی ،بعدم وقتی میخواسته از پله ها بیاد پایین چشمش به یه سری خوراکیایی که شبیه بیسکویت یا حالا هر چیزی که بنظرش خوشمزه بوده،افتاده... این شکمو خان هم بدون اجازه رفته و شروع کرده به خوردن...دیده خوشمزه م هست پس با...
-
اسمش "علاقه" نیست!
شنبه 7 فروردین 1395 00:02
چند سالی میشه که به این نتیجه رسیدم همه ی آدما نه ،اما بیشترشون تغییرات رو دوست ندارن... علاقه ی شدیدیَم دارن که دنیا و آدماش رو به سلیقه ی خودشون بچینن و این اسمش میشه مراقبت!! به این نتیجه هم رسیدم که این غلط ترین روش ِ ابراز محبته چون طرف عاصی میشه و به وقتش راهش رو برای همیشه از همین آدمایی که دنیا رو فقط با دید...
-
دلم برای خونه م تنگ شده بود....
جمعه 6 فروردین 1395 01:03
بعضی وقتا باید رفت وقاطی روزمرگیا شد ،دور از همه موند و خستگیا رو هضم کرد... گاهی باید دور بود...دور بود و ننوشت ... باید به خودت و خستگیات و آشفتگیات وقت داد...زمان داد برای آروم تر شدن... خونه ی من همیشه پا برجا بود... همیشه بود و خط خطیام رو توو دلش جا میداد...اما بعضی وقتا در و دیوارای خونه ی خودت هم انگار بیقرارت...
-
روز جهانی زن...
دوشنبه 17 اسفند 1394 17:01
زنها گاهی تمامی ِ دنیایشان را میان ِ چاردیـواری ِ آغوش یک مرد جستجو می کنند زنی که خنده ها و گریه هایش؛ ناز و بهانه هایش همه و همه، تنها آغوش ِ خالص ِ مردانه ات را می خواهد که مبادا برای لحظه ای دست از مردانگی ات برداری! زنها گاهی دلتنگی هایشان را بی صدا فریاد می زنند که اگر دلتنگی هایشان درمان نشود ... زندگی هرچقدر...
-
چقدر خوب شد زن شدیم..
پنجشنبه 13 اسفند 1394 19:09
چقدر خوب شد زن شدیم! کمد و اتاقمان را به هم میریزیم و همه چیز را از اول سرجایش مرتب میگذاریم آن وقت فکر میکنیم آمادهایم برای گرفتن تصمیمات بزرگ! وسط غمبادهای روزانه شروع میکنیم به شستن ظرفها و بازی کردن با کف روی سینک ظرفشویی، تمام غمهایمان را همراه سرامیکها آشپزخانه میساییم و میساییم و با قدرتتر میسایم،...
-
کوچولوی من....
سهشنبه 11 اسفند 1394 16:16
همیشه به خاطر داشته باش، اصرار بر تداوم یک اشتباه؛ مثل قدم برداشتن در جادهای پر از مذاب داغ است. عزیزم، هر جا که مطمئن شدی راه را اشتباه رفتی برگرد. اگر مطمئن شدی در انتخاب رشتهی تحصیلیات اشتباه کردی، تغییر رشته بده اگر مطمئن شدی در انتخاب شغلت اشتباه کردی، استعفا بده اگر مطمئن شدی در انتخاب همسرت اشتباه کردی، به...
-
با صبر من بازی نکن...
یکشنبه 9 اسفند 1394 21:53
بعضی از آدما اصرار به نفهمیدن دارن! بعضیا توهم خودبزرگ بینی دارن! بعضیا منه خیلی بزرگی دارن! بعضیا خیلی من من میکنن ولی نیم منم نیستن! همین بعضیان که امروز یک ساعت تمام چرت و پرت میگن! همین آدمان که نمیفهمن این ملایم بودنت واسه خاطر این چندماه احترامیه که نسبت بهش داشتی! همین آدما وقتی میبینن دیگه هشدار میدی که من...
-
یک راند دیگر مبارزه....
پنجشنبه 6 اسفند 1394 23:31
به آدمایی که تو تاریکی شب مشغول خریدن نگا میکنم،فقط نگا میکنم و تو دلم دارم خودمو دعوا میکنم....دارم بهش یادآوری میکنم که زندگی هر کسی بازتاب اعمالشه...نه کمتر نه بیشتر.... مثل تیکه های دومینو میمونه،یه جایی از زندگی که گند بزنی دیگه طبق قاعده ی بازی ،مابقیه ی تیکه هام شروع میکنن به ضربه زدن به هم و سقوط دسته جمعی......
-
یهویی های من!
پنجشنبه 6 اسفند 1394 14:20
دوست دارین بچه هاتون شبیه شما باشن؟ حالا چه شباهت روحی،خلقی،ظاهری؟
-
باید دوباره زاده شوم :)
دوشنبه 3 اسفند 1394 08:16
دارند پیله های دلم درد می کشند باید دوباره زاده شوم عاری از گناه "نجمه زارع"
-
فقط استاد بمون...فقط استاد....
یکشنبه 2 اسفند 1394 23:01
-کل قضیه اینه که نقشامون عوض شد... نگاش میکنم تا بقیه ی حرفش رو بزنه... -قرار بود من تا عمق فکرت نفوذ کنم ولی تو منو مدیریت کردی...هر کاری کردم و هر چی گفتم الان فقط میتونم بگم که عملا نذاشتی بفهمم چه تو سرته...نباید اینطوری میشد ولی به جای اینکه من تو رو مدیریت کنم تو این کار رو بامن کردی... یه نفس عمیق میکشم......
-
شاید بدون شرح....
شنبه 1 اسفند 1394 17:35
شازده کوچولو پرسید : "اوضاع کی بهتر میشه ؟" روباه گفت : "از وقتی که بفهمی همه چی به خودت بستگی داره "
-
فقط لعنت به خودم....
پنجشنبه 29 بهمن 1394 14:45
یه وقتایی هست که آدم دلش میخواد دو دستی بکوبه تو سرش خودش.... یه وقتایی انواع و اقسام فحش هایی که بلدی رو به خودت میدی... مثل وقتایی که یکی ازت کل جزوه های یه درس رو میخواد چون خیر سرت اون درس رو صد میزنی... دیگه نمیگم که چندصد تومن پول همین سه تا جزوه شده... ولی محض رضای خدا وقتی از یکی چیزی قرض گرفتین تو رو جان هر...
-
نامه خدا به همه انسانها...
پنجشنبه 29 بهمن 1394 07:45
امروز صبح که از خواب بیدار شدی، نگاهت می کردم، امیدوار بودم که با من حرف بزنی، حتی برای چند کلمه، نظرم را بپرسی یا برای اتفاق خوبی که دیروز در زندگی ات افتاد، از من تشکر کنی؛ اما متوجه شدم که خیلی مشغولی، مشغول انتخاب لباسی که میخواستی بپوشی، وقتی داشتی این طرف و آن طرف میدویدی تا حاضر شوی، فکر می کردم چند دقیقه ای...
-
خوابگرد :)
پنجشنبه 29 بهمن 1394 00:14
-
باید مست بود...
جمعه 23 بهمن 1394 23:59
مدام باید مست بود تنها همین... باید مست بود تا سنگینیِ رِقتبار زمان که تورا میشکند و شانههایت را خمیده میکند را احساس نکنی مدام باید مست بود اما مستی از چه ؟ از شراب از شعر یا از پرهیزکاری آنطور که دلتان می خواهد همواره مست باشید شارل بودلر
-
پنج شنبه عطر نبودن دارد...
پنجشنبه 22 بهمن 1394 20:11
دست خودش نیست... پنج شنبه عطر نبودن دارد... بسان دختری با موهای بافته,که در پشت پنجره قدیمی خانه,چشم به راه مسافری نشسته است, که بلیت برگشتش را گم کرده , ویا فردی که فراموشی دارد و آدرس خانه را, جا گذاشته است... هفتها می آیند و میگذرند,خاطراتت میمانند و حجوم می آورند,که تنهایی را بیشتر کنند... پنج شنبه مثل خیال...
-
این یک داستان عاشقانه نیست!
چهارشنبه 21 بهمن 1394 02:57
-
بانو از خودت دست نکش =)
یکشنبه 18 بهمن 1394 20:11
بانو از خودت دست نکش خودت چتر باش خودت ابر باش خودت باران شک نکن خدا نابغه بوده،که تو را آفریده بیخیال بنده هایش که دنیای زنانه ات را نادیده گرفتند ، بانو ایندفعه سر سفره، تو نان گرم بخور اصلا تمام زیتون های دنیا هم مال تو هر وقت هم تنت سرد شد تنهاییت را بغض نکن آواز کن با صدای بلند برای گرمیه دلت بخوان دیگر هیچ وقت...
-
اسمش فقط خریته! خریت! :/(حوصله ی خوندن چرت و پرت داشتین بگین رمز بدم)
یکشنبه 18 بهمن 1394 00:32
-
باور کنم ؟.....
جمعه 16 بهمن 1394 23:17
آرام تر ای روزگار !من هنوز یه عالمه حرف ناگفته دارم و کار ناکرده...هی روزگار! چقدر زود زود از روی بهمن های تقویم من گذر می کنی ! آرام تر ....آرام تر........ امسال به جای شمع ،روی کیک تولدم یه دنیا ستاره چیده ام آنقــــــــــــــــــــــــــــــــــدرکه شکل 20 میان آنها گم شده ... می فهمی !؟یه عالمه ستاره....:ستاره های...
-
20 سال زمینی بودن....
جمعه 16 بهمن 1394 08:05
نیــک میپــندارم ؛ سفیــدپوش شدنِ دیــوار شهــری که 20 ســال پیــش نگــاه نشـــانه ای از امیــدواری خــدا را لمس کــرد.... من ؛ در نقــاشی ِ بهــار خــدا نبــودم ! و طــعم تمــوز را نچــشیــدم... برگ هـای پاییزی ِ سقــوط کــرده ی درخــت را نشــمردم! و قــد روزهــای گذرانــده ام با یلــدای 74 نــرسید. من زاده ی...
-
یک فنجان چای با طعم همزبانی....(رمز این پست فقط به دوستایی که میشناسم تعلق میگیره)
پنجشنبه 15 بهمن 1394 00:42