-
میروم زندگیم را بکنم...
دوشنبه 10 خرداد 1395 21:55
خسته ام میفهمید؟! خسته از آمدن و رفتن و آوار شدن خسته از منحنی بودن و عشق خسته از حس غریبانۀ این تنهایی بخدا خسته ام از این همه تکرار سکوت بخدا خسته ام از این همه لبخند دروغ بخدا خسته ام از حادثۀ صاعقه بودن در باد همۀ عمر دروغ گفته ام من به همه گفته ام: عاشق پروانه شدم! واله و مست شدم از ضربان دل گل! شمع را میفهمم!...
-
بهاری ترین روزهای بهار :)
شنبه 8 خرداد 1395 17:52
بعد کلاس راهی شدم... دلم برای شهر بچگیام ،برای جایی به اسم خونه که بوی سالای گذشته رو میداد تنگ شده بود... گاهی حس خوبیه رفع دلتنگی کردن :) تا ده دوازده شب خونه بودم... تا خونه ی عزیزجون با ماشین ده دقیقه راه بود ،رفتم اونجا... صب با بوی ِ خوبه نذری ،بوی شله زرد ،بیدار شدم :) با دخترخاله که یه سال ازم کوچیکتر ِ...
-
کجاست اون کوچه چی شد اون خونه آدماش کجان خدا میدونه
پنجشنبه 6 خرداد 1395 20:52
قدش از منم بلندتر شده... میوه هاش هنوز کالَن... من و بابا با هم ملکه ی برفی رو توو باغچه ی کوچیک خونه کاشته بودیم...حالا برگشتم... الان توو همون حیاطیم که توش لی لی بازی میکردم ،رو دیواراش اسم فامیل ،گربه هام توو همین حیاط به دنیا اومدن ،بوته های گل رو من و بابا هر تابستون با کلی ذوق میکاشتیم... بید مجنونا ،درختای...
-
بوئینگ وقت نشناس!
یکشنبه 2 خرداد 1395 10:24
چقدر خوبه صبا با صدای جیک جیک گنجیشکا از خواب بیدار میشم :) جدیدا ارتفاع مجاز برای پرواز بوئینگای مسافربری کم شده ؟ دقیقا راس ساعت 4:23 از صدای همین هواپیمای محترم از خواب پریدم! اونقدر شدید بود که همین طور گیج نشسته بودم و منتظر بودم از پنجره ی اتاقم دیده شه! حالا خوبه خونمون نزدیک فرودگاه نیس و الا شبا تا صب باید بی...
-
شاید قرار ِ آسمان به برکت است...
یکشنبه 2 خرداد 1395 07:02
مهم نیست! یا شاید خیلی مهم است ، همین که یک چیزی مثل قبل نیست یا شروع بهتریست یا ...نمیدانم. من به صدای بارانی که نمیبارد گوش می دهم و فکر می کنم قرار ِ آسمان به برکت است ، بعضی وقت ها باید به چیزی که نیست دل خوش کرد تا بیاید، تا ببارد. صابر ابر
-
اینم از آزمون 31 اردیبهشت
جمعه 31 اردیبهشت 1395 19:09
بعد آزمون چی میچسبه ؟ پاستیل ^_^ مخصوصاً اگه بعد آزمون مامان بابات تاخیر داشته باشن و مجبور شی فرمای مختلف رو دید بزنی و فک کنی خوب اینبار که خواستم برم چشم پزشک قاب عینکم رو این مدلی انتخاب میکنم :) بعدش ببینی اعضای محترم خانواده خوش و خرم میان طرفت ،نگو ماشین رو 20متر اون طرف تر پارک کردن بعدم رفتن گشت و گذار! الانم...
-
رمز
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 19:07
رمز پست رمزدار هر چند چیز خاصی نیس ولی فقط به دوستایی که میشناسم تعلق میگیره...
-
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست...
پنجشنبه 30 اردیبهشت 1395 19:02
بوی ماندگی گرفته ام قایقم میشوی به دریا بزنم ؟
-
این یک داستان عاشقانه نیست...
چهارشنبه 29 اردیبهشت 1395 23:26
توو کل دنیای ِ به این بزرگی کسی مثل تو بلد نیس حال خوب ِ آدم رو با یه جمله نیست و نابود کنه! نمیدونم ،شاید حرفی که میزنی درست باشه اما لحنش اونقدر بد هست که درستی ِ حرفت به چشم نیاد... میدونی، گاهی دلم برات میسوزه ،نمیدونی چقدر ماهرانه میتونی تمام کارای خوبت رو از ذهنم پاک کنی و به جای هر کدومش یه خاطره ی بد یا یه حرف...
-
سویل
دوشنبه 27 اردیبهشت 1395 22:57
-
بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم تا ببینیم آسمان هر جا آیا همین رنگ است؟
یکشنبه 26 اردیبهشت 1395 22:10
اگه به من باشه همه ی کارای ناتموم رو میذارم کنار و راهی میشم... ترجیحا تنها... یا حداقل با آدمایی که زیاد پیگیر این کارای ناتموم نیستن... به گمونم جهانگردی میتونه بهترین هدیه ای باشه که یه آدم به خودش میده...
-
یا رب نظر تو برنگردد برگشتن روزگار سهل است
پنجشنبه 23 اردیبهشت 1395 23:06
گیرم زمانه آنچه که باید نمی دهد گیرم زمانه بدتر از این بد نمی دهد گیرم تمام دار و نداری که داشتم از من گرفته است ومجدد نمی دهد گیرم به جای هر چه که پرسیده ام از او با من به غیر پاسخ شاید نمیدهد این غصه ها برای دلم خیر مطلق است وقتی خدا به بنده ی خود بد نمی دهد با این همه به معجزه باید امید داشت باران گلی به خاک مردد...
-
فردایی که خیلی وقت است دیر کرده....
چهارشنبه 22 اردیبهشت 1395 23:01
به خوابی عمیق فرو بُرو و در ذهنت به بی خوابیِ من نپرداز. بگذار کمی جاده های پوشیده از درخت را رویا کنم و دشت های پهناور را سوار بر اسبِ وحشی ام. من، زنی هستم که فردا صبح باید عاقل و آگاه باشد.
-
آن سوی آرزوها...
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 23:12
همیشه بهترین ها، همان هایی ست که هنوز رخ نداده اند. همیشه بهترین شعر، شعری ست که ننوشته ام. بهترین کار، کاری که هنوز دستی سویش دراز نکرده ام. هنوز هم بهترین بوسه، بوسه ای ست که از معشوقم نگرفته ام. هنوز هم بهترین مرگ، مرگی ست که به آن فکر نکرده ام. همیشه بهترین ها، آن سوی آرزوهایم ایستاده اند. همیشه بهترین ها، در...
-
از حرف به سکوت از سکوت به حرف....
دوشنبه 20 اردیبهشت 1395 01:52
ما از حرف هایی که نمی زنیم به حرف مى افتیم وَ همانقدر که سکوت خفه مان کرده این حرف های دنباله دار هم فاصله بینِ تنفسمان می اندازد. من با تو حرف دارم و اما همرنگِ سکوت شده ام من در تو سکوت می کنم و از حرف هایم می مانم من از حرف به حرف و از سکوت به سکوت و سکوت به حرف و از حرف به سکوت انقدر در رفت و شد بوده ام که دیگر...
-
سر در گریبان کن.... تو را آلوده دامن نیست ؟
شنبه 18 اردیبهشت 1395 23:45
یکی نامرد نصرانی زنی را نزد عیسی برد، و در محضر شهادت داد که این زن پاکدامن نیست ! ... زن از شرم گنه چون آهوی زخمی، هراسان بود و مروارید اشکش از خجالت روی مژگان بود، مسیحا از تأثّر، همچو گردابی به خود پیچید، و توآم با سکوتی سوی یاران دید، ز چشم همرهانش ناگهان برق غضب جوشید، یکی آهسته، امّا با ادب پرسید : که ای روح...
-
لبخند بزن ،زندگی همین است...
شنبه 18 اردیبهشت 1395 21:51
زندگی همین است. دوست داشتنیها را از دست بدهیم تا معنی دوست داشتن را بفهمیم. در سرمای جانسوز زمستان، دست در جیبمان کنیم تا از گرمای آن – که ناشی از هیچ چیز جز گرمای تن خودمان نیست – لذت ببریم. در یک روز ابری غم آلود، لبخند یک رهگذر ناشناس را ببینیم تا به ارزش یک لبخند، در لحظات بی حوصلگی پی ببریم. زندگی تحمل بار سنگین...
-
باید به فکر ساختن یک بادبادک بود!
سهشنبه 14 اردیبهشت 1395 02:01
باید به کودکان آموخت که جهان بی باتوم و گلوله زیباتر است! بایدبه فکرساختن یک بادبادک بود! هنوز هم بامُشتی نخ و کمی کاغذ می شود به گیسِ طلای خورشیدرسید! کودکی که با مسلسل بازی کند، جهان را نجات نخواهد داد !! اوریانا_فالاچی
-
بذار فک کنم شوخی میکنی... اینطوری بهتره....
یکشنبه 12 اردیبهشت 1395 23:26
جان ِ تمام اجدادت یه روز به من بگو چی توو من میبینی که ول کن این قضیه نیستی ؟ من هی میگم شوخی میکنی تو هی سری بعد یه حرف جدید پیدا میکنی برا غافلگیر کردن من جوری که گاها مجبور میشم از عمد نشنیده بگیرم حرفات رو! اونقدرم برات احترام قائلم که نمیتونم تا مطمئن نشدم منظورت چیه بهت چیزی بگم! تازه اگرم مطمئن باشم این مسئله...
-
برای همه چیز ممنون :)
شنبه 11 اردیبهشت 1395 20:55
خسته شدی... یواشکی دور از چشم تو همدیگه رو نگا میکنیم و ریز ریز میخندیم و سر تکون میدیم... اجازه میگیرم که برم بیرون... بچه هام بعد من... همه چی آماده اس... تقه ی آرومی به در میزنم و با بچه ها میایم توو کلاس... +روزتون مبارک استاد :) نگامون میکنی ،اول به کادوت که توو دستای من ،بعد به کیکی که سویل دستشه بعدم به گلایی...
-
توقف سه ساله...
پنجشنبه 9 اردیبهشت 1395 10:48
اگه ازم بپرسن که توو این شهر چی رو بیشتر از همه دوس داری ؟ میگم بارون بهاریش رو... باد گرم تابستونیش رو... برگای رنگارنگ و بارون پاییزیش رو... و برف و سرمای زمستونش رو... اینکه با وجود جریانای سریع شهرسازی که توو تمام شهرای بزرگ هس اما انگار طبیعت اینجا هنوزم دلخوشیای خودش رو برای عوض نشدن داره و شک ندارم که این تنها...
-
دوست ندارم همچین اتفاقی بیفته! لطفا مجبورم نکن...
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 23:22
یه لطفی بهم بکن... تا زمانی که حرف جدیدی برای گفتن نداری بهم زنگ نزن... این موضوع دیگه داره حالم رو به هم میزنه.... باور کن که تمام دنیای من فقط همین مسئله نیس! یا اینو قبول کن یام من هر روز کمتر از گذشته "دوستت خواهم داشت "
-
عکس ها هم میتونن بی رحم شن...
چهارشنبه 8 اردیبهشت 1395 23:21
به گمونم خاطره هام بین اون صفحه ها جامونده بود! ورق زدم... حتم دارم آلبوم عکس بی رحم ترین راه برای مرور گذشته اس...
-
بانوی بنفش پوش
چهارشنبه 1 اردیبهشت 1395 21:41
-دیدیش؟ +کی رو؟ با سر به یکی اشاره کرد... برگشتم و به دختری که از کنارم رد شده بود نگاه کردم... -پزشکی میخونه،ترم سه...البته مرخصی گرفته تا دوباره برا کنکور بخونه... برگشتم و دوباره نگاهش کردم،نمیدونم چرا برنگشت تا بتونم صورتشم ببینم... قدمام رو آرومتر کردم تا از دوستم جلو نزنم... -میگفت شش سال یا چهار سال،دقیق یادم...
-
مسئله این است....
سهشنبه 31 فروردین 1395 22:23
هوس یه خواب خرگوشی ِ طولانی مدت کردم.... خیلی طولانی اونقدری که خستگیا وقت بیدار شدن نباشن.... +مدام میپرسم.... هوس سفر نداری ز غبار این بیابان؟
-
شاید همین باشه...
دوشنبه 30 فروردین 1395 14:48
شاید خوشبختی همین باشه... همین که ،خورشیدکه قصد دوباره بغل کردن آسمون رو میکنه ، چشمایی که هنوزم گرمه خوابه ،از جای گرم و نرمت و خوابای رنگارنگت دل میکنی و خودتو میسپاری به هوای خنک بهاری... فقط میری و میری و ریه هات رو مهمون خنکی ِ نسیمای بهاری میکنی... همین که میری رو جدول و آروم آروم قدم برمیداری و به این فک میکنی...
-
گمشده ای به اسم امید!
شنبه 28 فروردین 1395 08:27
ازش میپرسم :اگه یه روز صب از خواب بیدار شدی و فهمیدی که حداقل همون روز امید به زندگی رو گم کردی چیکار میکنی؟ میگه :بدون امید که نمیشه زندگی کرد! میپرسم که :خوب امیدت برا شب کردن امروز چیه ؟ میگه ،گوش میدم،خوب آدما باهم فرق دارن! به خیابونی که تازه داره بعد تاریکی زنده میشه نگا میکنم.... میگم:ولی من اگه یه روز امید اون...
-
خواهران غریب!
جمعه 27 فروردین 1395 23:08
جلل خالق! الان به یه وب برخوردم که پستاش ،پستای وب خودمه بیشترش! آدرسشم تقریبا شبیه وبه خودمه! http://dokhtarebahmani-bsky.blogfal.ir من قاطی کردم یا این وب ،خواهر گمشده ی وب خودمه!؟ هان؟؟
-
گاهی سکوت کن،حتم داشته باش نگاهم تلافی میکند سکوت لبهایم را...
جمعه 27 فروردین 1395 22:39
هنوز همون آدماییم یا عوض شدیم؟ مسئله همون مسئله اس و حرفا همون حرفا و بی حوصلگی همون بی حوصلگی... فقط من دیگه مثل قبل احساس ندامت نمیکنم و حتی وقتی میپرسی "فک نمیکنی اگه نشه تهش چی میشه؟" یا نگات میکنم یا نگاهم رو ازت میگیرم و پوزخند میزنم.... ابدا به این معنی نیس که دوستت ندارم،فقط اعتراف میکنم به اندازه و...
-
زن جنگجو....
پنجشنبه 26 فروردین 1395 13:04
بعضی ها جنگجو به دنیا میان و بعضیام ،زندگی بهشون یاد میده که جنگجو باشن!یعنی چاره ای جز جنگیدن براشون نمیذاره... مثل مادری که برای درمان بچه اش عازم سفر میشه،باید صبرت زیاد باشه و حرفای مفت و باورای غلط رو نشنیده و نادیده بگیری... . ما هنوزم یاد نگرفتیم که آدم بیمارم به اندازه ی من و شمای سالم حق زندگی دارن...هنوزم فک...