زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

شنبه ای که گذشت....

 

 

شب دیر وقت بخوابی و همسایه ی محترم قصد تعمیر داشته باشه، صب راس ساعت 7!!!


نتیجه اش میشه اینکه به زور چشماتو وا میکنی و دنبال صدایی که میاد میگردی بعدم،میرسی به تراس اتاقت و.....دادادام ،بله زمستون تموم شده ساختمون روبرو تازه یاده ایزوگام و این مسائل افتاده!!


بعدش خوش و خرم راهی میشی...


راس ساعت میرسی،برگه امتحانی رو بهت میدن و اگه شمام مثل من ،استاد محترم تون به جای سه فصلی که قرار بود ،یه کتاب کامل رو امتحان بگیره میشین مثل من و دوستام،متعجب!⊙_⊙

بعدش دقیقا بگی

"ببخشید توو این برگه ها فقط سه تا سوال مربوط به بودجه بندییه که تعیین کرده بودین!مابقیه سه صفحه! مربوط میشه به کل مباحث اون کتاب!"


ایشونم لطف میکنه دعوات میکنه که به هر حال تو باید آماده میبودی!

و اینکه این حرف رو میذارم به حساب بهونه آوردنت!

اینو با چنا ن لحنی میگه که توو ذوقت میخوره!...

میگم "ببخشید من فقط برام جای سوال بود که چرا...."

حرفم رو قطع میکنه و من متوجه میشم که احتمالا مثل سری قبلی توو کلاس پسرونه اش بحثی شده که اثرش توو کلاس ما خودش رو نشون میده...


حق میدم که من باید این کتاب رو کامل تموم میکردم و اشتباه منه که تمومش نکردم و نباید منتظر میموندم که بهم بگن بخون تا منم بخونم،استادم رو خیلی دوست دارم و براش احترام قائلم،اما ناراحت شدم اساسی...


منه پر سرو صدا ساکت شدم!و سرم رو انداختم پایین...امتحان رو دادم...

چندبار دلجویی کرد،معذرت خواهی کرد،اما جواب نداد...به شدت رنجیده بودم حتی روان نویسیم که به نشونه ی معذرت خواهی بهم داد اثر نداشت.

***************************

هوا ،هوای قدم زدنه...

با مهسا بعد کلاس راهی مغازه قشنگه میشیم...

دکور مغازه رو بهم میریزیم و ریز ریز میخندیم و یواشکی بین خودمون اعتراف میکنیم که فروشنده حتما میندازتمون بیرون!آخه رسما تغییر دکوراسیون دادیم!

آقاهه نه چندان راضی نگامون میکنه و دقیقا پشت سرمون منتظره تا بالاخره یه چیزی انتخاب کنیم...

هدیه انتخاب میشه...

***************************

بیخیال آقایی میشم که داره با تلفن همراهش بلند بلند حرف میزنه همین طور بیخیال صدای رادیوی آقای راننده...فقط از خنکیه بادی که به صورتم میخوره ،کیف میکنم:)


حالم خوبه:)هدیه کوچولو رو نگا میکنم و لبخندم پررنگتر میشه:)


صب از استاد دلگیر بودم؟مهم نیست...حق داشت میدونم ،فقط جملات موقعی که عصبانی هستیم منظورمون رو بد منتقل میکنن همین...


بیرون رو نگاه میکنم...یاد حرف دوستم میفتم...صب هی میگفت

-ناراحت شدی ازش؟

+نه...

و کل کلاس که میگن"ناراحت نباش"

+ناراحت نیستم حق با استاد بود...

همچنان نگام میکنن،خنده ی روی لبه تک تک شون رو دوس دارم...

-ولی ناراحتی...

یه پوزخند میشه جوابم و بعدشم

+نه عزیزم ...

-شاد باش،خوشحال باش...مثل همیشه نیستی تو...

میخندم که ناامیدش نکنم تازه وارد کلاسمون رو...

-نه !این نشونه ی شاد بودنه تو نیس...

میخوام بگم آخه تو فقط سه چهار جلسه اس همکلاسیمون شدی از کجا میدونی آخه!ولی فقط میگم

+خندیدم دیگه...مگه خنده نشونه ی ناراحت نبودن نیس؟

همه شون نگام میکنن و تازه وارد یه خنده ی کوچیک رو لبش میاد و میگه

-نه،این اسمش شاد بودن نیس...

+شاد بودن چیه پس؟

-نساء بودن...

+نساء بودن؟

-آره...نساء بودن با شاد بودن فرق داره...الان شاید شاد باشی ولی نساء نه...

و من فقط نگاش کردم....

مرسی تازه وارد:)

*********************

میرم توو آشپزخونه 

+از طرف منو پسرکوچولو:)

نگام میکنه،میخنده:)

اینکه چرا خریدی؟من توقع نداشتم و مرسی خیلی قشنگه ،همه اش به کنار....

همین لبخند قشنگش روز پرتنش و خسته کنندم  رو بهشت میکنه...


-تو از کی کادو گرفتن رو یاد گرفتی آخه!؟ممنون...


باید بهش بگم که فقط واسه خاطر دیدن همین خنده با وسواس خرید کردم!؟باید بگم؟

***********************

#لطفا استادم رو قضاوت نکنین،به جرئت میتونم بگم جزو بهترین آدمایی ِ که میشه تو زندگی دید و شناخت...نه تنها یه دوست خوبه برا هر 13نفرمون، بلکه به جد جزو آقا ترین و بهترین مردایی که میشناسم...ممنون که قضاوتش نمیکنین:)




                    


                      


نظرات 21 + ارسال نظر
اشک مهتاب پنج‌شنبه 26 فروردین 1395 ساعت 17:50 http://ehsasebinazir.blogsky.com

امشب شب آرزوهاست
شب پراز ستاره خواستن
شب پراز امید
امید به رسیدن
امشب هرکسی از خدا چیزی میخواهد
منتظری لحظه انتظار را بهانه کرده است
عاشقی امید به عشقش بسته است
مادری فرزندش را دعا میکند
وشاید فرزندی پدر مادرش را
امشب شب شیرین آرزوهاست
میگویند امشب هرچه آرزو کنی برآورده میشود
من هم آرزو میکنم
آرزو میکنم
شاید امشب کسی هم در آرزوهای خودش آرزوهای مرا بخواهد
شب آرزوهاست آرزوهایتان آرزویم.

مرسی عزیزم:)
امیدوارم بهترین ها برات اتفاق بیفته:)

mahsa پنج‌شنبه 26 فروردین 1395 ساعت 13:23

لادن طباطبایی ، همون خانومی که دخترش اوتیسم داشت درسته ؟
ب این بنده خدا چی گفتن دیگه
میدونی ماها یه مشت ادم خود رای خود شیفته ی حق ب جانب هستیم که انگار اسمون دهن باز کرده ما پرت شدیم پایین
میدونی خجالت اور تر از قضاوت کردن و فحش دادنا و توهین کردنا چیه ، اینه که سرمونو بالا میگیریمو دم از فرهنگ چندین و چند هزار سالمون میزنیم !

آره همون...
اخطار هک پیحشو بهش دادن!!!:/
یعنی بعضی وقتا برا بعضی نه تنها نمیشه کاری کرد فقط باید سکوت کرد براشون و تاسف!

مگهان پنج‌شنبه 26 فروردین 1395 ساعت 10:50

چه جای خوبیه خونتون :) اونقدر نزدیکه به کافه؟ ^-^

مگی این کافه جالبه:)
بین یه عالمه آپارتمان و مجمتع مسکونیه:)

دلارام چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 20:39

شرمنده حواسم نبود

رمزو فرستادم برات...

دلارام چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 16:59

توانا یه پست رمزی داشتی که رمز به من ندادی یا من توهم زدم
من باهاتون قهرم

اون پست برا خیلی وقت پیش بود نمیدونم چرا قاطی کرده بود اومده بود رو صحفه ی اصلی!
باشه اگه بخوای رمزشو بهت میدم...

محمد چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 10:50 http://aban93.blogsky.com/

چه شنبه ایی

:)

مگهان چهارشنبه 25 فروردین 1395 ساعت 00:58

همیشه حق با اساتیده:|
خب؟! :/

برمنکرش لعنت مگی

فائزه سه‌شنبه 24 فروردین 1395 ساعت 17:50 http://manokhoda2tabaham.blogsky.com

آبجی نسا ریحانه برگشته

آره:)

فائزه سه‌شنبه 24 فروردین 1395 ساعت 17:46

نسا؟
اشکال نداره آبجی صدات کنم؟

نه عزیزم چه اشکالی:)

دلارام سه‌شنبه 24 فروردین 1395 ساعت 13:51

من رمز ندارم

این برا خیلی وقت پیشه نمیدونم چرا الان اینجوری شده!اصلا چرا الان اینجاس!

جلبک خاتون سه‌شنبه 24 فروردین 1395 ساعت 11:56

خدا ببخشه از این استادا

مال ما بلند میشد میزد تو گوشمون

استادم‌‌استادای قدیم :/

:)
جدا؟گازش میگرفتی

فائزه سه‌شنبه 24 فروردین 1395 ساعت 08:55

سلااااام
صبح بهاری بخیر و شادی:)
خوبی؟؟

سلام عزیزم:)
صبح شمام بخیر و خوشی ...
مرررررررسی،شما خوبی؟

دلارام سه‌شنبه 24 فروردین 1395 ساعت 07:56

آفرین حرف استاد رو گوش بده
یه بار همچین امتحانی دادیم من 13 شدم چون هرچی گفته بود خونه بودم بقیه سوالا از جاهایی بود که استاد گفته بود نخونید خیلی ناراحت شدم کلی معدلم را پایین کشید

سعی میکنم:)

Mahsa سه‌شنبه 24 فروردین 1395 ساعت 00:17

سهیلا دوشنبه 23 فروردین 1395 ساعت 18:23 http://rooz-2020.blogsky.com/

خیلی خوبه که استاد خیلی زود متوجه ی رفتارش شد و عذرخواهی کرد..دمش گرم و دم تو هم گرم که فهمیده و دل بی کینه ایی داری....

واقعا استاد خوبی داریم:)
شما لطف داری بانو

Sara یکشنبه 22 فروردین 1395 ساعت 15:59 http://www.motevalede-december.blogsky.com

همسایه بزرگوار ما ساعت3 صبح تعمیرات خونه و ماشینشو انجام میده بلندبلند هم سوت میزنه:| عزیزم ممکنه استادت اون لحظه ناراحت بوده باشه اینجور که ازش حرف زدی نمیتونه استاد بدی باشه و اینکه از کامنت ها متوجه شدم کنکوری هستی اره؟ شایدم نگران کنکورت باشن:)

احتمالا بنده خدا شبا نمیتونه بخوابه واسه همین

درسته سارا واقعا آدم خوبیه...اتفاقا چند دقیقه بعد حرفاش معذرت خواهی کرد،چندبارم تا آخر کلاس گفت به دل نگیر و رفتارم رو ببخش...
حتما همینطوره:)
آره عزیزم....

نادیا یکشنبه 22 فروردین 1395 ساعت 11:59 http://world94.mihanblog.com/

درود بر نساء خانم نه چندان دلگیر
.
خوب اشکالی نداره کار صبح ساعت 7 باشه مهم اینکه چرخیه اقتصاد فعال باشه و کارگران مشغول کار هم وطن صبح بخیر......: دی
.
انسانه دیگه گاهی چیزی میگه که بعدش جبرانش سخته اما شما هم درک بالایی از مساله داشتین آفرین
.
راستی میگما پیکان هم پیکانهای قدیم

سلام نادیا جون:)

چرخیدن چرخ اقتصاد خیلیم خوبه فقط منو بی خواب کرد همین

آره واقعا هممون گاهی وقتا خسته و بد اخلاق میشیم و کسیم از این قاعده مستثنا نیس:)

اونم از نوع جوانان

دلژین یکشنبه 22 فروردین 1395 ساعت 10:08 http://delzhin313.blogsky.com

استادت ک حرفی نزد :)) حقتونه .. دم کنکوره ! باید دیگه همه چیز رو خونده باشید... :))
همیشه خوب باشی مهربااان

خخخخ این استاد دوستیت منو کشتهمرسی واقعا

mahsa یکشنبه 22 فروردین 1395 ساعت 01:16

اره واقعا افرینم داره
کاری ب استادم ندارم ولی بهتره ادم از اول مواظب برخورد و نحوه حرف زدن و رفتارش باشه که بعدا مجبور نشه جبران کنه

:)
آره...

mahsa یکشنبه 22 فروردین 1395 ساعت 01:08

ایشالا وارد دانشگاه میشی و با اینجور ادمایی مثل استاد من رو ب رو نمیشی ولی عوضش کلی خاطره شد :دی
فک کن 6 نمره بهم اضافه کرد که دیگه ازش عصبی نباشم من بدون تشکر نگاش کردم رفتم نشستم سرجام که بعد گفت خانوم فلانی هنوز عصبی هستی :دی
اتفاقا قبلا تو بلاگفا ی خاطره از این استاد داشتم حیف پرید خخخ

:)

بابا آفرین استادت:)
حیف...

mahsa یکشنبه 22 فروردین 1395 ساعت 00:43

تعمیر ، 7 صبح ، میفهمم چی کشیدی ، ماهم مدت مدیدی ساخت و ساز نیمه شبی و صدای کامیون و بوی دود تحمل میکردیم

بحث با استاد رو منم تو دوران دانشگاه تجربش کردم و ایشونم سعی کردن از دلم در بیارن چون میدونستن تمام اون جلسات رو مخ من بودن بشخصه و چون اصلا مثل استاد تو ادم جنتلمنی نبود ، نتونستم وانمود کنم از دلم در اومده و بعد اون سال هرجا اون استاد رو دیدم رامو کج کردم

فک کنم بنده خدا عجله داشته که اون موقع شرو کردن به کار

فعلا مرحله ی قبل دانشگاهیم و درگیر مسائل کنکوری
پیش میاد مهسا ولی خوب به شخصیم که ناراحتت کرده ،به ایشونم بستگی داره:)

امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.