ما یه دوست داریم که الان یه مدته دنبالشیم ،
آخه یهویی رفته و مام نمیدونیم کجا دنبالش بگردیم...
میخوام یه چند خطی بنویسم به این امید که بخونه...
ای کاش فرصت میشد بهت یه حرفاییو میگفتم ،
مثلا اینکه همیشه مجبور نیستی بخندی و همه چیو تو خودت بریزی بعدم که حالت بد میشه نیست شی ،غیبت بزنه....
تو اونقدر خوبی و برای تک تک ما عزیز که هممون با جون و دل حرفاتو گوش میدیم...
گاهی وقتا اجازه بده یکی کنارت باشه و به حرفا و گلایه های دلت گوش بده... اشکالی نداره که تینای همیشه خندون گاهیم از غماش بگه...
تو خیلی وقتا ماها رو خندوندی ،خوشحال کردی پس اینکه تو روزایی که حالت بد ِ کنارت باشیم اصلاً هم بعید نیس....
گفتی دلت برام تنگ شده...
پس از دل من خبر نداری...
اینجا دوستایی دارم که جای خالیشون تو زندگیم خیلی به چشم میاد وقتایی که نیستن...
چون جاشون تو دلمه... مثل تو...
نه که جات تو دلم خالی شده بعد رفتنت نه!
کساییو که راهیه دلم میکنم همیشه هم همونجا میمونن... چون عزیزن... بازم مثل تو...
برات چندبار نوشتم که بعضی وقتا بعضی چیزا خارج از اراده ی منه و منم کاری از دستم برنمیاد مثل وقتایی که میگی دلت برا مامانت تنگ شده...
بهت گفتم اینجور وقتا حرفیم برا گفتن ندارم ،
اینجور وقتا فقط میتونم کنارت باشمو سکوتتو باهات شریک شم ،گفتم یه شونه دارم که هر وقت خواستی میتونی روش های های گریه کنی...
نه ازت دلیل میخوام نه بالا منبر میرم...
همین کافیه که خالی شی ،همینکه بدونم بعدش سبک میشی....
برات مینوشتم تا بدونی مهمی برام...
الانم مینویسم تا بدونی هر چند که وبت دیگه در دسترس نیس ولی خودت هیچ وقت نه فراموش میشی نه کمرنگ...
امیدوارم این بار که اینا رو میخونی گریه نکنی ،
وقتی دلیل غیب شدنت رو نمیدونم نمیتونم بخوام برگردی ،دوس دارم که برگردی ولی به تصمیمتم احترام میذارم...
مهم نوشتن یا ننوشتن نیس مهم اینکه حالت خوب باشه حتی اگه از ما دور باشی...
من برات دعا میکنم که دلت آروم باشه ،پر از شور زندگی باشی ،دلت همیشه همینقدر با محبت بتپه ،نگاهت همیشه گرم باشه ،لبت خندون باشه خنده هات از ته ته ته ته دل باشه...
نمیدونم میخونی یا نه
قراره بازم بنویسی یا نه
من فقط امیدوارم حال دلت خوب باشه بانو...
دوست دارم رفیق حتی اگه نباشی...
تقدیم بانوی اقیانوسی خودم...
" ﻣــــﺮﺍﮐﻪ ﻣﮯﺷﻨﺎﺳﮯ؟!
ﺧﻮﺩﻣﻢ. . .
ﮐﺴﮯ ﺷﺒﻴــﻪ ﻫﻴـــﭽﮑﺲ. . .
ﮐﻤﮯ ﮐﻪ ﻻﺑﻪ ﻻﮮ ﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺑﮕﺮﺩﮮ
ﭘﻴﺪﺍﻳﻢ ﻣﮯﮐﻨﮯ. . .
ﺷﺒــﻴﻪ ﭘﺴﺖ ﻫﺎﻳﻢ ﻫﺴﺘـﻢ. . .
"ﻏﻤﮕﻴﻦ. .ﻣﻬﺮﺑﺎﻥ. .
ﺻﺒﻮﺭ. .ﮐﻤﮯﻫﻢ ﺑﻬـﺎﻧﻪ ﮔﻴـﺮ"
ﺍﮔـﺮﻧﻮﺷﺘﻪ ﻫﺎﻳﻢ ﺭﺍﺑﻴﺎﺑﮯ. . .
ﻣﻨﻢ ﻫﻤـﺎﻥ ﺣﻮﺍﻟﯽ ﺍﻡ. . .
ﺷﺒﻴﻪ ﺑـــﺎﺭﺍﻥ ﭘﺎ ﻴﻴﺰﮮ. . .
ﺍﺯﺷﻠﻮﻏــﮯﻫﺎ ﺑﻪ ﺩﻭﺭ. . .
ﻭ ﺑﻪ ﺗﻨﻬــﺎﻳﮯ ﻧﺰﺩﻳـﮏ "
از اینجا به قبل قابلیت درج کامنت نداره. برای همین، برای پست فاصله ی زمین و خورشید اینجا کامنت می ذارم:
کسی که باهات درد دل می کنه از هر جهت بهت اعتماد کرده. اما از اون مهمتر، دوست نداره غصه هاش تو رو منقلب کنه. اینه که در مواجهه با همچین آدمی باید گوش بدی و باهاش همدردی کنی. خیلی اتفاق می افته که همچین آدمی بهت پرخاش کنه و محکومت کنه. باید درکش کنی که توی اون لحظه، اون، اختیار احساسش رو نداره و حرفهاش رو جدی نگیری. اون فقط داره خودش رو سبک می کنه و روحش رو آروم می کنه.
سنگ صبور شدن کار راحتی نیست. اگه یک بار، فقط یکبار احساس مخاطبت رو خدشه دار کنی، خیلی بعیده دوباره بهت اعتماد کنه.
اگه واقعاً مخاطبت برات مهمه و به همچین مرحله ای رسیدی، خودت رو باید بشکنی، باید ازش درست و حسابی و چند باره عذرخواهی کنی. بعد از چند بار، یواش یواش دوباره بهت اعتماد می کنه.
اما اگر همچین اتفاقی رو ساده ازش بگذری، یواش یواش این دوستی عادی میشه و آروم آروم از زندگی هم محو می شید.
مرسی بابت حرفاتون :)
جلبک هم اینقد بی شعور
تینا خَفَت میکنه بعد این حرف...
ای جانم...
بخلم کن بی تربیت....
فدای تو...
بیا ببینم کجا بودی تو ؟البته دیگه ولت نمیکنم ،ثابت کردی ول کردنی دیگه سخت میشه پیدات کرد...
حالت خوبه خواهرک جلبکی؟
خوبم.. تو خوبی ؟
عزیز دلم....عشق تینا...زندگی عه تینا...
منو ببخش قربون چشم ها و حرفات برم که همیشه کنارم بودی و ارومم کردی و من،بی معرفت بودم واست...
منو ببخش که تو رو که دیر اومدی پیشم اما،زود خودتو توی دلم جا کردی و خواهرکم شدیو این روزا ولت کردم و کنارت نیستم
حالم خوبه خواهرکم...حالم خوبه قربون تو و مهربونی هات برم که هی خودتو واسم لوس میکنی و اشکمو درمیاری...
اصن تو که نیستی هیشکی نیس خودشو واسم لوس کنه و هی باهام حرف بزنه یه ریز و چرت و پرت بگه و من عاشق حرفاش بشم...
بی تربیته پررو..
عاشقتم...
تینات عاشقته...
برمیگردم یه روز...و دوستت دارم و عاشقانتم....
عزیزمی...


امیدوارم زندگیت بر وفق مرادت باشه
منم عاشقتم
مواظب خودتم باش
دوستایی که اینجا دارم.بیرون اینجا نظیرشون ندارم...از جلبک خاتون گرفته که تو یه مدت کم شناختمش...ولی خیلی خوشحالم که باهاش آشنا شدم.درسته که کم لطفی میکنه و ...
میخوام از همین تریبون اعلام کنم...سعید و مینا هر شب سراغت میگیرن...زودتر برگرد....خخخخخخ
.
یا دوستی مثل مهندس جان که میدونستم از جنس خودمونه و خیلی ناراحت شدم روزی که رفتم سراغش و دیدم نیس.مهندس جان اگه این کامنت خوندی بدون که دلمون برات تنگ شده...حداقل دل نیکلای که برای کامنتات تنگ شده...
ممنونم..
.کاش آدمها یهویی نروند...ناپدید نشوند..
وقتی کسی خداحافظی میکنه..آدم با خیال راحت اونو یاد میکنه..
شاید...
جلبک خوبه نگران نباش... دییوونس دیگه
:))