-
این قصه سر دراز دارد...
دوشنبه 1 آبان 1396 23:17
هنوز درگیر کارای ویزای یک ساله ام! فردا باید برم سراغ کارای خونه ببینم آخرش چی میشه !
-
سکوت و دیگر هیچ!
دوشنبه 1 آبان 1396 22:55
همه جای دنیا آدم زبون نفهم پیدا میشه! حتی بیضیاشون دُز بیشعوری شونم به شدت بالاس!
-
عطر نارنج، بوی صبح ... برای دوست داشتنت، آفتاب را، در فنجان شعرم نشانده ام!!
پنجشنبه 27 مهر 1396 21:06
خاله ته تغاری پیام داده هر وقت چشمم میفته به شیرینی یاد لُپ لُپ میفتم... میگه چند روز قبل که رفته بودم خونه ی دخترخاله ،سالاد ماکارونی درست کرده بود منم به یاد تو حسااااااااااابی خوردم :) خاله ته تغاری دیگه! ^_^ *عنوان از عرفان یزدانی
-
میان این همه هیاهو ؛ "تو" آن آرامشى باش ، که یکباره نازل میشود ...
پنجشنبه 27 مهر 1396 14:36
دیروز رفتم سر تمرین... هنوز نمیتونم مثل پنج شش سال قبل پاهام رو 180درجه باز کنم اما خوب بعد مدت ها همین قدرشم بد نبود... پای راستم هنوز خوب ضربه میزنه ،ضعیف تر شده اما ضرباتش هنوزم قابل قبول عه... پای چپم هنوز کار داره.... نتیجه یک ساعت و نیم تمرین شده کوفتگی ماهیچه ی ساق پای چپم... یعنی رسماً لنگ میزنم و تا میخوام...
-
الهام گرفته از پاندای کنکفو کار! اما اینبار کاراته!
سهشنبه 25 مهر 1396 07:25
هفته ی قبل مسئول امور تربیت بدنی دانشگاه مون دونه دونه در کلاس ها رو میزد و خودش شخصاً برای رشته های ورزشی که داشتن ،اسم مینوشت... از کلاس والیبال و بسکتبال بگیر تا رقص... منم با تردید کاراته رو انتخاب کردم ،دلیلشم این بود که هیچی از کاراته نمیدونم! ولی وقتی از اون آقا پرسیدم گفت اصلاً مسئله ای نیست ،اگه چیزی بلد...
-
شهر ملخ ها!
دوشنبه 24 مهر 1396 10:06
هر چند که این شهر همیشه بیدار عه اما صب که میشه انگار ملخا به شهر حمله کردن! دقیقا شبیه فیلمای مستند!
-
لبخندهای سرخ تو آغازِ روز نوست
دوشنبه 24 مهر 1396 08:25
در تراس رو باز میکنم و به منظره ی رو به روم خیره میشم... درست مثل مداد آبی رنگ جعبه ی مداد رنگی آبی عه! یه آبی آسمونی با ابرای سفید و پشمکی :) مدت ها بود آسمون رو به این رنگ ندیده بودم :) اینقدر تمیز و آبی! *عنوان از رویا فخاریان
-
پاییز را دوست دارم اما ! شاعرترم می کند وقتی به روسری نارنجی ات فکر می کنم
جمعه 21 مهر 1396 14:34
استاد کورس زبان مون گه گاهی که شعر یا آهنگی باب میلش باشه شروع میکنه به خوندن :) باید اعتراف کنم صدای خوبی داره و من به شخصه کیف میکنم وقتی میخونه.... بعضی وقتام میگه لطفاً شمام با من همراهی کنین که من خجالت نکشم :) من به شخصه نمیخوام ملت نعمت شنوایی شون رو از دست بدن و الا همراهیش میکردم ^_^ *عنوان از بهنام محبی فر
-
یه پسر کوچولوی شیطون به اسم محمد!
پنجشنبه 20 مهر 1396 22:49
محمد بین گروه ما ای/را/نیا جوون ترین آقا پسر گروهه... به شدت شوخ و پرحرف! یه چند روزی برگشته ای/را/ن،بابا قرار یه سری مدارک به دستش برسونه که برگشتنی بیاره و بهم تحویل بده.... پسر شیطونی منتها اسم منو درست تلفظ نمیکنه! هر بار تکرار میکنم اسم من اینه ولی کو گوش شنوا! شیطونه دیگه!
-
:)
پنجشنبه 20 مهر 1396 17:03
بعد 12روز بالاخره کارت دانشجویی مون به دستمون رسید :)
-
اندر حال من زخمی است ز جنس بابونه...
سهشنبه 18 مهر 1396 22:11
به زخم دو روزِی روی دستم نگاه میکنم همه ی اون نگفته هام توی ذهنم میچرخه... زخمم میسوزه و کنج لبم یه تبسم جوون میگیره ، امیدی که امروز به قلبم تزریق شد ته دلم رو قرص تر کرد برای جلوتر رفتن و باور چیزی که هیچکس مثل من واضح نمیبینتش،برای باور ِ یه باور ... این درد در مقابل شیرینی این امید اصلاً به حساب نمیاد... *عنوان از...
-
مامان!
دوشنبه 17 مهر 1396 08:14
اوایل مامان اصلاً مایل به رفتن مون نبود... بعدش من غیر مستقیم اطلاعاتی در مورد این رفتن ها و آشنا شدن با کسایی که رفته بودن ،در اختیارش قرار دادم که بعد یه مدت مخالفت آنچنانی نمیکرد... چند روز اول اینجا بودنمون که هنوز درگیر کلاسای دانشگاه نبودم رو هم دوست داشت... هر جا که میخواست رو با هم میرفتیم تا مبادا اینجا حوصله...
-
در من زنان بسیاری زندگی می کنند....
یکشنبه 16 مهر 1396 20:51
زنهای زیادی در من زندگی می کنند زنی سرکش، زنی مغرور، زنی خودخواه زنی که امیدوار است، زنی که زندگی را سراسر بازی مسخره ای می پندارد که به هیچ ختم خواهد شد در من زنان بسیاری زندگی می کنند نبرد می کنند و هربار یکی بر دیگری پیروز می شود با اینهمه در من زنی ست که دوستت می دارد... #شعر_هم_حرفی_برای_گفتن_نداشت #مریم_ملک_دار
-
:)
پنجشنبه 13 مهر 1396 16:16
اشتباهاتم را دوست دارم.. آن ها همان تصمیماتی هستند که خودم گرفته ام و نتیجه اش را هر چه باشد می پذیرم... اشتباهاتم را گردن کسی نمی اندازم می پذیرم که انسانم و اشتباه می کنم نه فرشته ام و نه شیطان و نه انسان کامل تا زنده ام برای انتخاب راه درست فرصت است... وقتی زمین میخورم ،بلند میشوم خود را می تکانم و ادامه می دهم...
-
هزار صبح برآید همان نخستینی...
چهارشنبه 12 مهر 1396 23:56
دیروز اولین روز پوشیدن روپوش سفید مون بود... حس خوبی بود... جالب! مثل شروع چیزی که منتظرش بودی.... *عنوان از سعدی
-
حالم خوب است، هنوز خواب می بینم ابری می آید و مرا تا سر آغاز روییدن بدرقه می کند...
دوشنبه 10 مهر 1396 22:19
ته تغاری و آرایشگر هر دوشون معتقد بودن که باید موهام رو میفروختم! حیف بود اون همه موی به چشم من مشکی و به چشم دوستام خرمایی که بعد چندسال به دست آرایشگر کوتاه شد... برای یه مسیر جدید یه سری تغییرات هم لازمه.... اینجا پاییز با تمام قدرتش داره خودنمایی میکنه... همون قدر زیبا و پر بارون که ازش انتظار میره... موهای...
-
تمام پاییز در دست های من است... دست هایت را به من بده
دوشنبه 10 مهر 1396 20:47
عاقا ما عاشق بارون :) خدا هم که دید من خل و چلم و دلم پر میکشه برای بوی نم بارون اینجا هی فرت و فرت بارون که نه سیل! میریزه رو سر بنده و اهالی این شهر! *عنوان از علیرضا اسفندیاری
-
یه تجربه ی شخصی!
سهشنبه 4 مهر 1396 01:00
تجربه ی شخصیم بهم ثابت کرده پدر و مادرا چون از مزایا و لذت تکنولوژی خبر ندارن ،به همین خاطرم علاقه ای بهش ندارن.... فقط کافیه حوصله کنین و بهشون نشون بدین توو اون دنیای کوچولو چه خبر عه! اونوقت که میبینین دست شما رو هم از پشت میبندن ! مطمئن باشین آب ندیدن و الا شناگرای قابلین!
-
ترکیب خوشمزه :)
دوشنبه 3 مهر 1396 21:16
یکی از لذتای جالبی که کشف کردم ترکیب خوشمزه و جالب رمان خوندن و تخمه اس!! امتحان کنید :)
-
و خدا کشک بادمجون را آفرید ^_^
دوشنبه 3 مهر 1396 15:09
حاصل ازدواج عاشقانه ی بادمجون و کشک میشه یه بچه ی خوشمزه به اسم کشک بادمجون :)
-
پاییز کوچک من، گنجایش هزار بهار، گنجایش هزارشکفتن دارد...
یکشنبه 2 مهر 1396 12:51
مطمئنا یکی از بدترین جاهایی که میشه صبح اول وقت اونجا بود ،بیمارستان کودکان عه... دیدن نوزادایی که بهشون سرم وصله ،یا بچه های شیرخواری که دارن ازشون خونگیری میکنن... یا پسرک سه چهارساله ی سرطانی که وقتی از روی دستش دارن رگ پیدا میکنن وحشت نمیکنه و خیلی آروم به قطره های خونش خیره میشه... بی ترس... بی جیغ و داد... مشخصه...
-
پاییز ،فصل مردم خاورمیانه
شنبه 1 مهر 1396 12:05
پاییز فصل هوای دونفره نیست. در پاییز نه از روزهای کشدار گرم و شبهای بیپایان تابستان خبری است که برای پر کردنش نیاز به نفر دومی داشته باشی. نه روزها آنقدر دوام دارد که برای پر کردن آن به نفر دومی فکر کنی. در پاییز مشکل زمستان هم نیست که سرما از بیرون بزند و استخوانت را بترکاند و تنهاییات را به رخت بکشد. که سرمای...
-
گویند سرانجام ندارید شما! ماییم که بیهیچ سرانجام خوشیم…
شنبه 1 مهر 1396 00:05
چقدر تعداد وبلاگای دندون پزشکا کمه! در حدی کمه که انگار منقرض شدن! یعنی من الان در خطر انقراضم! تا پنج سال آینده در وبلاگم تخته نشه صلوات! *عنوان از مولانا
-
در جواب آوا...
جمعه 31 شهریور 1396 23:31
سلام :) الان دیگه مدتی هست که بیشتر دانشگاه ها همون اول فاند نمیدن... یعنی شما باید قبول شی و چندترم جزو بهترین ها باشی تا فاند بهت تعلق بگیره... یا اینکه جزو نفرات برتر امتحان ورودی دانشگاه باشی و سوابق تحصیلی درخشانیم داشته باشی و قصد داشته باشی تا مدت ها در اون کشور زندگی کنی تا فاند بهت تعلق بگیره... البته استثنا...
-
بگذر...
جمعه 31 شهریور 1396 23:02
بگذر تابستان بگذر ... حال من با تو خوب نمی شود پاییز حال مرا خوب میشناسد ... #محمود_دولت_آبادی
-
دخترخاله ی عروس هستم :)
چهارشنبه 29 شهریور 1396 00:32
همین الان ،after party دخترخاله :)
-
چه دعایی کُنَمَت بهتر ازین که شود عاقبتت ختمِ به من
چهارشنبه 15 شهریور 1396 23:10
من نمیخواهم کسی بیاید که عقلم را سر جایش بیاورد و منطقم را بالا ببرد. یا بگوید چگونه بخند و بپوش و ببین. چگونه باش و نباش. من فقط دلم میخواهد، کسی بیاید که با او دیوانه ی بهتری باشم .. همین ... مریم قهرمانلو *عنوان از علی_شا
-
ما در میان رقصیم رقصان کن آن میان را
شنبه 11 شهریور 1396 23:15
عصری خاله ته تغاری راهی شهر زادگاه شد... طبق معمول در اولین ساعات یکی از روزهای خدا که یکشنبه باشه راهی شهر دانشجویی میشم تا برم و کارای ثبت نام رو تموم کنم و مجدد برگردم تا کارای اسباب کشی رو هم تموم کنیم :) کمتر از پنج ساعت تا زمان رفتن فرصت هست تا دوباره وسایل رو چک کنم :) مقصد بعدی سف/ار/ت ای/را/ن در شهر دانشجویی...
-
دخترِ هزار خوشهی انگور!
جمعه 10 شهریور 1396 10:17
هی شهدِ انگورِ شهریوری که دانه دانه میشمارَمَت از لمسِ لب و سُبحانِ سرانگشت و این تبِ تمام، ببین چه طعمی میدهد این خُنکایِ وِلَرم، که بیانصاف زبانِ مرا به زکاتِ بوسه بسته است. بیا و ببین مرا این منِ باز آمده از پردههای وَرا، این منِ ولگردِ واژهْباز که گاه آهسته از خودش میپرسد: عطرآلودهی آهویِ کدامِ ضامنِ...
-
خانم مادر خانمی!
جمعه 10 شهریور 1396 00:08
رفتیم خرید... تمام رنگای یه نوع شال رو برداشتم... خاله ته تغاریم یه چندتایی باب میلش انتخاب کرد ... اومدیم خونه مامان گفت بذار امتحان کنم ببینم کدومش به من میاد منم یکی بردارم... نتیجه این شد که به عقیده ی خودش همش به شدت خوب شد! به جز دو رنگ ! و بی چک و چونه همه رو برداشت!!