-
اخبار به وقت پویا!
چهارشنبه 18 مرداد 1396 02:21
کلا پویا موجودی عه که از استوریاش قشنگ میشه فهمید توو چه مودی عه! یعنی یه درصدم استوری بی ربط به حالش ، نمیذاره! استوری گذاشته و کلی گله کرده از آقای نون که گند زده تو انتخاب رشته اش.... میگم بچه چرا اینجوری میکنی تو که از چندتا دانشگاه دیگه قبول شدی ؟ میگه بیخیال اصلاً کلا دارم میرم یه کشور دیگه.... میگم کجا ؟ میگه...
-
یک من ِ خوابالود :)
دوشنبه 16 مرداد 1396 12:41
این روز ها دقیقا شبیه خرس قطبی روزی نه ساعتی میخوابم ^_^
-
شب های نسکافه ای :)
یکشنبه 8 مرداد 1396 03:02
کنکور که گذشت اما حکایت درس خوندن های شبانه ی من به لطف کلاس های تابستونیم همچنان ادامه داره :) مطمئن هم هستم که همچنااااااااااااااااان ادامه خواهد داشت ^_^
-
گیسو به هم بریز وجهانی ز هم بپاش! معشوقه بودن است و «بریز وبپاش»ها
چهارشنبه 4 مرداد 1396 22:12
با یه جعبه شیرینی بعد مدت ها اومده دیدنم... چند ماهی میشه همو ندیدیم... توو این چند ماه هم فقط از طریق پیامک و تماس تلفنی با هم در ارتباط بودیم... هر چند وقت یه بارم قرارای کافی شاپی داشتیم... اما خیلی وقت بود که خونه مون نیومده بود.... اون موقع ها که هر دومون توو شهر زادگاه بودیم موقع امتحانا میومد خونمون و با هم تا...
-
رد گم کن با خندهایت بگذار هیچ غمی جایمان را نداند ...
چهارشنبه 4 مرداد 1396 19:44
اصلاً روزای گرم تابستون با همین شربت آلبالو و لواشکای خونگی دوست داشتنی عه :) *عنوان از حمیدرضا عبداللهی
-
آن بهشتی که همه در طلبش معتکف اند من کافر همه شب با تو به آغوش کشم
جمعه 30 تیر 1396 23:45
وقتی خوابه و نفساش آروم و منظم عه ، شیرجه میزنم توو لپاش و محکم میبوسمش... بوش میکنم... دستای کوچولوش رو میبوسم و نگاهش میکنم... جدیدا براش یه اسم خیلی بامزه انتخاب کردم... لُپ لُپ :) از بس که این داداش کوچولوی من توو دل برو عه :) *عنوان از خواجوی کرمانی
-
که بى تو عیش میسّر نمى شود ما را
جمعه 30 تیر 1396 23:36
دخترخاله مشغول کارای عروسیشه:) لباس عروسش رو انتخاب کرده و عکساش رو برای خاله ته تغاری فرستاده... از اونجایی که من تقریبا نزدیک ده ساله توو هیچ مراسم عروسی شرکت نکردم که این شامل عروسی خاله سومی و دختر عمه و پسر عمه و دوستام و یه تعداد خیلی زیادی از اقوام و دوستام میشه ،دیگه اصلاً کسی رو رفتن من حساب نمیکنه! حتی به...
-
ز روزگارِ من آشفته تر چه میخواهی
جمعه 30 تیر 1396 23:20
بعد از چهار روز امشب خونه ساکت و آرومه... مهمونا و مامان و پسر کوچولو رفتن مهمونی خونه ی یکی از اقوام عزیزجون... موندم خونه و به سبک خودم با خودم خلوت کردم... عزیز جون ،بابا جون،خاله ته تغاری و دایی سومی :) اگه میپرسین این هفته چطوری گذشت ؟باید بگم یا دکتر تمام پنج جلسه رو عین چی ازمون کار کشید یا من سرم توو گوشیم بود...
-
برکه
پنجشنبه 29 تیر 1396 15:35
مامان خانم میگه : بیا یه اسم متفاوت برای بچه ات انتخاب کنیم... بعد فک میکنه و میگه اگه دختر بود بیا اسمش رو بذاریم دریاچه ی ارومیه! بعدم میخنده! :/ از وقتی بهش گفتم اسم دختر یه بنده خدایی برکه اس ،همین جوری داره اسمای خلاقانه درست میکنه! شده کارخونه ی اسم سازی :/
-
لطفا آدم باشیم!
جمعه 23 تیر 1396 23:25
لطفاً آدم باشیم... توو اینستا هی فرت و فرت پست نذاریم که بچه هاتون رو با حجاب کنین بفرستین توو خیابون تا همچین اتفاقایی براشون پیش نیاد! اصلا اون بچه تاپ شلوارکم که پوشیده باشه بازم دلیل نمیشه یکی با دیدن یه بچه همچین غلطی بکنه... چرا خودت رو اینقدر بی اراده میدونی که اگه یه نفر مواظب موهای سرش و نحوه ی لباس پوشیدنش...
-
قانون لباس زیر
جمعه 23 تیر 1396 13:46
"بخوانید: «قانون لباس زیر»؛ آموزش پیشگیری از #آزار_جنسی به کودکان به زبان ساده و کودکانه " پدر و مادرها میتوانند بدون بکار بردن لفظ #آزارجنسی پنج نکته اساسی برای پیشگیری از آزار جنسی را به #کودکان خود (پنج تا ۱۱ سال) #آموزش بدهند. برای چنین آموزشی پدر و مادرها نیاز ندارند که وارد گفتگوهای دشوار شوند یا فکر...
-
پدوفیلی
جمعه 23 تیر 1396 11:56
پدوفیلی ( بچه بازی ) چیست؟ پدوفیلی یعنی اختلال روانی که مشخصه آن فانتزی یا عمل واقعی درگیر شدن در فعالیت جنسی با کودکان است. افراد پدوفیل فعالیت جنسی با کودکان را یا ترجیح میدهند و یا به طور منحصر به فرد از فعالیت جنسی با کودکان از همان جنس یا کودکان از جنس دیگر به هیجان جنسی و لذت بردن دستیابی پیدا میکنند. رفتارهای...
-
تو روی زمینی و درمانی برای آن نیست
جمعه 23 تیر 1396 00:39
کودک آزاری! تجاوز به یه بچه! بچه!! هر آدم زیر 18سالی از لحاظ قانونی توی هر کشوری یه بچه به حساب میاد... چطور میشه یکی یه بچه رو بیشتر از یه بچه ببینه ؟ تجاوز! بچه کشی! چقدر زشت که این کلمه ها رو کنار اسم بچه ها بذاریم... به بچگیش... به دنیای قشنگش رحم نمیکنن...کاری که حتی حیوونا با هم نمیکنن رو آدما با هم میکنن......
-
فارغان را چه خبر از دلِ بی حوصله ام ؟...
دوشنبه 19 تیر 1396 00:22
همه یک روزهایی دارند که خسته و بی حوصله میشوند... یک روزایی که دوست نداریم مثلِ کوکب خانوم زنِ پاکیزه و با سلیقه ای باشیم، شلخته میشویم با کلی ظرفِ شسته نشده توی سینک و لباس های چِرکِ روی دسته ی مبل... یک روزهایی بداخلاق و بی حوصله می شویم،سر هر چیزی از کوره در میرویم و با همه کَس دعوا داریم و سرِ هرچیز لجبازی میکنیم،...
-
تو مرا بلد نیستی
دوشنبه 19 تیر 1396 00:10
و تو مرا بلد نیستی عزیزم! که تعارفِ دستمالی کافی بود تا تمام دریا را بی آنکه غرق شوم گریه کنم گاهی باید بوسه را تعارف کرد بغل را تعارف کرد انسان را تعارف کرد و من بگویم میل ندارم فعل های منفیِ من دروغگوهای بزرگی هستند که مرا به انزوای خود می برند ... #سمیرا_کرمی
-
کنار هم... با هم... مرد و زن....
شنبه 17 تیر 1396 19:14
هر سال تابستان، یک کارتون جدید هالیوودی بروی پرده میآید. کارتونی جذاب و پرمعنا، که قهرمان داستانش یک دختر جوان یا نوجوان است. این موضوع را من سه سال پیش متوجه شدم. وقتی که با دخترم کارتون frozen را دیدیم، کارتونی که با ازدواج پایان نمییافت!!! و سال قبل کارتون brave... و سال قبل کارتون هیولا در پاریس... زمانی که...
-
چرا یک زن نباید ابراز عشق را بلد باشد؟
پنجشنبه 15 تیر 1396 21:15
با جمعی از دوستان قدیمی دور هم جمع شده بودیم. اغلب دو تا بچه داشتند، درواقع همان بعد از دیپلم ازدواج کرده بودند. سه تا مجرد در جمع بود که یکی شان من بودم . یکی از آن دو که در تمام این سالها دوست پسرهای متعدد داشته بحث ازدواج را وسط کشید، که همین بیانگر نیاز طبیعی بشر به ازدواج بود. بعد در مورد دوست پسر جدیدش حرف زد و...
-
واقعیت!
دوشنبه 12 تیر 1396 00:41
زنان یک جامعه را محدود کنید ، آن ها را تو سری خور و حقیر کنید ، تمسخرشان کنید کاری کنید تا بزرگترین آرزویشان ازدواج و بزرگترین هنرشان آشپزی و خیاطی باشد بلایی بر سر آن ها بیاورید تا از اجتماع بترسند ، تخم تفکری در ذهن پدرانشان بکارید تا ایمان بیاورند دخترانشان را باید در قفس پرورش دهند ، کتاب علم و قلم و چکش را از...
-
ما را نگاهی از تو تمام است،اگر کنی
یکشنبه 11 تیر 1396 00:41
با شروع کلاسا دوباره زندگیم نظم گرفته :) تعطیلات و بیکاری اصلاً به درد من یکی نمیخوره! جفتش حالم رو به اندازه ی روزای کاری خوب نمیکنه .... متاسفانه از اون دسته از آدمام که همیشه باید یه کاری داشته باشن انجام بدن :) حالم فقط اینطوری خوب میشه... همیشه در جریان بودن رو دوست دارم :) *عنوان از سعدی
-
سیاه سفید دوستت خواهم داشت تمام چیزهاقدیمیش خوب است از آدمهایش بگیرتاعشقشان ... !
پنجشنبه 1 تیر 1396 19:29
از اونجایی که خودآزاری دارم و نمیتونم مثل بچه ی آدم بشینم یه جا و از روزای تعطیلیم لذت ببرم ،رفتم و برا دوتا کلاس ثبت نام کردم :) یکیش تا چند روز دیگه شروع میشه...
-
دوباره شب و دوباره خیال گیسوی دراز تو ... و بی تو سپیده چه دیر می رسد ...!
دوشنبه 29 خرداد 1396 21:58
بعد از دیدن یه تصادف وحشتناک توو جاده که ماشین تصادفی رسما فقط شامل صندلیای عقب و صندوق عقب بود و قسمت جلویی ماشین کاملاً پرس شده! دیدن درخت آلبالو ی خونه ی شهر زادگاه که پر از آلبالو های قرمز رنگه حال آدم رو خوب میکنه :) درختی که 13سال پیش من و بابا با هم توو این حیاط کاشتیمش :) *عنوان از بهنام محبی فر
-
شانه هایت دم صبح خنکایی دارد که سر ِداغِ مرا . مرهم از اوست..
یکشنبه 28 خرداد 1396 13:09
عزیزجون برام آلبالو آورده... همون آلبالو هایی که از درخت ِ خونه ی شهر زادگاه ،هر سال براش میبرم و اونم میذاره توو فریزر که یخ بزنه و برای سال بعد آماده شه :) بارون نم نم میزنه :) نشستم توو حیاط بزرگ خونه ی عزیزجون و از بادی که به صورتم میخوره ،کیف میکنم :) لوسی می ،دور حیاط میدو عه ... بعد دوباره برمیگرده سمتم و آروم...
-
موهایت را بباف بگذار جهان دوباره آرام بگیرد...
یکشنبه 21 خرداد 1396 23:58
نشسته داره با حوصله مو های مامان رو شونه میکنه ... بعد چند دقیقه مامان از دستش کلافه میشه،اینو از "اگه میخوای برو مو های نساء رو شونه کن "گفتنش میفهمم... ذوق میکنه میپرسه یعنی اجازه میده خاله ؟ مامانم خیلی راضی میگه آرهههههههههههههه پس من برم که نساء بیاد... میشینم لبه ی تخت ،میاد و با اون قد ریزه میزه اش...
-
ویروس!
یکشنبه 21 خرداد 1396 00:41
نزدیک به ده روز که این ویروس افتاده به جونم و انگارم قصد رفتن نداره!! به اندازه ی یکسال قرص و شربت خوردم این ده روز! داداش جان مادرت بیا برو :/
-
ویروس هستم ^_^
چهارشنبه 17 خرداد 1396 23:52
توو خونه ی ما شما میتونید به هر مریضی که به ذهن تون میرسه مبتلا شین ! میتونید سل ،آبله مرغان ،تومور مغزی یا هر مریضی دیگه ای بگیرید الااااااااااااااااااااااااااااااا سرماخوردگی!! اگه خدایی نکرده مثل من سرماخوردین باید بگم که پدر گرام با شما مثل ویروس زنده ی سرماخوردگی رفتار میکنن!! به هر چی که دست میزنم میگه...
-
هدیه های گل گلی ^_^
سهشنبه 16 خرداد 1396 23:07
هر وقت بابا چیزی بخره که گل گلی باشه ،یا اصلا یه نقش و نگاری روش باشه مسلما اون مال منه :) اصلاً نیازی به پرسیدن نیست همه میدونن هر چیزی که گل گلی باشه رو حتماً خیلی پسندیده و برام خریده :)
-
ارزشش را داشت اینهمه بالا و پایین شدن ها ?
دوشنبه 15 خرداد 1396 15:41
دستش را مثل قایقی که روی موج بالا و پایین می رود، توی هوا رقصاند. پرسید:« ارزشش را داشت اینهمه بالا و پایین شدن ها؟..» دستهایم را مثل کسی که پارو می زند دو طرف پهلو گرفتم و مثلا پارو زدم. گفتم:« تمام عمر که پارو زده باشی، نسیم و توفان و روز ابری را که تجربه کرده باشی، یک روز می رسی وسط دریا، همان جا که موج ندارد، همان...
-
این چنین دلِ خستگی زایل به مرهم کی شود؟
دوشنبه 15 خرداد 1396 01:37
وقتی یه نفر یه مشکلی داره که واقعا خودش توو بوجود اومدن اون مشکل سهمی نداشته ،قضاوتش نکنیم ،طردش نکنیم ،دلش رو نشکنیم... یه روزی صدای این دل تمام ستونای زندگی تون رو روی سرتون خراب میکنه... یه روزی که خیلیم دور نیست... *عنوان از عطار
-
دلتنگی اگر واگیر داشت می بوسیدمت ...
جمعه 12 خرداد 1396 16:22
دخترخاله میپرسه برای عروسی من چی میپوشی ؟ میگم حالا تو اول تاریخ دقیقش رو مشخص کن من یه فکری به حال خودم میکنم... جعبه ای که توو دستشه رو پرت میکنه سمتم و میگه به خدا کشتمت اگه عروسیم نیای! میگم خوب تا ایرانم بگیر این مراسم رو که بد قول نشم... میخنده میگه ایشاا... همین تابستون... میخندم و بهش نمیگم که باید یه سر برم و...
-
:)
جمعه 12 خرداد 1396 16:04
بعد مدت ها مهمونی های خانواده ی مادری شروع شده :) بهار رو ،تابستون رو با این مهمونیا دوست دارم :) خیلی وقته تابستونا رو دوست ندارم ... میخوام بعد مدت ها به تابستون پیش رو یه فرصت دوباره بدم :)