-
شهر دانشجویی
یکشنبه 10 دی 1396 06:32
باد نیس که! طوفانه! طوفان!
-
موافقم!
شنبه 9 دی 1396 16:21
بهش گفتم دیشب زود خوابیدم. پیام داده بودی کاریم داشتی؟! میگه چقدر زود خوابیدی! میگم از کسی دلخور بودم. سعی کردم بخوابم تا به ناراحتیم اهمیتی ندم. میگه آدم فقط وقتی دلخوره باید زود بخوابه؟ میگم وقتی حرف زدن بهت نتیجه نمیده باید پتو رو بکشی رو سرت و بخوابی. خواب راه فراره. #عطیه میرزاامیری
-
در نزن! رفته ام از خویش کسی منزل نیست ...
شنبه 9 دی 1396 07:02
وقتی یکی داره از خودش و دلش میگه اینکه شما تَق بیاین و از منطق تون بگین ،خیلی بی رحمانه و توو ذوق زن عه! همین میشه که منطق تون یه سیلی جانانه نوش جان میکنه از اینکه به وظیفه اش درست عمل نکرده! و دل تون هم خفه خون میگیره و آلارم دلتنگی دادنش رو همونجا در دم خفه میکنه! بعدش میگیرین و میخوابین... فرداش پا میشین و به...
-
ما بی تو خسته ایم تو بی ما چگونه ای؟!
شنبه 9 دی 1396 00:08
الان خیلی پر توقعم که فکر میکنم باید توو جواب سوال من میگفتی نه! *عنوان از مولانا
-
یا دست بر این قلب ِ پریشان شده بگذار یا جمع کن آن موی پریشان شده ات را
جمعه 8 دی 1396 08:50
خوبم و نگران... خوبم و بی تجربه... *عنوان از سجاد رشیدی پور
-
بابا
جمعه 8 دی 1396 08:47
دیروز بابا اومد....
-
:)
پنجشنبه 7 دی 1396 02:30
مَـــن همانـم ڪه شبـی ! عشـــق بـه تاراجـش بُـــرد . . . #علیرضا_آذر
-
رفیق شفیق چندین و چندساله ی من...
سهشنبه 5 دی 1396 19:19
همون طور که میدونین ما یه رفیق شفیق داریم به اسم هاله جان... خداییش اگه این بشر نباشه نمیدونم کی حوصله میکنه چرت و پرتای منو گوش میده...
-
بیرون زده ام تا بــدرم پــرده ی شـب را
سهشنبه 5 دی 1396 18:31
بعد تقریبا یک ماه اومده باشگاه ما... دقیق میشه توو صورتم و میگه هی تو عوض شدی ؟ میگم من ؟ میگه آره تو عوض شدی ؟ سرم رو کج میکنم و میگم نمیدونم... میگه اصلاً ته چشات یه چیزی برق میزنه ،خنده هات قشنگ تر شده لپات سرختر شده! به دیوار آیینه ای باشگاه نگا میکنم... آروم میگم واقعا ؟نمیدونم.... موهاشو دم اسبی میبنده و میگی...
-
پس ِ هر زخمی ، زندگی است ... برابرِ زندگی ، زخم هایی ...
سهشنبه 5 دی 1396 07:53
وقت دونستنش الان بود... دیشب بهش گفتم... گفتم... *عنوان از شمس لنگرودی
-
خشت بر خشت زوایای جهان گردیدم منزلی امنتر ازگوشهی تنهایی نیست
دوشنبه 4 دی 1396 07:40
شاید بقیه بعد از افتادن یه اتفاق فک کنن می ارزه زندگی کردنش یا نه ؟ اما بعضی چیزا هست که قبلش باید فک کرد... دارم فکر میکنم...فکر.... *عنوان از طالب آملی
-
دیر رسیده اند مَردُم ! اشکِ زیادی از من رفته است...
شنبه 2 دی 1396 22:47
آخرین لحظه های قبل از زدن سوت حرکت رسیدی... انتظار اومدنت رو نداشتم... اینکه قرار چی پیش بیاد رو هم نمیدونم... *عنوان از مینا آقازاده
-
امیرعلی
شنبه 2 دی 1396 20:15
امیرعلی دیگه کلا توو هر شرایطی سعی میکنه بخندونتت.... حتی اگه دور باشه :)
-
مسافران به مقصد وطن
شنبه 2 دی 1396 08:58
امیرعلی و سعید رفتن...
-
یلدایی که گذشت....
جمعه 1 دی 1396 07:38
شب یلدای خود را چگونه گذراندید ؟ با یک حال خوب و ظرف بستنی ^_^ و صد البته دلتنگی های مامان برای یلدا های وطنی....
-
دل و جانم به تو مشغول و نظر در چپ و راست تا ندانند حریفان که تو منظور منی
جمعه 1 دی 1396 00:51
پاییز همیشه برای من خوش یمن بوده... مثل امروز.... ممنونم پاییز 1396 .... *عنوان از سعدی
-
پریدن قلب میخواهد...
چهارشنبه 29 آذر 1396 11:03
مى ایستد رو به روى پنجره ، دست مى کشد به موهایش مى گوید : پریدن ، ربطى به بال ندارد ... ؛ قلب مى خواهد ... گروس عبدالملکیان
-
بارانم ، می بارم ، کورمال ، کورمال در کنارت ...
چهارشنبه 29 آذر 1396 10:52
بعله.... امتحان ما رو جلو کشیدن و اینطوری شد که از امروز تعطیلات ما شروع شد ... رضا قراره امروز برگرده ایران پیش خانم بچه هاش :) آیسان سحر هانیه به احتمال زیاد فردا... پویا و سیامک و بابک شاید همین روزا .... محمد و رضام که دو هفته ای میشه رفتن... امین رو نمیدونم... سعید و امیر علیم که فعلاً هستن... زهرا و شقایقم که...
-
در این حد دوستم دارن!
یکشنبه 26 آذر 1396 22:50
گم شدم... توو اون هیری ویری رضا پیام داده... میگم رضا من گم شدم صب کن ببینم کجام! میگه جان نساء تو هیچیت نمیشه همیشه بلدی از پس همه چی بربیای! همچین دوستایی دارم من :/
-
:/
یکشنبه 26 آذر 1396 10:36
از سری توصیه های من اینکه کلا توو پیج اینستا تون فامیلا رو فالو نکنین یا حداقل نذازین اونا شما رو فالو کنن... دخترخاله جان ِ جان همین تابستونی که گذشت گیر سه پیچ داد که منو فالو کن.... منو فالو کن که منم میخوام فالوت کنم... منم هی از این گوش گرفتم از اون یکی در کردم تا در نهایت اومد نشست کنارم گف بده گوشیتو خودم فالو...
-
سُخن این است که ما بی تو نخواهیم حـــیات...
شنبه 25 آذر 1396 12:24
توو کلاسم که یه زمزمه ای به گوشم میرسه.... "هربار این درو محکم نبند نرو...." آهنگ ماکان بند اینجا! بعد کلاس میپرسم ببخشین اینجا کی آهنگ ای/را/نی گوش میده... یه آقای جوون میاد جلو و میگه من... از شرکای این موسسه اس... میپرسم شما فارسی بلدین ؟ جواب میده نه ولی ترجمه اش رو از اینترنت پیدا میکنم... میپرسم چه...
-
سر می روم از خویش از گوشه گوشه فرو می ریزم و عطر تو رسوایم می کند.
جمعه 24 آذر 1396 21:27
اصلاً یکی از لذتای زندگیم این شده که بعد یه روز کاری برگردم خونه بعدم غش کنم توو دل کاناپه،تلوزیونو روشن کنم بعد یه چایی دارچینی دم کنم با چندتا بیسکوییت بزنم به بدن :) آخیییییییییییییییییییش :) *عنوان از شمس لنگرودی
-
خموش و گوشه نشینم ، مگر نگاهِ توام؟لطیف و زودگریزی ، مگر خیال منی؟
جمعه 24 آذر 1396 15:46
این آدم کم حرفه و خونسرد.... اما یه وقتایی کارایی میکنه که ته دلت گرم میشه.... مثل همین الان....مثل همین الان که بچه ها میزنن زیر حرف شون... ازش بعیده اما حمایت میکنه.... خیلی محترمانه و قاطع و ظریف... دلم گرم میشه... گرم... *عنوان از بانو سیمین بهبهانی
-
گلو درد لعنتی
سهشنبه 21 آذر 1396 19:30
یه ویروسایی دارن اینا که خدا نصیب دشمن تونم نکنه!
-
بدون عنوان
دوشنبه 20 آذر 1396 15:51
رفتم دنبال کارای اقامت مامان و لُپ لُپ.... مسئولش یه آقای تقریبا شصت ساله اس.... داریم حرف میزنیم که وسط حرفام میبینم قیافه اش داره جدی میشه... یه لحظه در حین حرف زدن دارم حرفام رو پردازش میکنم ببینم که چی گفتم ؟ حرفام تموم میشه... میگه تو جدیدا خوشگل تر شدی... فقط یه لبخند جمع و جور بهش تحویل میدم و میگم که باید زود...
-
امیرعلی
دوشنبه 20 آذر 1396 01:46
امیرعلی دوستی که اینجا باهاش آشنا شدم... جالبه که اونم توی شهر زادگاه به دنیا اومده... الانم که نزدیک یه ماهه رابطه اش رو با هانیه جدی تر کرده... دوست خیلی خوبیه.... و شدیدا هم به کیکای من علاقه داره... چند شب پیش پیام داده من اگه پسر دار شدم قطعاً عروسم تویی گفته باشم! هر دومون میخندیم!
-
الان من کادو چی بخرم ؟
دوشنبه 20 آذر 1396 01:36
بعله... یازده دسامبر تولد سحر عه... بنده هم دعوتم... باید برم کادو بخرم و بعدم بدو بدو برم دانشگاه از اونجام بدو بدو خونه یا اگه نشد از اونجا میریم رستوران... خلاصه که دعوتیم به صرف شام و کیک ... فقط من الان دقیقا نمیدونم چی باید بخرم براش!!
-
تعطیلی نطلیبده ....
دوشنبه 20 آذر 1396 01:31
مربی یه هفته اس رفته یه کشور دیگه برای مسابقات.... تمرین تعطیله! احتمالاً آخر همین هفته برگرده.... دو هفته تعطیلی عوارضش رو توو اولین جلسه نشون میده حتماً :/
-
تمرین قبل مسابقات...
دوشنبه 13 آذر 1396 18:45
جمعه ،بین بچه های باشگاه خودمون ،یه مبارزه ی رو در رو داشتیم... همه دو به دو نوبتی باهم مبارزه میکردن... نتیجه اش شد کبودی کمرنگ روی بازو هام و یه کبودی ریز روی دست راستم... و ضربه ی محکمم به کمر رقیبم که نمیدونم الان خوبه یا نه ولی وسط مبارزه کم موند بشینه گریه کنه از بس محکم زدم... البته خدا رو شکر جزو بچه های...
-
ماهی تنهایِ تنگم، کاش دست سرنوشت برکهای کوچک به من میداد، دریا پیشکش!
شنبه 11 آذر 1396 21:44
وقتایی که خیییییییییییییییییلی غمگینم یا خیییییییییییییییییلی عصبانی ،میخوابم... ساعتای خوابیدنم رابطه ی مستقیمی با حالم داره .... اینجور وقتا خوابمم سنگین میشه... مثل اینکه برای چند ساعت میمیرم... بعد مدتهاااااااااا گریه کردم... وسط روز خوابیدم و آخر شب بیدار شدم ... هم عصبانی بودم هم غمگین... حالا هم ساکت شدم......