-
مرا به خانه ام ببر که شهر شهرِ یار نیست
دوشنبه 9 بهمن 1396 01:25
اومدم خونه ی عزیز جون... *عنوان از ایرج جنتى
-
دل قوی باید داشت!
چهارشنبه 4 بهمن 1396 10:51
این خستگی آمده که آمده باشد. همچنین این کار، همچنین این گرفتاریهای بیامان. بگذار بیایند. بگذار ببارند. مگر به باران توان گفت مبار؟ مرد است و کار، گُردهی مرد است و بار و خوش یُمن باد این زحمت. دل قوی باید داشت! کلیدر محمود دولت آبادی
-
همین
سهشنبه 3 بهمن 1396 23:58
ای دل! به سردمِهریِ دوران، صبور باش...! #رهی معیری
-
مثل اولین صبح بعد از جنگ، زیبایی،اما غمگین...
سهشنبه 3 بهمن 1396 00:20
نه تو چیزی میپرسی و نه من چیزی میگم... اما توو سرم پر فکر عه... دنبال همون چیزیم که نگفتی که نمیگی که گفتی تا حل نشه نمیشه... تا حل نشه نمیتونیم... نمیتونم... نخواه که بتونی... یا بگو چیه... بگو چته... یا من باید فکر کردن رو تعطیل کنم... کم مونده دود از گوشام بزنه بیرون... حتی نمیتونی تصور کنی که فکرم تا کجاها رفت......
-
پسرای بد!
دوشنبه 2 بهمن 1396 23:59
خدا وکیلی من با دوتا دیوونه طرفم! میگم چرا خبری ازشون نیس،نگو مریض بودن نا نداشتن تکون بخورن! عجب بچه های بدی شدن اینا! من گفتم بنا به دلایلی این روزا بهشون پیام ندم نتیجه اش شده دوتا ویروس! که اگه خودم نمیپرسیدم چیزی نمیگفتن!
-
هان ؟
دوشنبه 2 بهمن 1396 01:18
یا تو بیا بزن پسه کله ی من بگو تمومش کن... که میگی... یا من بیام گوشت رو بکشم و بگم تو تمومش کن... که میگم... حالا کی باید به حرف اون یکی گوش بده ؟
-
دَر جُستجوےِ اهلـِ دِلے عمرِ ما گُذشتـ جانـ در هواےِ گوهرِ نایابـ دادهایمـ
یکشنبه 1 بهمن 1396 11:30
یه آخر هفته ی آفتابی داریم اینجا :) خیلی کم پیش میاد توو این فصل.... یه صبحونه ی مفصل... سر و صدای لُپ لُپ... مامان که مشغول تلفنی حرف زدن با خاله اس... زمزمه ی یه مسافرت دو هفته ی به وطن هست :) البته باد هم که همیشه هست... اونم با تمام قدرت....
-
...
شنبه 30 دی 1396 16:42
من نمى دانم این بى راهه سرانجام کجا خواهد رسید، اما مردم بعضى مى گویند: هر کسى تحملِ این تاریکى را ندارد مجبور نیست آخرین کبریتِ خود را روشن کند. پیشگوىِ پیادگانِ خسته آیا شب هاى طولانى دیگرى پیش بینى نکرده است...!؟ #سیدعلی_صالحی
-
دیوانه تر از خویش کسى مى جستم دستم بگرفتند و به دستم دادند...
چهارشنبه 27 دی 1396 23:51
گاها از خودم تعجب میکنم! این فکرا چطوری به ذهنم خطور میکنه! بعد اون همه حرف و حرف و حرف چطور همچین نتیجه گیری کردم برا خودم! +گشنمه! اینم یعنی نتیجه گیری کردم برای خودم... اونم خیلی غیرعادی! البته از نظر خودم معقول! *عنوان از سعدی
-
....
چهارشنبه 27 دی 1396 17:45
قاصد روزان ابری داروگ کی میرسد باران...!؟ نیما یوشیج
-
تمام....
چهارشنبه 27 دی 1396 14:48
افتاد و شکست...
-
تو همان صبح قشنگى که پس از هر تکرار؛عاقبت این دل دیوانه به نامت خورده
چهارشنبه 27 دی 1396 09:46
کلی حرف میزنیم و باز برمیگردیم به همون جایی که شروع کردیم... زمین و زمانم که بهم ببافی یه چیزیت هس! نمیدونم چی ولی هست! حالا هی فلسفیش کن قضیه رو.... *عنوان از سیدمصطفى ساداتی
-
غُصهِ ها را می تَوان با خَنده ات از یاد بُرد
سهشنبه 26 دی 1396 23:45
میز ناهار رو میچینم... مامان و لُپ لُپ برمیگردن خونه... توو دستاش یه دسته گل نرگس عه :) *عنوان از آناهیتا محلفی
-
شهر دانشجویی
سهشنبه 26 دی 1396 23:39
اینجا هر فصل دقیقا شبیه خودشه... تابستونا جهنم... پاییز پر باد و بارون... زمستوناشم سرد و سرد و سرد...
-
تو با نگاهت چه میگویی به گل ها، که بی هوا می خندند ...!؟
سهشنبه 26 دی 1396 01:26
میخندم... حواسم نیس که داره چیکار میکنه... ساکت میشم و فنجونم رو برمیدارم و بو میکنم :) میگه بخند... نگاش میکنم ،میپرسم چرا ؟ میگه تو بخند! میپرسم چرا آخه ؟ میگه میخوام نتیجه ی درست انجام ندادن وظیفه ی چندتا ماهیچه ای رو ببینم که رو گونه هات چال درست کردن... دست میکشم روی چال چونه ام بعدم گونه ام ،چال گونه ام کوچیکه...
-
برایت چای میریزم برایم زندگی دم کن!
دوشنبه 25 دی 1396 17:43
دوباره همونجا... همون ساعت... همون آدما... با یه سری چیزایی که تغییر کرده... *عنوان از نسیم عبدی
-
من به تنگ آمدهام از همه چیز، بگذارید، هَواری بزنم...!
شنبه 23 دی 1396 18:37
در عجبم چطوری میذاره میره! بعد برمیگرده توقع داره بازم جواب سلامش به گرمی و صمیمیت قبل باشه! بعد سی سالگی چه بلایی سر آدما میاد ؟ یا مشکل از منه ؟ *عنوان از فریدون مشیری
-
یادت بخیر....
پنجشنبه 21 دی 1396 13:51
بارون میباره... مه آلود و بارونی و سرد... یادم نمیکنی و ز یادم نمی روی یادت بخیر یار فراموشکار من #شهریار
-
زن ها ...
چهارشنبه 20 دی 1396 21:53
زن ها گاهی به نقطه ای خیره می شوند که مهم نیست کجاست حواسشان آن قدر دور می رود که پیش رویشان دست هم تکان بدهی باز نمی فهمند زن ها این نقطه ها را خوب می شناسند آن ها هر شب حین در آوردن گوشواره هاشان آهسته سر خم می کنند و این سو و آن سو نگاه می اندازند و زود تمام زندگی را روی نوک پا می روند می آیند #رسول_ادهمی
-
ما برای با تو بودن عمر خود را باختیم بد نبود ای دوست گاهی هم تو دل میباختی
چهارشنبه 20 دی 1396 11:38
برف میباره... بهت گفتم وقتی میری در رو پشت سرت ببند... گفتی مشکلی نیس... داره برف میباره... اولین برف.... *عنوان از فاضل نظری
-
دو عدد معتاد!
سهشنبه 19 دی 1396 19:00
قطعاً تخمه اعتیاد میاره! الان منو مامان معتادیم! معتاد!
-
تو به گوش دل چه گفتی ؟ که به خنده اش شکفتی...!!!!!
شنبه 16 دی 1396 08:18
میگه تاریخا زیاد یادم نمیمونه جز اون مهما... بعد میگه تو خوب یادت میمونه یه بار برام مرور کن این تاریخا رو... مرور میکنم ،فکر میکنه... میگه یه بار دیگه هم بگو... میگم و گوش میده... دوباره فکر میکنه... بعدش میگه امروزم فراموش نکن ... دلیلش رو بعداً فهمیدم... 15دی رو فراموش نمیکنم... *عنوان از مولانا
-
بیحرف باید از خم این ره عبور کرد ، رنگی کنار این شب بیمرز مرده اسٺ...
جمعه 15 دی 1396 09:38
میپرسه من دارم با کی خاطره میسازم ؟ میگم با یه مسافر... نمیگم خودت مسافرم کردی اما با یه مسافر میشه فقط تا یه جایی هم مسیر بود.... پس منم مسافرم.... قانع نمیشه ....میدونه من وقتی برم رفتم.... و تمام... میدونم یه روزی میره ،میدونه یه روزی میرم... بعدش کتاب رو میبندم و میذارم کنار... همه چیز رو... همه کس رو.... *عنوان...
-
حال ِمــرا دید و کمی آهسته تَـر رفت با من مُـدارا کردنش را دوستــــ دارم...
پنجشنبه 14 دی 1396 21:28
به چشم یه مسافر میبینمت... خودت باعث شدی به این نتیجه برسم... الان نه ناراحتم نه خوشحال... میخوام تغییر رویه بدم.... یعنی تا وقتی بمونم تا وقتی بمونی... *عنوان از هاتف مهدی قنبری
-
شعله بکش بر شبِ تکراریَم، مُردهیِ اینگونه خودآزاریَم...!
چهارشنبه 13 دی 1396 08:58
بهش گفته بودم بخوام اون دیوارا رو پایین میکشم و پیدات میکنم... دیشب یه قسمتی از اون دیوارا ریخت... صبورم.... دیوارای زیادی مونده... من میدونم با کی طرفم... به حتم تو هم کم کم متوجه میشی با کی طرفی! *عنوان از علیرضا آذر
-
نظرات شما.....
سهشنبه 12 دی 1396 13:08
خواسته بودین که بعضاً کامنتدونی رو باز بذارم... اینم احترام به خواسته ی شما :)
-
بر همان عهد که بودیم بر آنیم هنوز
سهشنبه 12 دی 1396 10:56
نشستیم و حرف زدیم... و چه خوب که بلدیم با هم حرف بزنیم... چه خوب که بلدیم حرفای همو گوش کنیم... چه خوب که حرفامون رو صادقانه میگیم هر چند میدونیم نظر طرف مقابل متفاوته... چه خوب که بلدیم خودمون باشیم خوب یا بد ،همون طور که هستیم :) *عنوان از ادیب نیشابورى
-
Happy new year :)
دوشنبه 11 دی 1396 11:24
2017پر بود از اتفاقات غیرمنتظره ،خوب.. راه های جدید... آدم های جدید... خنده ها... پر از تجربه های جدید... اتفاقات مهم... صدای آتیش بازی و بعدش آسمون پر از رنگ شهر دانشجویی... سال جدید میلادی تون مبارک... 2018عزیز لطفاً مهربون تر و جسور تر باش...
-
بیدار مانده ام که تو را مثنوی کنم آسوده تَر بخواب ، عزیزِ دلی هنوز
یکشنبه 10 دی 1396 20:40
هاله زنگ زده بود.... وای که دلم براش یه ذره شده بود... *عنوان از حسنا محمد زاده
-
بابا
یکشنبه 10 دی 1396 06:35
بابا رفت...