صب عجله داشتم یادم رفته کلید رو از رو در بردارم ،مامان اینا موندن توو خونه :)
بعدش به خانمی که هر روز برای تمیز کردن راهرو ها میاد با جیغ و داد گفتن کلید رو از رو در برداره...
جالبش اینه من وقتی رسیدم جلو در خونه و دیدم کلید نیس حدس زدم چه دست گلی آب دادم :)
مرررررررسی خودم :)
مثلا بگی یادته اون شب بهت زنگ زدم ؟
و من دقیقا یادم باشه همونی شبی رو میگی که داشتم از تو به خودم چی میگفتم ! بعد یهو همون لحظه اسمت رو صفحه ی گوشی نقش بست...
میگی اون شب تو فهمیدی من زنگ زده بودم زیر زبونت رو بکشم ببینم از اینا داشتی یا نه ؟
میخندم میگم نه...
میگی رضاااااااااا باختی باید شام بدی بهم....
میخندین:)
دلخوشم با نفسى
حبه قندى
چایی
"صحبت اهل دلى"
فارغ از همهمه دنیایى
دلخوشى ها کم نیست
دیده ها نابیناست
#سهراب سپهری
توو این دنیا یکی از بزرگترین لذتای دنیا برای من تموم شدن تعطیلاته که تمومم شده :)
صب تا عصر دانشگاه ،یک روز در میان عصرا کورس زبان و باشگاه...
زندگی به همین منوال خوشایند میگذره :)
مثلا من نشسته باشم و فکر کنم به اینکه کی دورتر وایستاده ؟
*عنوان از فاضل نظری
با اینکه زود از خونه زدم بیرون اما به خاطر ترافیک دیرم شده!!
اونقدر رو مخ راننده رژه رفتم که فک کنم اگه تا دو دقیقه ی دیگه نرسم عملاً مرگ مغزی شه!! :/
با اینکه فیلم هندی دوس ندارم و نادرا حوصله میکنم نگا کنم باید بگم فیلم Like stars on earth رو بهتون توصیه میکنم :)
پایان خوب لازمه تا ته دلتون گرم شه با امید :)