اگه توو این روزا هر کدوم از رسانه های داخلی و خارجی اعلام کرد که یه ایر/انی در کشور فلان در اثر مصرف زیاد شیرینی جان به جان آفرین تسلیم کرده!حتم بدونین که اون منم!:/
از دو جعبه شیرینی تر و خشکی که بابا آورده،تر کاملا تموم شده! و فقط دو عدد شکلاتیش مونده :)از شیرینیای خشکم یه دو ردیف از جعبه ی به اون بزرگی مونده :)
هنوز وقت نکردم برم سراغ شکلاتا و آجیل :) ایشاا... اونام در روزهای آتی :)
یعنی برا آب کردن این دو جعبه من یه دو هفته ای رو به شیوه ی اسرا باید بگذرونم :)
اولین شب سال رو چگونه گذرانید ؟
با مادر خانمی عزیز که مشغول تماشای سریال بی سر و ته مورد علاقه اش بود!
با آقای پدر که تعطیلات رو اومده پیش ما و خسته رو کاناپه خوابش برده بود :)
با لُپ لُپ که عین خودم هی ناخنک میزد به آجیل و شیرینیا! شکمو هم خودتونین :)
و کلی پیام به دوستان و متقابلا دوستان به من :)
زنگ زدن های خاله جان ها و مکالمه های تصویری و تبریک عید به این شیوه :)
و دق دادن منو خاله ته تغاری با نشون دادن شیرینیای عید به هم که ببینیم شیرینیای کی خوشمزه تر عه! :/
و بعدشم دلتنگی برای استاد زیستم همونی که همیشه فنجون چاییش دستش بود :)
متاسفانه نه تلگرام داره نه واتساپ نه هیچی!
نشد که بهش تبریک بگم اما دلم شدید براش تنگ شده :)
و حرف زدن با دیبا بعد دو سال!
یهو به خودمون اومدیم و دیدم اونقدر توو شرایط مشابهیم که انگار داریم مثل هم زندگی میکنیم! بعدش به وقت ایران اولین ساعات روز اول بهار رو با هم بودیم هر چند از طریق واتساپ :)
پویا و نهالم که فرت و فرت فیلم میفرستادن :)
اینجوری دیگه :)
عاقا مرسی به خاطر تبریکاتون :)
منم برای همتون دنیا دنیا آرزو های رنگی و قشنگ دارم :)
دنیا به کام تون باشه امسال و همه سال :)
منم مثل همه منتظرم ببینم امسال قرار چیا بشه...
به خیر و صلاح همه مون باشه همه ی این اتفاقای توو راه...
دلم به اون بالایی قرصه همین و بس :)
*عنوان از سهراب سپهری :)
دیشب داشتیم با امیرعلی حرف میزدیم...
بعد از کات کردنش با هانیه و سرگرم جریان عادی زندگی شدنش دیشب در مورد همکلاسی کورس زبانش میگف...
گف اگه سال بعدم اینجا موندگار شدم و همه چی خوب پیش بره قصدم دارم ازش خواستگاری کنم :)
منم هم متعجب شدم! هم خوشحال! هم مشتاق!
منتظرم ببینم 97 قرار چیا با خودش بیاره یا کیا رو با خودش ببره!
*عنوان از مهدی اخوان ثالث
بعضی ها به شعر،بعضی به ترانه،برخی به فیلم، و عده ای هم به کتاب پناه می برند؛ اما مدت هاست که آدم ها دیگر،به همدیگر پناه نمی برند...
آخ الان مامان از خرید برگشته اونم با یه پاکت برگه ی زردآلو :)
البته باید اعتراف کنم مزه ی برگه زردآلو های وطنی رو نمیده ولی خوشمزه اس :)
اصلاً نمیدونین چطوری وسوسه شدم برا خوردن سالاد الویه!
الان به فکر تغذیه ی سالم و ورزش باشم یا به فکر طعم خیییییلی خوشمزه ی سالاد الویه!
پوووووووووووف! :/