میدانی؟
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است!
و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت
باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بیخیال سوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکارت که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آنوقت با خودت بگویی:
بگذار منتظر بمانند!
من خوبم
من آرامم....
فقط کمی بی حوصله ام.....
آسمان روی سرم سنگینی میکند!!!!
روزهایم کش آمده.....
هر چه خودم را به کوچه های بیخیالی میزنم......
باز سر از کوچه ی دلتنگی در میاورم!!!!!!
روزها تمام ابرهای اندوه
در چشمان منند....
ولی نمیبارند!!!!
چون من خوبم.....
من آرامم......
من قول داده ام.....
تمام خنده هایم را نذر کرده ام....
که گریه ام نگیرد.....
سلام به دنیای مجازی.....
اینجا قراره بشه یه دفتر مجازی برای من و حرفام برای فکرام،قراره پر شه از نوشته هایی از جنس من از جنس یه دختر بهمنی.....
گاهی قراره از شادیام بنویسم گاهی از غمام.....گاهی لبخند و گاهیم گریه هام،خلاصه یه آدم معمولیم با دنیایی از جنس خودش با حرفایی از جنس خودش.....
خط خطیام رو اینجا مینویسم،خلاصه ی تمام این چند خط اینه که توی سکوت اینجا سعی میکنم دوباره خودمو بشناسمو بسازم،دارم سعی میکنم دوباره روی پاهام وایستم،یه مدته کنترل زندگیم از دستم خارج شده،حال و هوام حال و هوای یه آدمیه که از یه طوفان بزرگ نجات پیدا کرده و گیجو ویج متوجه خسارتایی که این طوفان بهش زده شده،دارم سعی میکنم به زندگیم نظم بدم،تمام تلاشمو میکنم که از نو بسازم،همین....
اگه دوست داشتید نظر بذارید خوشحال میشم....
با آرزوی بهترین ها.....