در جواب دو پیام آخر صندوق الکترونیکی این خانه ی خاک گرفته که گمان میکنم هر دو از جانب یک نفر هستش ،
سلام ، با سپاس از وقتی که برای مرور خطی های من طی چند سال گذشته ، صرف کردید و اما در جواب سوال شما ، بابت احساسات ناخوشایندی که خاطرتون رو مکدر میکنه متاسفم ، پیامتون رو کامل خوندم جوابش نه هستش همچین احتمالی نه اتفاق افتاده نه اصلا مطرح بوده ، بعضی از روابط و صمیمیتی که درونشون هست ،از جنس روابط دوران مدرسه هستند ، از جنس روابط بین همکارها ، مخصوصاً کسانی که زمانی عادت به نوشتن در این خانه های مجازی داشتن و به واسطه ی همین خانه های مجازی همسایه های مجازی هم داشتند درست مثل یه صمیمیتی که شما با صاحب کتابفروشی که همیشه ازش کتاب میخری برقرار میکنی ، همینقدر انسانی بی هیچ پس و پیشی ،همین.
برای افکار و عواطفتون احترام قائل هستم بانو ، متاسفم اگر سوتفاهمی در نتیجه ی خوندن متن های من براتون پیش اومده ، جواب اون علامت سوال توی ذهنتون به حتم من نیستم.
مجدداً بابت وقت و حوصله ای که گذاشتید ممنونم.
ایام به کام خانم جوان .
دقیقا یک ماه از شروع بیست و هشت سالگی میگذره و این مدت بیشتر از همیشه توو فکر این هستم که این همه نابسامانی رو چطوری میتونم به سامان برسونم....
جوابش هنوز دوره....
# عنوان از محمود درویش
Take onе, pour it out, it’s not worth cryin’ ’bout
The things you can’t erase
Like tattoos and regrets, words I never meant
And ones that got away
Left my livin’ fast somewhere in the past
And took another road
....
«من استاد سخنگفتن در سکوتم. در تمام زندگیام با سکوت سخن گفتم و سرتاسر تراژدیهای زندگیام را ساکت زیستهام.»
#یادداشتهای زیرزمینی
#فئودور داستایفسکی
بعد از مدتها دیشب یه فیلم سینمایی ایرانی نگاه کردم و قشنگ همون وسطای فیلم فهمیدم که چرا چندسالی میشه فیلم ایرانی نگا نمیکنم ، از آخرشم که هیچی نگم...