همیشه بعد از تاریکی نوره، باید توی اون تاریکی به راهت ادامه بدی، روشنایی در انتظارته...
درست مثل حرکت قطار توی یک تونل تاریک، اگر بترسی و بیرون بپری، وسط راه و توی تاریکی می مونی توی اون تونل، ولی باید توی قطار بمونی و مسیر را تا آخر با قطار طی کنی، بعدش روشنایی در انتظارته...
وسط تاریکی نپر...
# هان نولان
#رقص روی لبه تیغ
آخ آخ الان یادم افتاد چرا توو جعبه ی شمعای دیروز از حرف p فقط یه دونه بود!!
آیدین میگه هپی دوتا p داره...
میگم میدونم ولی نمیدونم چرا کارخونه ی سازنده اش یه دونه گذاشته از این! :/
هفته ی قبل ازم خواسته بود باهم بریم برا تولد همکلاسیش کادو بخریم چون دختره و بهتره که با سلیقه ی من کادو خریده شه ...
بعد هشت ساعت کلاس!رفتیم و کلیم با وسواس کادوش رو خریدیم...
بماند که اصلا چیزی نمی پسندید!:/
شبش عکس فرستاده برام که ببین چه قشنگ شده :)
حواسم به گل رز صورتی رنگی که کنار پاکت هدیه گذاشته بود ،بود :)
دیشب مربی توو گروه نوشته پدر کاف فوت کرده...
همه یه پیام یه خطی تسلیت براش نوشتیم...
کاف بعد چند ساعت تایپ کرده که با اینکه ناراحته دور از انتظار نبوده براش چون میدونسته پدرش مبتلا به سرطانه ولی خود پدرش در جریان مریضیش نبوده...
امروز بعد اینکه چشمام رو باز کردم اولین چیزی که یادم اومد کاف 19ساله ی دانشجوی پزشکی عه ،با همون کیمونوی سفیدش که بعد هر تمرین گره جلوییش باز میشه ،کافی که همیشه ردیف اول وایمیسته و من تا مدت ها معتقد بودم آدم کم حرفیه هر چند دیگه همچین فکری نمیکنم ...
کافی که دیروز پدرش رو از دست داده...
امیدوارم در آرامش باشه....
*عنوان از علی سید صالحی
یعنی یه بادایی میاد اینجا که از رو زمین بلندت میکنه با خودش میبرررررررررره ناکجا آباد!
یعنی اینکه کیمونوی منم با خودش برده نباید عجیب باشه!