زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...
زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

خواب و دیگر هیچ!

آخرین روزای تعطیلاته و من چقدر میخوابم این روزااااااااااااااا :)


یکی از همین روزها، دوباره به رویایت ، باز خواهم گشت. با گیسوانی خوشبخت تر از پیش

فردا شاید بروم

و به این زودی برنگردم

فقط؛ آب تنگ ماهی را عوض کن

و هر وقت قهوه خوردی

از یاد نبر،

ته فنجانت را نگاه کنی.


نیستم ، اما

قرارمان را فراموش نکن.

هرگز؛

بی من فروغ نخوان.

بی من عود نسوزان،

به کسی دل نبند.

عطرت را....

عطرت را حرام کسی نکن که من نیست.


بوسه ها و دعا هایت را

به چهار طرف

_ ومحض احتیاط _

به هشت طرف فوت کن.


یکی از همین روزها،

دوباره به رویایت ،

باز خواهم گشت.

با گیسوانی خوشبخت تر از پیش ...



#نیلوفر لاری پور


و ما همچنان دوره می کنیم ، شب را و روز را و هنوز را....

موهام رو خشک نمیکنم... 

چایی دم میکنم... 

بیسکوییت کاکائویی مورد علاقه ام رو میذارم کنارش... 

لاک نسکافه ایم رو پاک میکنم و منتظرم چاییم خوش رنگ بشه... 

یکی از چند شبکه ی اول یکی دیگه از کشورهای مجاور ِ شهر دانشجویی یه برنامه ی talk show داره... شاید تنها چیزی که الان حوصله ی تماشاش رو دارم... 

بیرون پنجره بارون میباره... 

خیابون خیسه... 


مدام به خودم میگم زندگی ادامه داره و اگه چیزی قرار باشه اتفاق بیفته،میفته...

و میدونم که اینطوریه... 


تا بالا اومدن خورشید چیز زیادی نمونده... 

و این یعنی یه شروع دوباره... 

یعنی زندگی ادامه داره.... 



*عنوان از احمد شاملو


در اندرونِ منِ خسته‌دل ندانم کیست که من خموشم و او در فغان و در غوغاست

بارون میباره :)

دلچسب عه... 

شبیه چیزی که نمیدونم چیه اما میدونم هس ،بی سر و صدا اومده و الان هست :)



*عنوان از حافظ


برشی از یک کتاب...

فقط مرغ‌های دریایی‌اند که از طوفان نمی‌هراسند، حتی وقتی در میان دریاها جهت خود را گم می‌کنند و جایی برای نشستن پیدا نمی کنند، آن ‌قدر بال می‌زنند که طوفان فرو نشیند و زمینی برای‌ نشستن بیابند یا در همان اوج جان می‌دهند، آن که در میان امواج می‌افتد مرغ دریایی نیست... مرغ دریایی در اوج می‌میرد... آخرین توان خود را صرف اوج گرفتن می‌کند تا سقوط را نبیند...!


#ضد_خاطرات 

#آندره_مالرو

ممنون ^_^

مرسی از تبریکات تک تک تون... 

مرسی به خاطر حرفا و آرزوهای خوبتون... 

مرسی که یادتون بود.... 


+نفس جان وبلاگتم که رمزداره پس همینجا ازت تشکر میکنم عزیزم :)مرسی به خاطر تموم حرفای قشنگت :)



لب همگی خندون تا ابد :)





گفت و گو آیین درویشی نبود ور نه با تو ماجراها داشتیم

صب پیام داده که دارم میرم ایران... 

مکث میکنم... 


فقط یه اموژی لبخند میفرستم و تایپ میکنم خوش بگذره... 

میپرسه میدونی بدیش چیه ؟

میگم چی ؟

میگه دوست داشتم شب تولدت باهم باشیم... ولی اشکالی نداره ده روز دیگه جشن میگیریم... 


تایپ میکنم مرسی که یادت بود آخرای تعطیلاته خوش بگذرون... 


برعکس لبای خودم براش اموژی لبخند میفرستم و تا آخرش همون اموژی رو براش میفرستم... 


احتمالاً من آدم مزخرفیم ولی اگه چیزی برام مهم باشه مهمه و اگه نباشه نیس... با این حساب.... اصلا هیچی... مرسی که یادت بود.... 



*عنوان از حافظ