زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...
زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

شنبه ای که گذشت....

بچه ها شنبه اومدن و تا من به خودم بیام یه اکیپ هفت نفره شده بودیم از کسایی که همکلاسی شون بودن و همشهری منم بودن...

خییییییییییلی زیاد خوش گذشت هر چند اثرات آفتاب سوختگی هنوز روی دستم موجوده ولی روز عالی بود....

بماند که مامان و بابا اندازه ی فرهنگ عمید گوشزد کرده بودن که حواست باشه تند نرونی قول بده لایی نمیکشی ووووووووو....

دیگه خودتون بهتر میدونین من سرتون رو درد نیارم!....


ایشاالله که توهم ذهن منه!!!

یه چیزی رو درباره ی یه نفر به محدثه گفتم...

درباره ی برادر یکی از هم دانشگاهیام که جدیدا توجه خاصی نشون میده...

البته شک داشتم ولی هی کاری میکرد که وقتی میگفتم توهم زدم عکسش ثابت میشد!!!

امشبم محدثه میگف یه بار دیگه روش بحث میکنیم که گفتم نههههه همون یه بار که گفتی جدیدا ضایع شده برا من بسه!نمیخوام شکل این رابطه ی دورادور دوستانه عوض شه چون نمیخوام نه بگم پس سعی میکنم خودمو قانع کنم توهم زدم!!!



شنبه ی پیش رو...

قرار شنبه تینا و مسعود و شقایق بیان شهر زادگاه  و تا عصر بگردیم ...

یعنی چهارتا خنگول یه جا!!!!خدا بخیر کنه!!!!!


یا حضرت خواب!!!

یه جوری تا لنگ ظهر میخوابم که انگار واجبه انتقام تمام بی خوابیای شهر دانشجویی رو بگیرم!


زندگی به سبک یک پاندا...

هنوز از دانشگاه چیزی به ما نگفتن ولی از شبکه های خبری کشور دانشجویی خبر دار شدیم که تدابیر ویژه ی دوران کرونا خیلی جدی داره اجرا میشه...

به همین دلیلم کم کم به این فکر افتادیم که احتمالا ترم بعد رو یا لغو میکنن یام درسای تئوری رو آنلاین برگزار میکنن...

از مربی پرسیدم و گفت فعلا که مشخص نیست ولی ...

امشبم از دختری که توو بخش کپی یکی از ساختمونای اصلی دانشگاه کار میکنه پرسیدم و اونم گفت که احتمال داره ترم پیشرو رو هم آنلاین بگذرونین!!!

بله یه ویروس جغله اومد گند زد به همه چی و از اون بدتر در شرایط فعلی کار خاصی هم از دست ما برنمیاد!جز صبر!!!

هفته ی پیشم یه پیشنهاد کاری داشتم که قرار بود سبتامبر برم برای مصاحبه ی کاری که  با این اوضاع اونم پر!!!

به خوابگاهمون هیچی نگفتیم قرار بود بریم دو ماهه برگردیم که الان اصلا مشخص نیس کی میتونیم برگردیم!!!

کلینیکمونم پر!!!!!

 

قشنگ پانداوار دارم زندگی میکنم!به خاطر کرونا حتی نمیتونم برم کارآموزی!!!

 

البته نگران نباشید چون من عصری رفتم یه جعبه شیرینی و یک عالمه بستنی خریدم و اصلا هم از اینکه بعدتها اینقدر طولانی خونم و انگار قراره همچنان بمونم ناراحت نیستم!مامان و بابا و لپ لپم همین حسو دارن...

 

ببینیم چی میشه....


یک عدد حواس پرت هستم!!!

یعنی به یه درجه ای از ریلکسی رسیدم که یه لحظه یادم افتاد فردا ساعت نه صب به وقت خودمون امتحان بیوکیمیا دارم !!!!

قشنگ به ساعت اینجا عادت کردم!!!


شدیدا پر توقع!!!

امتحان امروزم گذشت با نتیجه ی عااااالی...

یه بحث مختصرم با همکلاسی اردنیم داشتم!!

دقیقا 10 دقیقه قبل امتحان زنگ زده تایم امتحان امروز با اون درسی که افتادم یکیه حالا من چیکار کنم!!!

بهش توضیح دادم که امتحان کورس خودمون رو حتما باید بده و برا اون یکیم باید قبلا بهم خبر میداد نه الان ده دقیقه قبل امتحان!!!

زنگ زدم به معاون دانشکده و ازش خواهش کردم که برای درسی که افتاده استثنا قائل شن   و بذاره اون درس رو فردا آنلاین امتحان بده.

اونم شکر خدا اذیت نکرد و گفت با اینکه باید از قبل اطلاع میدادین ولی بازم بگو عکس کارت دانشجوییش رو بفرسته فردا امتحان بده هر چند که روز تعطیله!

کلی تشکر کردم و برگشتم بهش توضیح دادم!

در کما تعجب برگشت و اصرار کرد که امروز امتحان بده هر چقدر توضیح دادم شدیدا مقاومت میکرد درباره ی قانع شدن!!!!

بعد از کلی توضیح منو اصرار اون برای نفهمیدن در نهایت معاون دانشکده باهاش حرف زد و بعد یک ساعت تونستیم قانعش کنیم!


یعنی این حجم از بی مسئولیتی و پر توقعی یه نوع بیماری محسوب میشه!!!!