زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...
زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

گانگستر!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نهال پیام داده که نساء من باید یه چیزی بهت بگم... 

میگم بگو... 

میگه من و پویا الان یه مدته با هم رابطه داریم... 


بهش تبریک میگم و میگم که به خودش که تبریک گفتم الانم به تو تبریک میگم عزیزم ،از خوب بودن حال هر دو تون خیلی خوشحالم :)


پیام میده "مرسی گانگستر گروه! شنیده بودم گانگستر گروه بودی!! تو قبلا خبر داشتی ؟هیچ خبریم ازت پنهون نمیمونه! "

میگم کی ؟من ؟گانگستر گروه ؟من ؟

میگه آره دیگه! 

میگم دوستای مشترک من و تو مهسا و پویا ان.... اعتراف کن که کدوم شون همچین حرفی زده ؟

هیچی نمیگه... 


برا پویا voice میفرستم اینا چیه به این گفتی ؟

میگه اینا رو من گفتم ؟

میگم یا تو گفتی یا مهسا... 

میگه فک نکنم من گفته باشم ولی اگرم من گفتم جان خودم دروغ نگفتم! وجداناً کی جرئت میکرد تو رو اذیت کنه!! ولی گانگستر رو خوب اومده چون به وقتش ازت میترسن! 

میگم خاااااااااااااک تو سرت پویا! 

بعدم که ایشون غش غش میخند عه! 


اینام دوستای خل و چل منن.... 


حالا خوبه آلزایمر دارن بعداً به گوشم میرسه چیا میگن :)


خستگی را؛آغوش تو در میکند .وقتی نیستی؛عجالتاچای میخوریم،چه کنیم ..؟!

رسماً شدم مثل یه کارمند!

صب میرم ،یه بند سر پام،عین مورچه ی بارکشم همه اش دنبال کاراییم که استاد بهمون میده ،وقتیم میرسم خونه با لپ لپ کیک میپزیم ،شام درست میکنیم ،بعدم با هم فیلم میبینیم.... 

در نهایتم میشینم پای کتابام و ماگ ماگ نسکافه میخورم :)


اینم از زندگی این روزای من ^_^


*عنوان از علیرضا روشن 


اولین تجربه :)

امروز اولین تجربه ی تزریقاتم بود :)

یه انسولین ،D3 و B12 ،به خودم و یه بنده خدایی :)


:)


من عمری‌ست که دیگر تابستان را به هوای آمدن پاییز تحمل می‌کنم ...

تو چرا دیگر هیچوقت با پاییز نیامدی ؟؟




#مسلم_علادی


آمدنِ صبح به بوسیدنِ توست؛ خورشید که هر روزِ خدا می آید!

بعله.... 

در پی دوست نداشتن آخر هفته ها ،طی یک عملیات نجات ِ خودم از این معضل ،پنج شنبه جمعه ها رو هم توو آموزشگاه میگذرونم! 


همین میشه که صب من عین این کوالا ها میچسبم به آسانسور بعد جناب استاد عین این بچه های دبیرستانی پله ها رو برای یه مسیر  یه دقیقه ای انتخاب میکنه :)


*عنوان از لیلا مقربی 


سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی؟ تو خود آفتاب خود باش و طلسم کار بشکن

اونقدر گفتم این روزا عین خرس قطبی میخوابم که دو شبه پشت سر هم یا خیلی کم میخوابم یا اصلاً نمیخوابم! 


اصلاً شب امتحان خر است! 

خود امتحانم خر است! 


به گمونم من تا آخرین روز عمرم همیشه یه چیزی پیدا میکنم که تهش باید بیخوابی بکشم و صبح زودم برم امتحان بدم... 


یه زمان مدرسه ،یه زمانی کنکور ،حالا کلاسای تابستونیم ،یه ماه دیگه هم که دانشگاه شروع میشه ،چند سال درگیر عمومیش بعد تخصصش ،مطمئنم برا بعدشم داوطلبانه خودم براش یه فکری میکنم که یه لحظه بی استرس نگذرونم شبی رو :)


*عنوان از شفیعی کدکنی