راه کج بود نشد تا به دیارم برسم
فال من خوب نیامد که به یارم برسم
بیقراری رسیدن رمق از پایم برد
نشد آخر سر ساعت به قرارم برسم
شهریاری پر از اندوه ثریا هستم
شاید آخر سر پیری به نگارم برسم
استخوان سوز سیاهی زمستان شدهام
بلکه نوروز بیاید به بهارم برسم
عشق هرروز دلم را به کناری میبرد
عشق نگذاشت سرانجام به کارم برسم
مرگ دلبستگی آخر دنیای من است
میروم شاید روزی به مزارم برسم
+بعضی از آهنگا انگار برای یه شعرن...
مثل آهنگ ارمغان تاریکی از محمد اصفهانى..
نمیدونم این آهنگو تو چه حس و حالی نوشته.... ولی جزو بهترین آهنگاییه که گوش کردم...
ﻫﯿـــــــــــﭽکــــــــــــﺲ ﺑﺮﺍﯾـﺖ ﻧﻤﯽ ﻣـﺎﻧﺪ، ﺑﺎﻭﺭ ﮐــــﻦ
امشب این گشت زدنای بی هدف بدم نگذشت...
اتفاقی شعر زیر رو پیدا کردم الانم که
آهنگ فردا نمیشه از سعید مدرس...
یکم عاشقانه اس ولی دو سه تا جمله شو دوس دارم...
خلاصه که من دوس داشتم...
این آهنگو که گوش میدادم فقط به این نتیجه رسیدم که روزا چقدر زود میگذرن!
اصلا عمرمون به معنی واقعیه کلمه میگذره!
روزا خوب یا بد میگذرن!
آوخ! هنوز زخمیم و رنج می برم
دنیا هر آنچه داشت بلا ریخت بر سرم
مردم چه می کنند که لبخند می زنند
غم را نمی شود که به رویم نیاورم
قانون روزگار چگونه ست کین چنین
درگیر جنگ تن به تنی نا برابرم
تو آنقدر شبیه به سنگی که مدتی ست
از فکر دیدن تو ترک می خورد سرم
وامانده ام که تا به کجا می توان گریخت
از این همیشه ها که ندارند باورم
حال مرا نپرس که هنجار ها مرا
مجبور می کنند بگویم که "بهترم"
نجمه زارع
نفس تنگی گرفته اند روزهایم هیچ دارویی هم انگار اثر نمی کند
بر حالشان هرچند که داروها را من بی تجویزِ دکتر
به خوردشان می دهم با دستِ من بمیرند بهتر است
تا به دستِ روزگار آخر به هیچ کجایِ روزگار بر نمی خورد
و این برایِ منی که به حدِ کافی سردی و بی تفاوتی دیده ام
سخت که هیچ درد است . .
راستش را اگر بگویم گاهی عجیب نا امید می شوم
مثلِ امروز
مثلِ فردا
اصلا مثلِ تمامِ این روزهایی که دارد می آید و
به راحتیِ رفتنِ آدمها می رود
خدا جان تو نشنیده بگیر گاهی جسارت می کنم و یاوه گویی می کنم
می دانی که آدم است کاسه کوزه ها را گاهی باید
بر سرِ امید بشکند
بلکه کسی این حوالی به خودش بیاید
چقدر کار دارم فردا
باید باز هم لبخندم را رویِ صورتم بنشانم
خودم را مرتب کنم و به اهالیِ این روزهایِ زمستانی
بگویم: لبخند بزن جانم . . دنیا آنقدرها هم بد نیست . .