-
ماجراهای امیرعلی و دکتر الف
یکشنبه 4 شهریور 1397 23:27
سه شنبه ی هفته ی قبل قرار گذاشتیم که کتابایی رو که خواسته بود براش ببرم... قرار شد کتابا رو ببرم مطب... در جریان بودم که دکتری که پیشش کارآموزی میکنه یه دختر داره و دکتر به شدت امیرعلی رو دوست داره و با زبون بی زبون هربار میگه که اگه شقایق دخترش و امیر ازدواج کنن دکتر خوشحال میشه البته یه کم شیک تر و غیر مستقیم تر...
-
چند روز قبل
یکشنبه 4 شهریور 1397 15:31
-
تمامِ دردهای یک زَن با عشق دَرمان میشود ... ☘
یکشنبه 4 شهریور 1397 00:18
امروز خاله ته تغاری و دختر خاله اومده بودن... عصری بعد یه دعوای حسابی با بالشا :)یهوو زد به سرمون فیلم جشن عروسی مامان و بابا رو بعد مدتهاااااا نگا کنیم... جاتون خالی:) از خوشحالی و خنده های مامان و بابا تا گریه ی موقع خدافظی شون ،یا رقص عروس و داماد یا حتی خوشگلی مامان و خوشتیپی بابا و بودن حواس مامان به گل توی جیب...
-
خاله ته تغاری :)
پنجشنبه 1 شهریور 1397 01:24
خاله ته تغاری میپرسه کی میری؟ میگم دقیقا 18 روز دیگه اینجام و بعدش میرم ، دقیق هم نمیدونم تعطیلات ترم اول چقدره ولی اگه کمتر از یه هفته بود نمیام میمونم همون مرداد یعنی ده ماه دیگه برمیگردم.... پا میشه میره توو آشپزخونه و مشغول کاری میشه مامانم میره آب بخوره... برگشتنی مامان میگه ته تغاری میگه دلم میگیره که داره...
-
mood
سهشنبه 30 مرداد 1397 01:35
اینجا هنوز هم حرف هایی بینِ من و دنیا هست که بینِ من و دنیا میماند. #یدلله_رویایی
-
پیرو دو پست قبل
سهشنبه 30 مرداد 1397 01:29
وقتی اتفاقاتی مثل اتفاقای دوتا پست قبل پیش میاد با خودم میگم یعنی من واقعا اینقدر بزرگ شدم؟ حس عجیبیه...
-
صاحب خونه ی قبلیم
سهشنبه 30 مرداد 1397 01:28
یاد صاحب خونم توو شهر دانشجویی افتادم که مصر بود منو با پسرش آشنا کنه.. پسری که اصلا یه کشور دیگه زندگی میکرد و هر چند ماه یه بار برای چند روز برمیگشت کشور دانشجوییم تا یه سری به خواهرش که اونجا بود بزنه... من کلا اونقدر پرتم در این موارد که متوجه نشدم وقتی اینا دسته جمعی اومده بودن خونه تا تعمیرکار ماشین لباسشویی رو...
-
عمو و پسراش
سهشنبه 30 مرداد 1397 01:13
چند روز پیش زن عمو زنگ زد و یه چند دقیقه ای با مامان حرف زد... اونقدر گفت چجوری بگم آخه؟که من و مامان نگران شدیم فکر کردیم کسی فوت کرده... بعد از پنج دقیقه مقدمه چینی مجدد برای چندمین بار بحث منو پسر عمو پیش کشیده شد البته اینبار رسمی تر و جدی تر.... مامان نظرم رو پرسید گفتم پسر خییییییلی خوبیه اما فقط در همون حد پسر...
-
بیسکوییت مادر:)
دوشنبه 29 مرداد 1397 01:09
اصلا عجیب نیست که برای خودم دو تا بسته ی بزرگ بیسکوییت مادر خریدم که با خودم ببرم:) خب خوشمزه اس:)
-
چشمای جدید دکتر موشی :)
جمعه 26 مرداد 1397 01:11
امروز عینک جدیدم رو گرفتم:) مادر خانمی میگه شبیه دکتر موشی شدی! :)
-
ناگهان خوابی مرا خواهد رُبود من تُهی خواهم شد از فریاد درد...!
جمعه 26 مرداد 1397 01:09
دیشب خواب بدی دیدم... از خواب پریدم،هر چند به یاد دارم آخر خواب تلخ نبود ولی گریه ام گرفت... خسته ،مضطرب و ناراحت دوباره خوابم برد.... *عنوان از فروغ فرخزاد
-
تو را دوست دارم چون یک خانهی کاهگلی دورافتاده و کوچک اما گرم، اما امن...
پنجشنبه 25 مرداد 1397 00:45
حدودا یه ماه قبل عروسی یک از اقوام بود که امیرعلیم میشناختش... پیام داده بود که بهش گفتم امیرعلی عروسی سینا اس.... میگه عه اونم عروسی کرد؟پسرعموتم که میخواد نامزد کنه دختر عموتم که گفتی دیشب عقدش بود میگه دقت کردی طایفه ی شما جدیدا چقدر تلفات داده؟بپا یه وقت نری توو این لیست بعدم هر هر میخنده:) راست میگه تقریبا مجردای...
-
چشم پزشکی
چهارشنبه 24 مرداد 1397 23:56
رفتم چشم پزشکی ... سرم توو گوشیمه،یه خانم خیلی با نمک و مسن از اتاق معاینه میاد بیرون،اونقدر پیر عه که خمیده راه میره و همون فاصله ی کوتاه رو دنبال یه صندلی برای نشستن میگرده... سمت دیگه یه دختر کوچولوی سه ساله به اسم ثنا با مامان و باباش نشسته...اسمش رو وقتی خانم منشی داشت سعی میکرد قطره توو چشمش بریزه و ازش میخواست...
-
اینجانب جوجه اردک زشت :)
یکشنبه 21 مرداد 1397 22:33
سه عدد خاله جان دارم که هی فرت و فرت این پنچ روزه برام اسپند دود کردن که مبادا چشم بخوری خانم خوشگله :) یعنی شما جوجه اردک زشتم باشی عکسشو حس میکنی:)
-
سین
یکشنبه 21 مرداد 1397 00:42
دارم یه ویدیویی رو توی اینستا نگاه میکنم که آقاهه داره میگه اگه چیزی رو واقعا دوست دارین تحت هیچ شرایطی ولش نکنین ،اجازه بدین در عین دوست داشتن بزرگتون کنه ،همون آن پیام میده.... بعد 59 روز پیام داده حالمو میپرسه و گلایه میکنه که چرا حتی یه بارم حالشو نپرسیدم... میگه هنوز مشخص نیس موندنیم یا رفتنی....میگه باید خوب روش...
-
دختر خاله ی دهه هشتادی :/
چهارشنبه 17 مرداد 1397 01:58
عاقا این دهه هشتادیا چی هستن دقیقا؟چه نوع جانوری؟ نیم وجبی با یه وجب قدش میبینه داره مار و پله رو میبازه و کاریم از دستش برنمیاد ،خیلی حق به جانب بازی رو بهم میزنه و میره:/ گودزیلای جر زن:/
-
خاله خانم :)
چهارشنبه 17 مرداد 1397 01:53
یکشنبه عصر چمدونمون رو به نیت یه سفر پنج روزه به خونه ی خاله جان بستیم راهی شدیم....
-
مرررررسی دوستام
جمعه 12 مرداد 1397 01:55
امیر علی یه گندی زده داره مثلا جبران میکنه میگه خله ترسناک!زورگو! میگم خاک بر سرت اینا مثلا تعریفه؟ میگه آره خب:/ یاد پویا و نهال افتادم که به من میگن گنگستر:/ واقعا مرسی دوستام که چه خوب ازم تعریف میکنن:/
-
:)
دوشنبه 8 مرداد 1397 00:21
نفس بکش عمیـــق آرام شادمان... بگو غم رد شود که قلبت آرامگاهِ اندوه نیست. #نزار_قبانی
-
در دلَم غوغاست، اَمّا رازداری بهتر است....
دوشنبه 8 مرداد 1397 00:16
میدونم که این روزها کم مینویسم.... روزهای تابستونیم گرم و آروم میگذرن.... کنار قطعی برق و مهمون بازی و باشگاه و فیلم دیدن و گپ زدن با امیر علی و دنیز و هاله و کتابایی که هنوز تمومشون نکردم.... و صد البته بوی دلپذیر آلبالو:) درخت آلبالوی گوشه ی حیاط و شربتا و مربا هایی که محصول همین درخت عزیز عه:) توو دل این همه مشغله...
-
در جواب آیلار عزیز
یکشنبه 7 مرداد 1397 23:55
سلام:) دوست عزیزی به اسم آیلار پیغام گذاشته بود و خواسته بود که درباره ی تحصیل توو یه کشور دیگه توضیح بدم.... چندتا پست درباره ی همین موضوع و سوالاتی که دوستان پرسیده بودن،نوشتم.... چندتا از همین پستا رو آخر همین پست میذارم،توو قسمت کامنتای اون پستا هم درباره ی شهریه ی دانشگاه های روسی و اکراین پرسیدن و جواب دادم.......
-
دغدغه ی این روزها:/
یکشنبه 7 مرداد 1397 23:20
قیمت صعوووووووووووووودی دلار و دیگر هیچ!
-
هدف
سهشنبه 2 مرداد 1397 23:20
می جنگیم اما حالمان خوب نیست ! چون هدف را فراموش کرده ایم...
-
mood
دوشنبه 1 مرداد 1397 23:07
خیلی چیزها به اختیار آدم نیست، زندگی خوابهای گذشته است که تعبیر میشود. زندگی تاب خوردن خیال در روزهاییست که هرگز عمرمان به آن نمیرسد. زندگی، آغاز ماجراست. میخواستم فکرم را جمع کنم و یک بار گذشته ام را یا آینده ام را مرور کنم. میدانستم که آدمی وقتی راه میرود یک پا پس است و یک پا پیش، وقتی که ایستاده انگار مثل...
-
دلژین
جمعه 29 تیر 1397 00:00
مریم عزیز بهترین ها برات اتفاق بیفته.... مواظب خودت باش.... با آرزوی بهترین ها :)
-
قصهای با تو شد آغاز که پایان نگرفت ...!
سهشنبه 19 تیر 1397 01:02
اون شب ذهنم در گیر بود.... یه چیزی رو کاغذ نوشتم...چندتا سوال....جواب شون رو نمیدونستم هنوزم نمیدونم.... خواب دیدم...بازم از همون خوابا این خواب جواب همون سوالا بود.... این شد چهارمین خوابی که درباره ی تو دیدم... فرداش امیرعلی پیام داد که من و رضا و تو دارین میرین.... توضیح داد که کجا و چرا و اینکه برمیگردین سه سال...
-
زین دایره مینا خونین جگرم…
دوشنبه 18 تیر 1397 00:37
این ناراحت کننده اس که دوستات به خاطر نرخ دلار یا دارن انتقالی میگیرن جاهای دیگه و یااینکه احتمالش هست انصراف بدن....
-
منم میخوام راهی بشم برم به دریا برسم ماهی بشم...
پنجشنبه 14 تیر 1397 01:19
نمیدونم علاقه ای به آهنگای قدیمی دارین یا نه ولی اگه دوست دارین آهنگ رودخونه ها از رامش رو بهتون پیشنهاد میکنم...
-
تو همانی که میشود چای را کنارت بدون قند شیرین نوشید...
دوشنبه 11 تیر 1397 01:28
تولد لپ لپ بود... تولدت مبارک فسقلی من:) *عنوان از صفا وهابی
-
mood
دوشنبه 4 تیر 1397 23:52
انسان به کندی تغییر میکند، به همان کندی که بهار تبدیل به تابستان و تابستان تبدیل به پاییز و پاییز تبدیل به زمستان می شود؛هرگز کسی نمیفهمد در کدام لحظه بهار تبدیل به تابستان میشود. یک روز صبح از خواب بیدار میشویم و حس میکنیم هوا گرم است. تابستان وقتی ما در خواب بودیم فرارسیده است... اگر خورشید بمیرد #اوریانا...