-
mood
دوشنبه 17 دی 1397 01:58
گاهی پناه می برم به عطر ِ چای به کیف آرایشم .. به آهنگ های شاد .. گاهی تمام سعی ام را می کنم ، بعد .. با صدای بلند گریه میکنم ..! مهتاب یغما
-
گاندی
دوشنبه 10 دی 1397 04:15
خوب من هنر در فاصله هاست... زیاد نزدیک به هم میسوزیم و زیاد دور از هم یخ میزنیم. تو نباید آنکسی باشی که من میخواهم و من نباید آنکسی باشم که تو میخواهی. کسی که تو از من میخواهی بسازی یا کمبودهایت هستند یا آرزوهایت. من بایدبهترین خودم باشم برای تو و تو باید بهترین خودت باشی و بشوی برای من... خوب منهنر عشق در پیوند تفاوت...
-
هنر در فاصله هاست...
دوشنبه 10 دی 1397 04:10
دم دمای صبحه... میرم توو تراس اتاقمون ولباسای شسته شده رو پهن میکنم تا خشک شه... هوای شهر دانشجویی سرده و هر روز سردترم میشه... وایمیستم و به شهر دانشجویی که توو تاریکی فرو رفته نگا میکنم،به خوابگاه روبه رویی که بیشتر چراغاش خاموشه،به ساختمون نیمه کاره ی اداری که هنوز کار داره تا تموم شه و کارگراش بذارن ما آخر هفته ها...
-
باید بمیری و نگویی دلت کجاست . . .
دوشنبه 10 دی 1397 01:24
احساس میکنم زیادی ملایم شدم،زیادی اجازه میدم عواطفم خودشونو نشون بدن... بعضی وقتا میشم یه دختر کوچولوی لوس و بهونه گیر... بعضی وقتا یه دختر نوجوون لجباز... بعضی وقتا یه زن جوون عاشق با یه لبخند بزرگ روی لبش و یه جفت چشم قهوه ای رنگه خندون.... یام یه زن میانسال غمگین و دلخور با چندتا تار موی سفید که بین موهای سیاهش...
-
من در جستجوی قطعه ای از آسمان پهناور هستم که از تراکم اندیشه های پَست، تهی باشد ...
دوشنبه 10 دی 1397 01:06
دلم خونه مون رو میخواد.... همین حالا.... *عنوان از فروغ فرخزاد
-
تو همانی که ارامش محزی من همانم که مبتلایش کردی...
شنبه 17 آذر 1397 00:51
شبیه دختر بچه های لوس شدم،همین که میرنجم دلم برای بابام تنگ میشه... دلم برات تنگه بابا که دوباره بیشتر از هر کسی مواظبم باشی،مواظب خودم،مواظب اینکه دلم نگیره... دلم برات تنگ شده بابا.... تنگ تر از همیشه... *عنوان ازمریم قنبری
-
mood
جمعه 16 آذر 1397 22:27
آهنگ دیوانه ی رضا بهرام فقط اونجاش که میگه: از دریا نترسانم؛ که من در قلبِ تو، جان می دهم… دریا بشی… زیبای من؛ غرقِ نگاهت می شوم… هـــی… مغرور نشو؛ جانانِ من… حالا که دل در دستِ توست♫ من که به تو رو میزنم؛ تنها به شوقِ دیدنِ تو…♫
-
درد و دیگر هیچ!
یکشنبه 11 آذر 1397 13:04
دقیقا از شدت درد دارم توو تختم عین مار به خودم میپیچم... هیچ فکریم درباره ی اینکه مسکن کی اثر میکنه ندارم و اگرم تا ده دیقه ی دیگه اثر نکرد میرم سراغ مسکن دوم بازم اثر نکرد سوم... تا جایی که این درد تموم شه...
-
mood
جمعه 9 آذر 1397 02:24
قول دادم که پنجاه بار تو را ذبح کنم اما وقتی پیراهن آغشته به خونم را دیدم مطمئن شدم که خودم ذبح شدم مرا جدی نگیر وقتی عصبانی میشوم... وقتی از کوره در میروم... وقتی آتش میگیرم... وقتی خاموش میشوم من از شدت صداقت دروغ میگفتم و خدا را شکر که دروغ گفتم. "نزار قبانی"
-
نگاه از صدای تو ایمن می شود چه مومنانه نام مرا آواز میکنی ...
جمعه 9 آذر 1397 02:21
رنجونده منو،وقتی مشکلی داشته بهم نگفته و من اینجوری ندونسته کنارش نبودم... دلم آتیش میگیره که درد کشیده تنهایی و من کنارش بودم و نفهمیدم تصادف کرده... لجم میگیره که نذاشته من بفهمم و به جاش به دوستاش گفته... قلبم تیر میکشه که میتونستم حداقل همدردی کنم،بیشتر مواظبش باشم ولی وقتی نمیدونستم فقط فک میکردم یه کوفتگی ساده...
-
ساعاتی قبل از امتحان عزیز آناتومی:/
یکشنبه 4 آذر 1397 22:45
شام درست کردم که بخورم اما غذا حتی نصفم نشده که حس میکنم اصلا گشنه نیستم... ظرف غذا رو میذارم کنار میرم بهش زنگ بزنم که فقط صداشو بشنوم... جواب میده،شدید درگیر امتحان فردامونه،دارم توو سکوت به صداش گوش میدم... از حرفاش متوجه میشم هنوز هم نگران امتحان فرداس همم درگیر نمونه سوالای سال قبل... نمیخوام فکرش درگیر چیز دیگه...
-
کسی اینجا پیام آوَرد؟ نگاهی یا که لبخندی؟ فشارِ گرمِ دستِ دوست مانندی؟
یکشنبه 4 آذر 1397 21:50
اومدم توو نقطه ی کور پله های راهرو ی خوابگاه پناه گرفتم... لپ لپ یکی از دندوناش افتاده و اون یکی لق میزنه... اتفاقای زیادی میفته توو شهر زادگاه وقتی که من شهر دانشجوییم،وقتی دورم... دلم شدید هوای خونمون رو کرده... دلتنگم.... دلتنگ..... *عنوان از مهدى اخوان ثالث
-
اینجا هنوز هم حرف هایی بینِ من و دنیا هست که بینِ من و دنیا میماند.
پنجشنبه 1 آذر 1397 01:25
-
آنکه میداند چه میگویم کجاست؟!
پنجشنبه 1 آذر 1397 00:58
داشتم فایلا رو گشت میزدم،بی هدف،همین جوری... اتفاقی یه اسمی نظرم رو جلب کرد،توی ذهنم یه چیزی مرور شد... تعلل کردم... اسم رو لمس کردم و عکس باز شد... نگا کردم،با دقت... نگام رو از صفحه گرفتم،گوشی رو خاموش کردم گذاشتم کنار... مطمئن شدم که من هر قدر کمتر به این گوشی دست بزنم آروم ترم.... *عنوان از فریدون مشیری
-
اثرات فکر کردن با درد معده....
پنجشنبه 1 آذر 1397 00:41
معده درد داشتم... هر چند دردش کمتر از بعضی حرفاست... به طرز خنده داری بعد از 12ساعت خالی بودن معده ام گشنم نیست حتی احتمالا حالمم از غذا بهم میخوره... اگه درای خوابگاهو نمیبستن ترجیح میدادم برم بیرون قدم بزنم... هر اتفاقی بیفته ،بیفته،هیچ تاثیری توو نتیجه نداره آدم همیشه تنهاس،معنیشم بد نیست یعنی تحت هر شرایطی خودتی و...
-
ساعاتی قبل از امتحان :)
دوشنبه 28 آبان 1397 04:20
بعضی وقتام مثل امشب برای فرار از خواب پامیشم دم دمای پنج صب میرم پاورچین پاورچین توو اتاقمون وسایل لازم رو برمیدارم بعدم مجدد پاورچین پاورچین میرم توو آشپزخونه نیمرو درست میکنم که بوی غذا خواب از سرم بپرونه :) بعله،خلاصه که همچین آدم خلیم:)
-
چقدر صعبالعبوری! نمی شود از تو گذشت...!!(:)
دوشنبه 21 آبان 1397 13:40
مثلا کاش دو دقیقه بیشتر میموندی تا میدی توو مرز باریدنم.... تمام تلاشمو کردم که نبینی توو مرز گریه ام که ندیدی... صفحات کتابمم خیس شن بازم خوب شد که نفهمیدی چقدر رنجیدم...
-
یک بغل حرف، ولی محض نگفتن دارم !
دوشنبه 21 آبان 1397 12:44
مثل زخم زدن میمونه با یه چاقوی کُند که هم موقع زخم زدن درد میگیره هم بعدش... درد گرفت هنوزم درد میکنه... *عنوان از جواد نوروزی
-
یک زن دو چهره داره، یکی برای جهان! و یکی برای خلوت خودش!
چهارشنبه 16 آبان 1397 16:42
تازه از دانشگاه برگشتم خوابگاه... با شلوار جین و تیشرت خیز برداشتم توو جام و الانم مچاله شدم زیر پتوم... تنها چیزیم که دلم میخواد اینکه....بگذریم...
-
Histology
دوشنبه 7 آبان 1397 01:28
جا داره بگم دقیقا به همون دلیل نامعلومی که استاد بافت شناسی از من خوشش نمیاد منم از اون خوشم نمیاد.... فقط نه به این دلیل که رک برگشت بهم گف بیین من اصلا دوست ندارم!هیچ دلیلیم برا این دوست نداشتن ندارم اما بدون به دلم ننشستی! بگذریم که منم گفتم فدای سرم:) اما خب اینا دلیل اصلیم نیست،یکی از دلایل اصلیم اینکه اونقدر...
-
لوسی می
یکشنبه 15 مهر 1397 10:14
چند روز قبل مامان وسط حرفاش گف که لوسی خونریزی کرده و زیر عمل تاب نیاورده.... داییم به شدت ناراحته و چند روزه حرفم نمیزنه.... سگ کوچولوی سفید با لکه های قهوه ای روشن.... من زیاد برات حرف زدم و توم گوش دادی و وقتایی که بعضم گرف لیسم زدی.... مهربون بودی و دوست داشتنی،امیدوارم زیاد درد نکشیده باشی و الانم توو آرامش...
-
هم اتاقی های جدید من:)
دوشنبه 9 مهر 1397 02:22
هم اتاقیام یکشون همکلاسی سال قبلمه اسمشم شقایق عه... اون یکیم یه دختر مو سیاه ورودی همین ساله که یه گربه داره،اسم خودش تینا اسم گربه اش هم لئو:) یعنی دقیقا شبیه گارفیلده،خیلیم لوس و مغرور و حرص درآره و بیشعور:)))))) البته دوسش داریم:) هم تینا هم شقایق هر دوشون تک دخترن.... و تینا جانه جان هم که به قول یکی از دوستان...
-
دل من آزرده ست رفته و پیدا نیست به کجا و پی کی ؟! من خودم حیرانم…
چهارشنبه 4 مهر 1397 03:46
اتفاقات زیادی افتاد... از مرخصی یه ساله ی سین و تلاش های ناسرانجام منو،امیرعلی و وحید تا اتفاقاتی که حتی پردازشش برا خودمم سخت بود.... اینکه امیری که میگف تو برام مثل خواهری بتونه به چشم یه زن به من نگا کنه تا اینکه بگه بیا بعد تخصص ازدواج کنیم و من بعد از کلی خنگ بازی بفهمم چی به چیه و بگم سختیاش به کنار ولی اگه فک...
-
بی حساب از چه سبب این همه زیبا شده ای ؟!
دوشنبه 2 مهر 1397 00:26
همه چی یهویی شد... اینقدر نزدیک بودی و من ندیدمت؟ *عنوان از استاد شهریار
-
خوابگاه نوشت....این قسمت ثنا
یکشنبه 25 شهریور 1397 01:02
با هم اتاقی که اسمش ثناس یه بحثی داشتیم سر یه مسائلی بحث که چه عرض کنم یه چیزی شبیه یه دعوای خییییییلی محترمانه... بحث اصلیم سر این بود که وقتایی که من نیستم دوست پسرش رو میاره توو اتاق اصلا هم توو کتش نمیره نیار یعنی چی....مشکل اصلیم این بود که قول شرف میدم بازم به خودش نگرفت... یکی دیگه از مشکلامم علاقه ی شدیدش به...
-
خوابگاه
شنبه 24 شهریور 1397 11:17
اومدم شهر دانشجویی و چند روز تمام درگیر تمیزکاری اتاق و چیدن وسایل و خرید کم و کسری بودیم امروزم قراره باز با امیرعلی برم خرید اونقدر که گف دیگه تنهایی نرو خب... دو شب پیش با هم اتاقی جدید حرف میزدم،حرف رسید به کلاسای قبلی مون و من اسم دونه دونه ی همکلاسیای قبلیم رو گفتم به اسم سین که رسیدم گف عه!این فامیل سینا دوست...
-
:)
پنجشنبه 22 شهریور 1397 11:29
من هرگز نمی گویم در هیچ لحظهای از این سفر دشوار، گرفتار ناامیدی نباید شد. من میگویم: به امید بازگردیم، قبل از اینکه ناامیدی، نابودمان کند ... نادر ابراهیمی
-
دگر درمان دردش دیر شد؛ دل ...
دوشنبه 12 شهریور 1397 00:39
زیر درخت آلبالو ی حیاط نشستیم روبه روی هم داریم سالاد شیرازی درست میکنیم... میپرسه قصد ازدواج نداری؟ نگاش میکنم،سوالش یهویی عه... نگاهم رو ازش میگیرم و میگم نه... میپرسه این خواستگار آخریا رو چیکار کردی؟ میگم از اونجایی که بدون حلقه نشستم رو به روت یعنی چیزی نشده... یه کم حرف میزنه و من گوش میدم،گه گاهیم نظرم رو...
-
ﻣﻦ ﺩﺭ ﭘﻨﺎﻩِ ﺷﺐ، ﺍﺯ ﺍﻧﺘﻬﺎﯼ ﻫﺮﭼﻪ نسیم است ﻣﯽ ﻭﺯﻡ...
چهارشنبه 7 شهریور 1397 01:28
مثلا یه مدت هیشکی خبری ازم نگیره،هیچ کاری باهام نداشته باشن،یه مدت فراموشی بگیرن که همچین آدمی هس تا یه کم توو سکوت و تنهایی خودم باشم... با خودم تنها باشم... یه مدت سرگرم مابقی زندگی تون باشین آدمای عزیز زندگی واقعیم،لطفا.... فقط میخوام یه کمی با خودم تنها باشم.... *عنوان از فروغ فرخزاد
-
من عارفِ دلتنگم یا زاهدِ دلسنگ؟ هر روز نقابی زدهام روی نقابی...
یکشنبه 4 شهریور 1397 23:47
چند رور پیش وسط حرفاش میگه راستی من انتقالی نمیگیرما یعنی بازم اونجا باید برام کیک بپزی:) میگم در همه ی شرایط آب و هوایی شکمویی امیرعلی ولی اینکه نمیرین خبر خوبیه... میگه نمیریم؟رضا که رفته فقط من میمونم... میگم سین هم مشخص نیس هنوز انتقالی میگیره یا میمونه... میگه پس مشخص نیس... میگم آره... میگه خب مشخص میشه ولی دست...