زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...
زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

زن جراحتی دارد که هیچ وقت درمان نمی شود

ارباب باور نمی کنی، زن جراحتی دارد که هیچ وقت درمان نمی شود. در هیچ کدام از کتاب هایت در این مورد چیزی نخوانده ای، حتی مادربزرگ هشتادساله ام نیز به این زخم درمان ناپذیر مبتلا بود. 



هرروز شنبه این پیرزن تشکچه اش را جلوی پنجره می کشید و چند تار مویی که به سرش مانده بود شانه می زد و با زیرکی مراقب بود کسی متوجه رفتارش نشود. اگر کسی نزدیکش می شد قیافه ای عبوس به خودش می گرفت و وانمود می کرد در حال چرت زدن است. اما مگر می توانست بخوابد؟ منتظر شنیدن صدای آواز جوانان بود برای دختر زیبایی در همسایگی مان! بله ارباب در هشتاد سالگی. میبینی زن چه موجود اسرارآمیزی ست؟



الان که به یادش می افتم گریه ام می گیرد. در آن زمان جوان بودم و فردی لاقید. روزی بین من و مادربزرگم درگیری لفظی درگرفت. مادربزرگم مرا سرزنش می کرد که چرا دائما به دنبال دخترها هستم. من هم با پررویی روبرویش ایستاده و گفتم: چرا خودت هر شنبه برگ گردو روی لبهایت می مالی؟ شاید فکر می کنی برای تو آواز می خوانیم. به همین خیال باش. ما برای دختره می خوانیم نه برای تو مرده ی پوسیده!


آن روز فهمیدم زن یعنی چه؟ دو قطره اشک از چشمان مادربزرگم فروریخت و بدنش لرزید. از آن روز به بعد قوایش تحلیل و به سوی مرگ پیش رفت.

 

| زوربای یونانی | نیکوس کازانتزاکیس | ترجمه محمد صادق سبط الشیخ |

 


منبع وبلاگ معکوس ماهی 


زنان علیه زنان

همیشه قاعده بر این بوده که مردان ناقض حقوق زنان معرفی می شوند اما، اگر ابتدایی ترین موارد نقض حقوق "زن" را بررسی کنیم، به واقعیت های تلخی می رسیم.


واقعیت تلخ این است که بیشتر از اینکه مرد بر علیه زن رفتاری کرده باشد این زنان بوده اند که علیه همجنسان خود بوده اند.زن ها قبول می کنند در نقش هوو ی یک زن دیگر (موقت یا دایم) قرار بگیرند.با علم به اینکه چه زجر روحی و روانی به همجنس خود وارد می کنند.ما زن ها به هم رحم نمی کنیم.



زنی را می شناسم که با و جود دانستن اینکه مرد متاهل و بچه دار است، به عقد مرد در آمده.بدون آنکه جبری در کار باشد.براحتی می گوید عاشق مرد شده.و من به او نگاه میکنم.به خطوط چهره اش.به چشمهایش.به خنده هایش.ظاهرش مانند همه زن هاست.مانند همه ما.یا زنی که متاهل است و با مرد متاهل دیگری رابطه دوستی دارد.هر دو از همسران خود دلزده، اما به دلایل مختلف نمی توانند از همسر خود جدا شوند.چند بار سوال به سر زبانم آمده تا بپرسم تا بحال،"زن" به احساس همسر مرد درباره خودش فکر کرده؟



زنانی از نسل خودم می شناسم که یک ربات تمام عیار است.پختن.شستن.سرویس جن/سی دادن.و دیگر هیچ.هیچ رای و عقیده ای از خود در مقابل همسرش ندارد.می بیند رفتار وقیح شوهرش با دیگر زنان را ولی از ترس بی سرپناه شدن حرفی نمی زند.مانند یک امر بدیهی می داند انجام این کار ها را و دلخوش به یک دست سرویس طلا.

 

نویسنده: لیلا جعفری



منبع وبلاگ خرمالوی سیاه 



نه به خشونت

بیش از 66 درصد از زنان ایرانی در طول زندگی خود خشونت خانگی را تجربه می‌کنند، این در حالی است که کمتر از 35 درصد این خشونت‌ها گزارش می‌شود.


اول از همه برای خودمون احترام قائل شیم

نمیدونم قرار چقدر طول بکشه که فرهنگ بعضی چیزا جا بیفته! 

مثلاً وقتی یکی سرش توو گوشی خودشه و به هر کاری که مشغوله تا لوزالمعده مون شیرجه نزنیم توو گوشی طرف! 


چندبار خواستم برگردم بهش بگم چرا خودتو عذاب میدی بیا تو بگیر دستت که راحت شی گردن دردم نگیری! ولی جلوی خودم رو گرفتم... 


عاقا جان برا حریم خصوصی بقیه احترام قائل باشیم ،قبل از اون برای شعور خودمون احترام قائل شیم... 


ساعت به وقت اینجا...

یه ماگ نسکافه و یه برش کیک خونگی و کلی فکر که توو سرت وول میخوره... 


محبت ممنوع!

پدرها و مادرها مقابل فرزندانشان

همدیگر را نوازش نمی کنند و در آغوش 

نمی کشند و اینکار را مقابل کودک زشت

می دانند...

اما هنگام مشاجره رعایت فرزند را نمی کنند

و مقابل او با هم مشاجره می کنند.

و فرزند چه بسا از داد و بیداد آنها به گریه می افتد.


خوب حالا کودکان از کجا مهرورزی بیاموزند؟

نوازش و مهرورزی 

ممنوع است. 

در مدرسه ممنوع است. 

در خانواده ممنوع است...

پس ذهن کودک بیشتر از مهرورزی،

خشونت را می آموزد.

جان لنون چه زیبا گفته :در جهانی زندگی

می‌کنیم که باید پنهانی هم را در اغوش بگیریم ، 

در حالی‌ که در روز روشن خشونت را

تمرین می‌کنیم.


بوی بهار :)

دیدی خونه تکونی میکنی تا چند روز بوی وایتکس و پودرای مختلفی که واسه تمیزکاری قاطی کردی و یه محلول معجزه اسا بوجود اوردی تو خونه میپیچه؟


شاید هر موقع دیگه بود اون بو حالت رو به هم میزد!

ولی اینروزا این بو خیلی خوشاینده...


هوا هم که بهاری شده پنجره هارو باز میکنی یه نسیمی میاد این بو هی جا به جا میشه.


میخوام اینو بگم که کاش میشد تو دل ادم هم از این کنش و واکنش ها اتفاق می افتاد!


مثلا یه محلولی درست میکردی دلت رو باهاش تمیز میکردی.


یه سری خاطره یه سری حرفا یه سری ادما رو میشست و میبرد!


بعد این بو هی تو دلت میپیچید و میپیچید!

توام هی کیف میکردی و میکردی!


یاسمن_طهوری