دیروز عمه زنگ زد و خبر فوت شوهر ِ عمه بزرگه رو داد...
بدو بدو رفتیم شهر زادگاه و شبم دیر وقت برگشتیم...
و من بعدش رسماً بیهوش شدم...
یعنی خدا پدر و مادر همه ی کسایی که تو ساخت ماشین ،کشتی،قطار،هواپیما و کلا هر وسیله ای که باعث صرفه جویی در وقت میشه ،نقش داشتن ،رو بیامرزه...
مصدوم هم شدم... جوری زدم دستم رو ناکار کردم که فقط یه ربعی یه بند خونریزی داشت...
صبحم به شکلاتای کاکائویی عید دستبرد زدم آخر تعطیلات مرض قند نگیرم صلوات!
چهارشنبه سوریای شهر زادگاه رو خیلی دوست دارم :)
پر از فشفشه و ترقه و صدالبته انواع و اقسام شیرینی و آجیل :)
کلا روز خوشمزه ای عه:)
دیروز از شیش عصر تا یازده شب یه بند مراسم فشفشه و آتش بازی بپا بود...
آخرین روزای اسفندتون پر از خوشی رفقا :)
زنی سلیقه به خرج میدهد و غذاهای لذیذ میپزد،زنی اما درسکوت و تنهایی شعر مینویسد و دیگری تا پاسی از شب پای چرخ خیاطی وصله میدوزد.
زنی اما قوی است و از پس همه این کارها یکجا بر می آید و آن یکی آنقدر لطیف است که با حرف زدنش قند توی دل آدم آب میشود.
زنها را رسمیت بشناسیم!از آنها نخواهیم همرنگ جماعت شوند، بگذاریم آزادانه زن باشند، این قلب های بزرگ این سرزمینهای وسیع.....این زنهای متفاوت را دوست بداریم .و برای تفاوتهایشان بهشان ایراد نگیریم...
"هر زن یک سرزمین است...آداب و رسوم خودش را دارد"
برای امتحان ورودی چندتا از دانشگاه های کشور مقصد باید قبل نوروز اقدام کنیم که من ثبت نام کردم...
امروز جواب دوتاشون اومد...
Your application has been accepted.
To activate your account click the activate account link...
و ادامه ی ایمیل مختصرشون...
فعلاً منتظر چندتای بعدیم...
بعد عیدم نوبت ثبت نام مابقی دانشگاه هایی که مد نظرمونه...
فعلاً که کار هر روزم شده چک کردن چندباره ی ایمیلم و سایتای دانشگاه ها :)
مهم آخرشه :)
اگه نتیجه بگیرم که سختیای این مسیر فراموش میشه :)
امیدوارم...
در قصه هایی که مردها برای توجیه زندگی از خود ساخته اند، اولین موجود انسانی زن نیست؛ مردی است به اسم آدم.
حوا بعدا پیدایش می شود؛ برای اینکه آدم را از تنهایی در بیاورد و برایش دردسر و ناراحتی درست کند!!
در نقاشی های در و دیوار کلیساها، خدا پیرمردی ریش سفید است نه پیرزنی سپید مو... قهرمان ها نیز همه مرد هستند!
با همه ی این ها، زن بودن لطیف و زیباست. ماجرایی است که شجاعتی بی پایان می خواهد...
جنگی است که پایانی ندارد...
نامه به کودکی که هرگز زاده نشد
#اوریانا_فالاچی
نوشته بود:« شما روان شناس هستید؟...» من با خودم فکر کردم من روانشناسِ روانِ خودم هستم.
اصلا هر آدمی بهترین روانشناس خودش است. هیچ آدمی مثل خود آدم، خودش را نمی شناسد. هر کسی می تواند به همه دروغ بگوید، نقاب بزند به چهره، فیلم بازی کند، اما نمی تواند به خودش دروغ بگوید، خودش را گول بزند.
نوشته بود:« ...من با خودم مشکل دارم...» دلم می خواست برایش بنویسم:« چون با خودت مهربان نیستی، خودت را دوست نداری...»
دردها از جایی شروع می شود که خودمان را نمی بینیم، خودمان را فراموش می کنیم. یادمان می رود آدم باید با خودش مهربان باشد، باید خودش را دوست داشته باشد.
اصلا" آدم باید گاهی خودش را بردارد، ببرد یک گوشه ایی دست بیندازد دور گردن خودش، خودش را ببوسد، با خودش آشتی کند، گذشته را فراموش کند حتی.
هی اشتباهش را پتک نکند، نکوبد توی سر خودش، هی با پشت دست محکم نزند توی دهان خودش، مدام به خودش سرکوفت نزند که اشتباه کردی، که باختی، که باید آن یکی راه را می رفتی، آن یکی راه را انتخاب می کردی.
آدمیزاد فراموشکار است، گاهی یادش می رود بشر جایزالخطاست، باید اشتباه کند، باید هزار راه برود و برگردد تا راه را پیدا کند، تا آدم شود.
آدمیزاد کم حافظه است، یادش می رود باید با خودش مدارا کند گاهی، نباید با خودش سخت گیر باشد، هی خودش را به چالش بکشد، گیر بدهد به خودش، به دور و برش، نباید سر خودش داد بزند، خودش را بازخواست کند هی. هی انگشت کند توی چشم و چال خودش، چشم و چال گذشته اش... آدم اگر آدم است باید حواسش به خودش باشد، با خودش مهربان باشد. خودش را دوست داشته باشد، با خودش دوست باشد.
باید گاهی پیشانی خودش را ببوسد، لُپ خودش را بکشد، بزند قد خودش، خودش را ببخشد، با خودش آشتی کند. آدمیزاد اگر روانشناس خوبی باشد چاره ایی ندارد جز اینکه با خودش آشتی کند.
مریم_سمیع_زادگان
صبح، دختریست
که ساعتهای جهان، پشت پلکهایش زنگ میزنند
شب،
زنیکه دستهایش هنوز بوی نان میدهد
بوق ماشینها به گوشهایش آویختهاند
و میداند تهران
با طای دستهدار هم اگر باشد
ماشینِ دودیاش چراغ میزند
پیادهروهای خسته تا پشتِ در دنبالش میافتند
و کسالت شبهایش را
نمیشود از چشم پنجرهها ندید
بلند شو زن!
گاهی باید برقصی
و کوچهباغیترین آوازها را به گلهای پیراهنت بفهمانی
پردهها را بکش
چشمهایت را به روی خودت نیاور
و به ندیدههای بهتری فکر کن
تهران
از هر زاویهای نگاه کنی ساعت بزرگیست
که هیچ صبحی خواب نمیماند. .
#لیلا_کردبچه