زنگ زده میگه کرونا گرفته و به کمک نیاز داره برای پاس کردن واحدهای جراحی و کلینیک...
آخرش هم هر دفعه کلی اسکرین برام میفرسته و دو ساعت خواهش میکنه و مشترکی امتحان میدیم...
در واقع من جواب درست رو پیدا میکنم اون روش کلیک میکنه...
خرس گنده تمام این امتحانا رو با مغز من پاس کرده...
هی میگم سینا خودت بخون مثلا قصد داری مسئولیت زندگی قبول کنی ،به اون شادی بنده خدا رحم کن و خودت تلاش کن...
نیم ساعت حرف میزنم و در نهایت بازم ناخواسته برام سوال میفرسته...
بچه ی خوبیه ولی به شدت راحت طلب...
خدا به شادی رحم کنه....
امروز سخت ترین امتحان میان ترم رو دادم و پوووووووووف.....حس خوبی بود....
یعنی جزو معدود امتحان هایی بود که اونقدر علمیه اصلا ذهنیت خاصی نداری که کتبیش قراره چجوری باشه،البته به لطف کرونا آنلاین و تستی برگزار شد ولی خوب گذشت:)
بگذریم که مشکل سیستم دقیقاً راس ساعت امتحانی ما یه سکته ی ریز رو پیشکش ما کرد ولی نتیجه اش مهمه:)
زندگی کن...
و بگذار هر ممکنی پیش بیاید
بخوان، پایکوبی کن، فریاد بزن
گریه کن، بخند، عشق بورز
مکاشفه کن، بپیوند، تنها بمان
به بازار شو و گاه در کوهسار بیتوته کن.
زندگی کوتاه است
آن را سرشار بگذران
تا آنجا که می توانی
و تلاش نکن که در برابر این نیاز مقاومت کنی
#اشو
قطعا یکی از بهترین حس های دنیا کامل شدن شارژ باتری گوشیته وقتی که داری غش میکنی از بی خوابی و فقط منتظری اون صد او بالا ظاهر شه:)
از صب ساعت شش و نیم تا شب ساعت چهار یه بند درس میخونم و سرکارم یام کلاس آنلاین دارم بعد خاله از من ناراحته چرا من شب رو نمی مونم خونه ی عزیز جون مهمونی!
عزیزم خداییش براتون قابل درکه در کنار همه ی اینا توو یه روز دوتا امتحان دادن بعلاوه ی کار کردن رو تحقیقام یعنی چی؟؟؟
قشنگ سه چهارم انرژی من هر ترم، صرف امتحان دادن میشه...
دوتا امتحان در یک روز!!!
زیبا نیست!
ویدیوکال زنگ زدن میخندن،میگم چی شده؟ میگن چه احساسی داری که ایران اومدنمون یک ساله شده؟ میگم حس خاصی ندارم،شده دیگه...
محدثه میگه ولی من یه کم دیگه هم بمونم به روانپزشک نیاز پیدا میکنم و نسترن هم پشت بندش میخنده...