زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...
زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

عوارض قول دادن به یه آدم شکمو!

ما یه خبطی کردیم به یه بنده خدایی قول دادیم که براش کیک میبریم! 

وجداناً هم بردم منتها دیدم سرش گرم دوستاشه گفتم دیگه نشم مزاحم جمع شون بعدم طرف فک کنه خبریه! 

به خاطر همین فرداش خودم تنهایی خوردم... 

لال نشه این بشر که برگشت یهو وسط جمع پرسید تو برا من قرار بود کیک بیاری،نیاوردی ؟


لازمه بگم کل کلاس ازم کیک خواستن!! 

لازمه بگم 18ساعته یه بند سر پام! 


لازمه بگم از صب هم رفتم سراغ کارای مامان اینا هم دنبال کلاس زبانم بعدشم یه راست رفتم دانشگاه از اونجام یه راست رفتم سر کلاس کاراته و تا نفس میکشیدیم استاد تمرین جدید و سخت تر میداد! 


لازمه بگم خود محترمش قرار بود بره باشگاه به خاطر همین زودتر خدافظی کرد و رفت! 


لازمه بگم من هنوز بیدارم تا این کیک بپزه! 

لازم بگمم خوابم میاد شدید! 



تهش برگشته میگه سهم کیک منو نیاوردی الان کاری کردم که باید برای همه کیک بیاری!! 


اینم اثرات قول دادن به یه بشر شکمو که دلش هوس کیک کرده! 


روبوسی به سبک ما ایرانی ها!

اینجا روبوسی به سبک ما ایرانیا یعنی ضایع شدن خودتون! 

اینا اول دست میدن بعد اگه یه آن خیلی به دلشون نشستین فقط یه بار خیلی نرم گونه شون رو به گونه تون نزدیک میکنن و عقب میرن! 

مطمئنا برا شمام پیش میاد که مثل من و به عادت تمام سالای ایران زندگی کردن تون بخواین چندبار گونه ی طرف مقابل رو ببوسین! 

باید بگم تجربه به من یکی ثابت کرده همچین کاری نکنین چون ضایع میشین!!! اونم با گردنی که نیم متر جلو عه با دستایی که توو هوا خشک شده! :/

 


:)

گارد گرفتم میگه بزن... 

میزنم ،با قدرت میزنم... 

یه کوه عضله جلومه.... 

نه دردش میگیره نه یه سانت جابجا میشه... 


حواسم بهش هست که داره با اشاره ی چشم به پسرک تازه وارد میگه دقیق نگام کنه که دارم با چه جدیتی درست به معده اش بعدم به پهلوش ضربه میزنم... 


حواسم هست که راضی عه از ضربه هایی که میزنم هر چند هنوزم میگه پای چپت ضعیف تر عه... 

لبخند میزنه و میگه بین ضربه هات فاصله نده... پی در پی بزن... 


بعد یه تمرین جانانه راهی خونه میشم... 

شبیه یه زنگ تفریح میمونه کلاسای کاراته ام... 

کم میکنه خشمم رو ،حال گرفته و بدم رو... 



+ماه را

 اگر دزدیدی

از آسمانم 


میان ِ دو نیمه اش

پنهان کن !

آشوب ِ مرا


اندوه ِ بی خوابی 

جان به لب می کند،

 آدم را


#نوشین_جمشیدی


این قصه سر دراز دارد...

هنوز درگیر کارای ویزای یک ساله ام! 

فردا باید برم سراغ کارای خونه ببینم آخرش چی میشه !


سکوت و دیگر هیچ!

همه جای دنیا آدم زبون نفهم پیدا میشه! حتی بیضیاشون دُز بیشعوری شونم به شدت بالاس! 


عطر نارنج، بوی صبح ... برای دوست داشتنت، آفتاب را، در فنجان شعرم نشانده ام!!

خاله ته تغاری پیام داده هر وقت چشمم میفته به شیرینی یاد لُپ لُپ میفتم... 

میگه چند روز قبل که رفته بودم خونه ی دخترخاله ،سالاد ماکارونی درست کرده بود منم به یاد تو حسااااااااااابی خوردم :)


خاله ته تغاری دیگه! ^_^



*عنوان از عرفان یزدانی