زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...
زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

هرشب منم و خیالِ جانان...!

خاله ته تغاری و دخترخاله زنگ زدن و کلی دلقک بازی درآوردن و مامان رو کللللللللللللللی خندوندن :)

مهندس(شوهر دخترخاله )رفته سفر و خاله ته تغاری رفته اونجا لنگر انداخته :)

اینجوری که بوش میاد تا ده روز همین بساط بپا است !


*عنوان از عراقی 


از صبحِ ناب پرشده ام در من یک جرعه آفتاب نمی نوشی؟!!!

با روزانه فقط 5-6ساعت خواب و دو وعده غذا اونم هول هولکی،با ساعتی که دوی ماراتن میره ،با کلی بدو بدو و برو بیا هم میشه زنده بود و خوشحال ^_^


*عنوان از حسین منزوی 


عمرِ منی، به مختصر...!


لُپ لُپ وقتی خوابه باید رفت بوش کرد... 

یه دم عمیق :)


عنوان از حسین منزوی 



عنوان ندارد

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

گِله ازدست کسی نیست مقصر دل دیوانه ی ماست...!


از آخرین باری که کسی رو دوست داشتم چیز زیادی یادم نیست

از آخرین باری که کسی دوست داشتنش، دلخواهِ من باشه هم همینطور!


خب مهمه! یکی که بلد باشه آدمو!

دوس داشتنش به دلت بشینه. حرف زدنش، نگاهاش، بوی عطرش‌‌‌....

خلاصه یادم نیس دیگه!


میدونی؟ حس می‌کنم یه آدم هزار ساله‌م که اوایل جوونیش یکیو دوس داشته، بعدم هیچی به هیچی...

فکر کرده حالا اگرم نشد، نشد. فکر کرده حالا یکی دیگه میاد به جاش...


ولی نیومد همین شد که دیگه حالمون خوب نشد

دیگه تنهای تنهای تنها موندیم

بعد ‏یهو به خودمون اومدیم، دیدیم وصله‌ی هیچکی نیستیم

اونایی که دوس داریم دوسمون ندارن

اونایی که دوسمون دارنو دوس نداریم

میفهمی چی میگم؟



#اهورا_فروزان


*عنوان از قیصر امین پور 


من به اندازه‌ی یک ابر ، دلم می‌گیرد ...!

از سری توصیه های جدی من به شما اینکه اگه روزی تصمیم گرفتین جلای وطن کنین خودتون تنها این کار رو بکنید.... 


خانواده با وجود تمام علاقه ای که به شما دارن اما انگیزه و هدف و صبر و اشتیاق شما رو ندارن... 


فوقش تنهایی یه گوشه ی دیگه ی دنیا غر دور بودن شون رو و تنها بودن خودتون رو میزنید بعدش دلتنگ میشید و دو قطره اشک میریزید و یک ساعت افسردگی میگیرید بعدش برمیگردید به جریان عادی زندگی! 


تجربه ی یک ماهه خودم و الانم با خانواده اومدن من و تنها اومدن بچه ها اینو بهم ثابت کرده! 



حرف زیاد عه اما لُپ مطلب همین بود! 

نزدیک ترین آدما حتماً درست ترین همسفرا نیستن... 

اینم یه واقعیت عه! هر چند شیرین نباشه! 


*عنوان از سهراب سپهری 


آخر هفته های رنگارنگ :)


آخر هفته ها رو با مامان و لُپ لُپ میریم بازار محلی :)

جای قشنگیه :)

پر از رنگ ^_^