زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...
زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

امتحان میکروب

خبر خوب اینکه امتحان یه چند روز عقب افتاد


لازمه بگم جمیعا ذوق مرگ شدیم؟



همکلاسی

بعضی وقتا آروین یه چیزایی میگه که من حس میکنم ما دوتا حاج خانمیم که نشستیم داریم سبزی پاک میکنیم....

خودمم خنده ام میگیره...


یه بار سمنو رو سپردن بهش نشسته تخته نرد بازی کرده سمنو کلا ته گرفته سوخته،برا بار دوم سمنو پختن...

ازم آدرس خواس که فردا سمنو بیاره...


این چند وقته از در و دیوار برام سمنو میباره...

خودشم شدیدا خوشمزه...

حالا فردا ببینم آروین گند زده به سمنو یا نه...


اینجانب در کمال خونسردی به سر میبرم

گاهی خودمم از حجم خونسردی که در من موج میزنه تعجب میکنم یعنی دو روز مونده تا امتحان میکروبیولوژی و من همچنان عین پاندا مشغول کارای دیگه ام هستم و هنوز آماده نیستم برا امتحان...

شوکر لازمم....

بریدا

مرسی عزیزم...

بله که یادمه مگه میشه یادم بره...

Join شدم


برای بریدای عزیز

بریدای عزیز سلام

میخوام بدونی که از صمیم قلب خوشحال شدم که اسمت رو توو لیست پیاما دیدیم...


نمیدونم دوباره جایی شروع به نوشتن کردی یا نه ولی اگه مینویسی مشتاقم که نوشته هات رو بخوم...


بهترین اتفاق امروز دیدن اسم تو مهربون توو لیست پیاما بود...


منم دلم برات تنگ شده بود دوست قدیمی وبلاگیم....



مود تنبلی

این روز ها شدیدا به یکی احتیاج دارم که بیاد بزنه پسه کله ام بگه پاشو تشریفت رو ببر پیاده روی بعدم بگه بشین  لای این کتابات رو باز کن که دارن خاک میخورن...

اعتراف میکنم که شدم یه پاندای تنبل که قشنگ لم میده تا شب شه...



دوستت خواهم داشت...

همین که عصرا توی پارک خوشحال دسته من و مامان رو میگیری و کنارمون قدم میزنی ،همین که بی هوا میبوسی منو...

همین روزایی که باد خنک بهاری میره توو موهامون...

من همین روزای بهاری  رو کنار مامان و بابا و تو توی شهر زادگاه دوست دارم لپ لپ



+دوستت خواهم داشت ، بیشتر از باران
گرمتر از لبخند ، داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت ، شادتر خواهم شد
ناب تر ، روشن تر ، بارور خواهم شد
دوستم داشته باش ، برگ را باور کن
آفتابی تر شو ، باغ را از بر کن
دوستم داشته باش ، عطرها در راهند
دوستت دارم ها ، آه ، چه کوتاهند...



+شعر از شهیار قنبری