-
حال و هوای این روزهای من
دوشنبه 7 فروردین 1396 23:41
احساس می کردم باغبانی هستم که خرابکارها شبانه گلخانه اش را ویران کرده اند. همه جا پر بود از قلوه سنگ، خرده شیشه، گلدان ِ واژگون شده و شکسته و گیاهان کنده شده. مشکل می شد تصور کرد که قبلا در آن میانه گلهایی روییده باشند. شاید هم از وجودشان باخبر بودم، و خود من بودم که روزگاری دور بذرشان را پاشیده بودم. اکنون باید...
-
امیدوارم رشد کنم
یکشنبه 6 فروردین 1396 12:29
نگاهش به سبزه عید که افتاد رفت توی فکر... لحظاتی گذشت ... وقتی سرشو بالا آورد و فهمید که دارم با تعجب نگاه می کنم، لبخند تلخی زد. گفتم: گیله مرد ! توی سبزه ها چی دیدی که رفتی تو فکر؟! کمی سکوت کرد و گفت: به این دونه های سبز شده نگاه کن... چند روز آب و غذا و نور خورشید خوردند و رشد کردند... گفتم: خب! گفت: سیصد شصت و...
-
جناب رویت نشده!
یکشنبه 6 فروردین 1396 10:53
تا حالا شنیدین که میگن که یه موجود عین چی توو گِل گیر میکنه ؟ الان حکایت منه... بابا جان تصمیم گرفته در دقایق آخر یه معلم خصوصی برای مرور تند تر و رفع اشکالم بگیره... ایشونم تلفنی با من صحبت کرد که بیا سه شنبه ساعت 10 امتحان بده! آخه چرا ؟ نه واقعاً چرا ؟ رسماً باید اعلام کنم چون مبحثی نمیگیره و امتحان کلی عه دقیقا حس...
-
شبم آشفته بازاری ست ؛ که لَختی خواب در آن نیست ...
یکشنبه 6 فروردین 1396 00:56
دقیقا شیش تا کتاب درسی هست که باید تا آخر فروردین مجدد خونده و مرور شه هر کدومم قد فرهنگ لغت معینن!... کتابا و جزوه های زبان کشور مقصد هم که جای خود داره... یعنی اگه توو امتحان زبانش قبول نشم نمیتونم برم و ثبت نام کنم ،حتی اگه آزمون ورودی دانشگاه رو قبول شده باشم... دیشب دنیز میپرسه تموم شدن ؟ میگم نه... میگه هنوز...
-
هوای خوب بهاری :)
شنبه 5 فروردین 1396 11:06
همیشه گفتم هوای بهاری این شهر معرکه اس :) الانم باید بگم امروز هوا به طرز وحشتناکی خوبه :)
-
سرنوشت یا انتخاب ؟
شنبه 5 فروردین 1396 10:15
چیزهایی که سرنوشت انسان را میسازد استعدادهایش نیست، انتخابهایش است جی کی رولینگ
-
زندگی
جمعه 4 فروردین 1396 22:54
نمیشه انکار کرد که زندگی زبر و خشن و گاهی هم حال بهم زنه، اما لذت هایی هست که باهاشون می تونیم زندگی رو لطیف کنیم، اهلی کنیم، خوشایند کنیم، باید لذت های زندگی رو بچشیم، هر چی می خواد باشه، عشق، هنر، ورزش حتی جنگیدن و پیروز شدن، بعدا می تونیم درباره مسخره بودن یا نبودن زندگی صحبت کنیم. فکرش رو بکن تو هفتاد یا هشتاد...
-
فراموشی!
جمعه 4 فروردین 1396 22:10
پیام داده : سلام نسا جان خوبی عزیز دل من؟؟؟ خاک تو سرت امروز تولدم بود هیچی دیگه رسماً خاک تو سرم ،حتی یه درصدم یادم نبود تولدشه! این تاریخ رفتنم هر چقدر نزدیک میشه فکرم میره پیش اولین امتحان که باید تا اون مجدد بخونم و مرور کنم... رسماً اعلام میکنم بعد چند سال اولین بار بود که به کل تولدش رو فراموش کردم...
-
صبح است خورشید در نگاهت نشسته و سر آغاز آن عشقیست که عاقبتم را به "خیر" می کند.
جمعه 4 فروردین 1396 09:50
از خواب بیداره شده ولی دلش نمیاد بیاد از جاش بیرون... میرم و تلوزیون رو روشن میکنم آی فیلم صبا کلاه قرمزی پخش میکنه ... عین موشک پا میشه میشینه :) بی هیچ اعتراضیم صبحونه اش رو تا آخر میخوره :) موش کوچولوی خونه ی ما عاشق کلاه قرمزی عه :) عصرام سی دی های کلاه قرمزیش رو یکی یکی تحویل بابا میده تا اجازه بده برای هزارمین...
-
صبح یعنی وسط قصه تردید شما کسی از در برسد نور تعارف بکند....
جمعه 4 فروردین 1396 07:56
به گمونم آدم ها هر صبح ،از نو به دنیا میان... از نو زندگی رو شروع میکنن... درست مثل وقتی که برای اولین بار چشم به این دنیا باز میکنن... یه جور تولد... موهام رو میبافم... میرم جلوی پنجره ی اتاقم و یه نفس عمیق میکشم و یه دم هوای خنک بهاری رو به ریه هام هدیه میکنم... صدای جیک و جیک گنجیشکا رو بعد مدت ها میشنوم... عاشق...
-
هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر :)
جمعه 4 فروردین 1396 07:15
لیلی ! کلید صبح در پلکهای توست دست مرا بگیر از چهار راه خواب گذر کن بگذار بگذریم زین خیل خفتگان دست مرا بگیر تا بسرایم : در دستهای من بال کبوتریست !
-
روزی....
پنجشنبه 3 فروردین 1396 23:42
روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛ دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت. روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های...
-
شاید خواب مانده ایم ؟
پنجشنبه 3 فروردین 1396 18:32
بعضیهایمان تصورمان این است که خوشبختی یک روز صبح هراسان میآید به در میکوبد، از خواب میپرانَدِمان و در را که باز کنیم بغلمان میگیرد و میگوید: «مهمون نمیخوای؟» و این طوریست که همیشه در خواب باقی میمانیم. محمدعلی محمدپور
-
دوستداشتنت بهانه بود ! من ، تو را برای « نفسکشیدن » میخواستم برای زنده ماندن .
چهارشنبه 2 فروردین 1396 17:35
تا وقتی من هستم، تو به هیچکس نیاز نداری دوستت داشته باشد! من عوض تمام آدم هایی که هر روز از کنارت رد می شوند، با عجله، بی آنکه حتی تو را ببینند و شاید به تو تنه هم بزنند، دوستت دارم! من جای کارگرهای ساختمان نیمه کاره ی توی کوچه تان دلم برایت لک می زند... جای همه آنهایی که تو را نمی شناسند، جای همه آنهایی که تو را می...
-
مالون میمیرد
سهشنبه 1 فروردین 1396 17:42
گاهی اوقات باید بگذری و بگذاری و بروی...وقتی می مانی و تحمل می کنی از خودت یک احمق می سازی...! ساموئل بکت مالون میمیرد
-
فقط برای خودم
سهشنبه 1 فروردین 1396 15:11
-
سازت را با بهار کوک کن مرا با چشم هات !
دوشنبه 30 اسفند 1395 21:49
رسماً اعلام میکنم که دچار عوارض عید شدم! در مرز انفجارم! اونقدر که پسر کوچولو و من شیرینی خوردیم به احتمال زیاد امشب منفجر شیم... دوتا بچه ی شکمو توو یه خونه نتیجه اش میشه همین...
-
بهاااااااااااااااار خوش اومدی :)
دوشنبه 30 اسفند 1395 14:30
زمین چ ق د ر زن است !! پشت به پشت هر سال بهار یک شکم، "زندگی" می زاید #هستی_دارایی +رفقا بهارتون مبارک :) عیدتون مبارک :) حال دلتون خوب باشه همیشهههههههههههههههههههههههه :)
-
زمین بهاری :)
دوشنبه 30 اسفند 1395 14:28
تکرارم کن زمین بهاری! تکرارم کن حیف است در چنین هلهله ای از خاک نرویم #شمس_لنگرودی
-
عید لبخند توست ؛ که زمستان پنهانش کرده تا وقت خداحافظی هدیه دهد به بهار ...
دوشنبه 30 اسفند 1395 08:10
قبل از تحویلِ سال؛ کاغذ قلم و بنویسیم... از سرِ خط؛ نام تک تک کسانی که آمدند و ماندند و شدند دلیلِ لبخندهایمان حالِ خوبمان رویشان حساب کردیم و حسابی سربلندمان کردند ادعا نداشتند دوست داشتنشان را ثابت کردند ما را براى خودمان میخواستند اینها را نگه دارید! وجودشان را تمدید کنید تا جایگزینِ تمامِ آنهایى باشند که چشمِ...
-
بهار نود و شش :)
یکشنبه 29 اسفند 1395 13:30
بهار نود و شش عزیزم سلام می دانم سرت شلوغ است و داری چمدانت را برای آمدن،آماده می کنی... خواستم بگویم میان باران و بوی عشق و شکوفه های رنگارنگ برای همه ی آدم ها یک دشت آرزوی برآورده شده بگذار توی چمدانت که امسال تا جایی که جا داشتیم دلمان شکست،اشکمان تپید،نگاهمان غرق انتظار شد. که امسالمان سال بغض بود،سال آه بود سال...
-
امیدوارم در سال جدید، مُهر خدا پای همه تصمیمات زندگیتان باشد
یکشنبه 29 اسفند 1395 09:22
توی کتابی که عیدی گرفته بودم خواندم آدم برای رسیدن به آرزوهایش باید آنها را بنویسد. اما قبلش، باید خودش را خوب به خدا معرفی کند. تاکید کرده بود که نوشتن آرزوها، فرشته ها را به تکاپو میاندازد تا برآوردهاش کنند. همان موقع، کتاب را انداختم کنار، سررسیدم را باز کردم و نوشتم: خدای مهربان. این لیست آرزوهای مرتضی است. من...
-
نوشته میشود عشق ،خوانده میشود "مادر "
یکشنبه 29 اسفند 1395 07:02
انسان های عجیبی هستند... مگر می شود با زخم ما ، یک نفر دیگر دردش بگیرد؟! مگر می شود با مشکل و گرفتاری های ما، یک نفر دیگر درگیر شود؟! مگر می شود با بیماری ما، یک نفر دیگر بیمار شود؟! مگر می شود کسی ما را بیشتر از خودش دوست داشته باشد؟! دارم درباره ی کسانی می گویم که دعا هایشان بر آورده می شود... کسانی که انگار خدا آن...
-
آخرین شنبه :)
شنبه 28 اسفند 1395 17:40
امروز همه چیز آخرین است! آخرین شنبه... آخرین دلشوره هایِ شیرین اسفند... اتمامِ آخرین جایِ گردگیری نشده ی خانه... اخرین اتمام حجت ها با.. خودمان.... حالمان... آرزوهایمان آخرین یا مقلب القلوب ها و... آخرین امیدهای گره خورده، به اشاره ی سالی نو، که همه چیز درست میشود. سلام ... آخرین شنبه ی سالتون پر از حس خوب زندگی...
-
به ماهى ها بگو دوام بیاورند شعر دارد به دریا مى رسد...
جمعه 27 اسفند 1395 23:28
شالای رنگی رنگیم... مانتوی رنگ رنگی... کیف و کفش رنگ رنگی... یعنی امسال رنگین کمونی از رنگا راه انداختم :) کلیم با وسواس انتخاب کردم match شن :) خلاصه یه عدد نساء ی رنگ رنگی هستم که کلی هدف رنگارنگ و جورواجور توو ذهنشه :) استاد میگفت :سال آدما با عوض شدن عدد بالای تقویم نو نمیشه... میگفت تحویل سال هر کی با تحویل سال...
-
:/
جمعه 27 اسفند 1395 13:39
به حتم یکی از بزرگترین عذاب های الهی با مامان و بابام خرید رفتنه! دو عدد آدم که هر کدوم انتخاب اون یکی رو نمی پسنده! تا بخوان به نقطه ی اشتراکم برسن یه ،یه هفته ای طول میکشه! آخرشم هر کدوم جداگانه میرن خرید و هر کی هر چی باب میلشه میخره...
-
بهار را باید عاشق بود
جمعه 27 اسفند 1395 07:49
زمستان آخرین حرف هایش را روی آخرین برگ از آخرین شاخه ی آخرین درخت نقاشی میکند و لای پنجره ی یخ کرده ی اسفند میگذارد بهار اما پشت در است حالش خریدنی ست آمده تا مبتلا کند با فروردین ناز میکشد با فروردین دل میبرد و به اردیبهشت که میرسد.. امان از اردیبهشت امان از اردیبهشت که بوی ماه و آسمان میدهد اردیبهشت عاشق است سرش را...
-
یک عذر خواهی به خودم بدهکارم
پنجشنبه 26 اسفند 1395 00:29
امشب با «خودم» قرار دارم! می خواهم بنشینم رو به رویش؛ دست هایش را بگیرم و با مهربانی گونه های خیسش را پاک کنم! می خواهم مرا از ته دل به خاطر ظلم هایی که در حقّش کردم ببخشد ببخشد اگر حواسم به چشم هایش نبود! ببخشد اگر ناخواسته آدم های کوچک را به حریم دلش راه دادم و گذاشتم بی صدا بشکند؛ حالا روزهای زیادیست یک عذر خواهی...
-
تنها که میشوم...
چهارشنبه 25 اسفند 1395 09:54
وقتی تنها میشوم شروع میکنم بلندبلند حرف زدن، مثل دیوانهها. هرچه به ذهنم میآید میگویم. خودم به آن میگویم «برداشتن چوبپنبۀ بطری ذهن»، که باعث میشود همۀ ذهنیت آدم بهصورت کلمه بیرون بریزد. مجموعه داستان «دشمنان جامعۀ سالم» - سید ابراهیم نبوی - نشر نی
-
چهارشنبه سوری که گذشت....
چهارشنبه 25 اسفند 1395 09:18
دیروز عمه زنگ زد و خبر فوت شوهر ِ عمه بزرگه رو داد... بدو بدو رفتیم شهر زادگاه و شبم دیر وقت برگشتیم... و من بعدش رسماً بیهوش شدم... یعنی خدا پدر و مادر همه ی کسایی که تو ساخت ماشین ،کشتی،قطار،هواپیما و کلا هر وسیله ای که باعث صرفه جویی در وقت میشه ،نقش داشتن ،رو بیامرزه... مصدوم هم شدم... جوری زدم دستم رو ناکار کردم...