به ما گفتند باید بازی کنید...
گفتیم با کی؟
گفتند با تیم دنیا...
تا خواستیم بپرسیم بازی چی؟
سوت آغاز بازی رو زدند،فقط فهمیدیم خدا تو تیم ماست
بازی شروع شد و دنیا پشت سر هم به ما گل میزد،
ولی نمیدانم چرا هر وقت به نتیجه نگاه میکردم امتیازها برابر بود!!!
تو همین فکر بودم که خدا زد پشتم و خندید و گفت
"نگران نباش...تو وقت اضافه میبریم حالا بازی کن"
گفتم آخه چطوری؟
بازم خندید و گفت
"خیلی ساده،فقط پاس بده به من...باقیش با من..."





