زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...
زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

رمز

رمز پست رمزدار هر چند چیز خاصی نیس ولی فقط به دوستایی که میشناسم تعلق میگیره... 



چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست...

بوی ماندگی گرفته ام 


قایقم میشوی به دریا بزنم ؟



این یک داستان عاشقانه نیست...

توو کل دنیای  ِ  به این بزرگی کسی مثل تو بلد نیس حال خوب ِ آدم رو با یه جمله نیست و نابود کنه! 

نمیدونم ،شاید حرفی که میزنی درست باشه اما لحنش اونقدر بد هست که درستی  ِ  حرفت به چشم نیاد... 


میدونی، گاهی دلم برات میسوزه ،نمیدونی چقدر ماهرانه میتونی تمام کارای خوبت رو از ذهنم پاک کنی و به جای هر کدومش یه خاطره ی بد یا یه حرف نیش داری ،توو ذهنم موندگار کنی... 


عزیز ِ عقل ِ کل من ،هر کاری که میکنم خاطره ی اون روز لعنتی فراموشم نمیشه ،چهار پنج سال قبل ،روز تولدم ،یادت هس ؟دیگه نمیتونم مثل قبل ،قبل تر از اون لحظه دوستت داشته باشم... 

خاطره ی به اون بدی برا پاک کردن ِ تمام خوبیات کافیه ...

اون موقع هم فقط نگاهت کردم،منطق ِ تو و من یکی نیست... 


امیدوارم هیچ وقت مثل تو نشم... 


شاید حرفات درست باشه ولی من دیگه چند ساله که خط قرمزای تو رو رد کردم... 

اینبارم روش... 


بهت گفته بودم مجبورم نکن که کمتر دوستت داشته باشم... 

میترسم یه روز اونقدر کمرنگت کنم که دیگه کم کم نیست شی از بین آدمایی که دوستشون دارم... 


سویل

این مطلب توسط نویسنده‌اش رمزگذاری شده است و برای مشاهده‌ی آن احتیاج به وارد کردن رمز عبور دارید.

بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی برگشت بگذاریم تا ببینیم آسمان هر جا آیا همین رنگ است؟

اگه به من باشه همه ی کارای ناتموم رو میذارم کنار و راهی میشم... 

ترجیحا تنها... 

یا حداقل با آدمایی که زیاد پیگیر این کارای ناتموم نیستن... 


به گمونم جهانگردی میتونه بهترین هدیه ای باشه که یه آدم به خودش میده... 



یا رب نظر تو برنگردد برگشتن روزگار سهل است

گیرم زمانه آنچه که باید نمی دهد 

گیرم زمانه بدتر از این بد نمی دهد

گیرم تمام دار و نداری که داشتم

از من گرفته است ومجدد نمی دهد

گیرم به جای هر چه که پرسیده ام از او

با من به غیر پاسخ شاید نمیدهد

این غصه ها برای دلم خیر مطلق است

وقتی خدا به بنده ی خود بد نمی دهد 

با این همه به معجزه باید امید داشت

باران گلی به خاک مردد نمی دهد


"علی حیات بخش"


فردایی که خیلی وقت است دیر کرده....

به خوابی عمیق فرو بُرو

و در ذهنت

به بی خوابیِ من نپرداز.

بگذار کمی

جاده های پوشیده از درخت را رویا کنم

و دشت های پهناور را

سوار بر اسبِ وحشی ام.


من، زنی هستم که فردا صبح

باید عاقل و آگاه باشد.