-
پلاسکو در آتش....
پنجشنبه 30 دی 1395 16:10
با غم انگیزترین حالت تهران چه کنم؟
-
امشب کنار غزلهای من بخواب شاید جهانِ تو آرامتر شود
چهارشنبه 29 دی 1395 23:12
من از یکجایی همه چیز را رها کردم و کنار نشستم. فکر میکردم که آخر خط است و باورم این بود که دیگر ادامه ای وجود ندارد. چقدر هم خوشحال و راضی بودم از آن آخر خط کذایی. انتظار داشتم که برای دیگران هم آخر خط باشد، دیگران هم رها کنند و سرجایشان بنشینند. دیگران اما رها نکرده بودند. با قدرت و انرژی ادامه میدادند، از کنار من...
-
اعتراف اینستایی!
چهارشنبه 29 دی 1395 00:25
اختتامیه ی امشب اعتراف عشق دوتا از همکلاسیامونه! بعلههههههههه!!! والا مام تعجب کردیم! امیدوارم بهترین ها در انتظار شون باشه... خیلی یهویی بود ولی تبریک یادمون نرفت :) در من ریشه کرده ای اسمت که می آید گونه هایم گل می اندازند ، خنده هایم شکوفه می کنند ... بچه ها تبریک مجدد :)
-
عشق است، امید است پشت تمام این ها ...
سهشنبه 28 دی 1395 10:08
حواستان به خانه های زنان باشد، احوالشان را از آینه هایشان بپرسید... از گوشه کنار زندگی شان... ساده نگیرید! دست دل است که در آشپزخانه ی زنی مشغول زیر و رو کردن کتلت های توی ماهیتابه است،مربایی که با دقت تمام درست شده یا میز شام چیده شده برای ده دوازده نفر مهمان را اصلا ساده نگیرید... عشق است، امید است پشت تمام این ها...
-
از دل،همه را تکانده ام الا تو...
دوشنبه 27 دی 1395 07:24
یکی از نشونه های اینکه پسر کوچولو موقع تولد توو بیمارستان با بچه ی دیگه ای عوض نشده اینه که مثل من توو هر شرایط آب و هوایی و موقعیت مکانی ،قابلیت خوابیدن مثل خرس قطبی رو داره :)
-
به دخترهایتان اجازه بدهید زمین بخورند و دوباره بایستند.
یکشنبه 26 دی 1395 11:00
نترسیدازاینکه دختربچه هایتان زمین بخورند،اجازه دهید گریه کنند اما دوباره بایستند. بزرگتر که شدند گاهی از آنها بخواهید نان بخرند، حتی یک بار شده در صف بایستند. مطمئن باشید به کسی در صف نانوایی تجاوز نمیکنندمطمئن باشید حرف در و همسایه که بگویند:" مرد نداشتند در خانه؟ " به پشیزی نمیارزد. همانقدر که آنها را...
-
پیک امید سمت تو روان کنم ...روان کنم ...
جمعه 24 دی 1395 18:37
چندتا از آهنگ های حامد همایون رو دانلود کردم ... قسمت ،چنین کنم چنان کنم،شیدایی،دیوونگی .... توصیه میشود ^_^
-
خلاصه اش کنم، به جای این که به زندگی فکر کنید، زندگی کنید.
جمعه 24 دی 1395 18:26
سعی کنید همیشه چیز ها را خودتان بفهمید. سعی کنید آدمِ تجربیات خودتان باشید. به جای این که اینقدر به همه چیز فکر کنید، آستین همت بالا بزنید و بروید وسط گود تا بفهمید. فهمیدن سخت است، قبول دارم، اما هیچ چیز به خوبی فهمِ به دست آمده توسط خود انسان نیست. همان فهمی که با رگ و پی و گوشت و پوست و همه ی وجودت لمس و درکش کرده...
-
تمام کن غم و اندوه سالیان مرا...
پنجشنبه 23 دی 1395 09:47
وقتی تصمیم به ترک چیزی گرفتی هرگز به آن بازنگرد... حالا چه بخواهد سیگار باشد یا چای یک آهنگ یک آدم یک احساس هر چه ! حتی یک " خودت " که بوده و نباید باشد... هرگز برنگرد، تو تنها برنخواهی گشت! یک ترس مداوم پا به پای تو زندگی خواهد کرد ... #علی_قاضی_نظام
-
مرا سنجاق کن به سینه ات , اینجا عمر حرفها کوتاست...
چهارشنبه 22 دی 1395 19:20
توو روزای سرد زمستونی همیشه که نباید هوس چای داغ و قهوه کرد! بعضی از روزای سرد زمستونی میشه هوس بستنی کرد... بعدم نشست یه نفره یه بستنی خانواده رو تنهایی خورد! امتحان کنید :)
-
بهشت
سهشنبه 21 دی 1395 21:41
تو از سیاره ای به نام "بهشت" آمدی... هر بار که دلت میگیرد به قله های بلند می روی تا کمی با خدا درد و دل کنی... سبک که شدی پرواز میکنی به سوی شهر...
-
صبح است و هوای دل من مثل بهار است پلکی بزن و صبح بخیر غزلم باش
سهشنبه 21 دی 1395 10:31
اگه مثل من یه مامان و داداش خواب آلود داشته باشین،مجبورین تا ساعت 10گشنگی رو تحمل کنین تا همه با هم صبحونه بخورین.... واسه خاطر همینم خیلی با حوصله و گشنه! پاشین یه املت خوشمزه درست کنین... میز رو بچینین... بوی بربری و چای دارچینی و املت ،به زورم که شده باشه بیدارشون میکنه :) این میشه یه شروع خوب برای یه سه شنبه ی...
-
از صبحِ ناب پرشده ام در من یک جرعه آفتاب نمی نوشی؟!
سهشنبه 21 دی 1395 08:47
به آنچه که پشت سر گذاشته ای نیندیش ... زندگی هنوز ادامه دارد... پائولو_کوئیلو
-
یکشنبه شب های خونه ی ما
دوشنبه 20 دی 1395 00:14
مامان خانم من یکشنبه شبا سریال مورد علاقه اش پخش میشه... اونقدرم سریال مزخرف و بی سرو ته با موضوع تکراری هست که نگو! یعنی خداییش چی این فیلم جذبش میکنه! اونقدرم این فیلم رو دوست داره که نگوووووووو... قبلش همه ی کاراش رو کرده ،پسر کوچولو رو خوابونده و منم فرستاده سراغ درسم که هی وسط فیلم نگم چه کسل کننده و حال بهم زن !...
-
ما فرزند دو نفر هستیم
یکشنبه 19 دی 1395 16:05
در را زد و و وارد اتاق شد. مدیر یکی از بخش های دیگر موسسه بود. یک فرم استخدامی پر شده دستش بود و پس از احوال پرسی مختصری، فرم را دست من داد و گفت: « نگاه کن این چه جالبه! » کمی بالا و پایین فرم را ورانداز کردم. به نظرم یک فرم معمولی می آمد حاوی مشخصات خانمی که برای استخدام مراجعه کرده بود. پرسیدم: « چی ش جالبه؟ » گفت:...
-
برایم مرا ببوس و لباس گرم بفرست میگویند زمستان سختی در راه است
شنبه 18 دی 1395 22:20
اینجا، بعضیها زندگی نمیکنند، مسابقه ی دو گذاشته اند. میخواهند به هدفی که در افق دوردست است برسند؛ و درحالی که نفسشان به شماره افتاده، می دوند و زیباییهای اطراف خود را نمیبینند. آن وقت روزی میرسد که پیر و فرسوده هستند و دیگر رسیدن و نرسیدن به هدف، برایشان بی تفاوت است...! بابا لنگ دراز .جین وبستر
-
یک دم مرا به گوشه ی راحت رها مکن ،با من تلاش کن که بدانم نمرده ام
شنبه 18 دی 1395 01:10
جمعه ام رو با تماشا کردن دو عدد فیلم ترسناک پشت سرهم ،تموم کردم... هفته ی قبل insidious یک و دو... و امشب هم conjuring یک و دو... اونقدر ترسناک نیس که تا مرز سکته برین ولی لوس و مسخره هم نیستن... قسمت سه و چهار insidious رو نداشتم وگر نه میذاشتم توو برنامه ی جمعه ی پیش رو.... جمعه ی بدی نبود... امتحان... یه جلسه ی...
-
من با ماتمِ این شهر چه مانوس شدم!
جمعه 17 دی 1395 21:15
و این را فهمیدم که آدم ها نباید در زندگیشان خیلی چیزها باشند راهزن ، فراری ، قاتل ، دروغگو ، ترسناک ، سرگردان و خیلی چیزهای دیگر اما مهم ترینشان این بود که آدم ها نباید ترسو باشند. ترسو که باشی زمانی که باید اصل مطلب را تمام و کمال به او بگویی حرف هایت را میخوری و یک لیوان نوشابه ی گازدار هم روی آن ، برای این حرف ها...
-
به دنبال رویاهایت بروانسانها زمانی که دنبال رویاهایشان نمیروند،پیر میشوند
پنجشنبه 16 دی 1395 21:35
این که مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست؛ ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود. ماهی کوچکی که طعم تنگ آزارش می دهد، و بوی دریا هوایی اش کرده است. قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس. اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟! #عرفان_نظرآهاری
-
توقف ممنوع!
چهارشنبه 15 دی 1395 17:58
زندگی بی حوصله تر از اونه که صبر کنه ما حال دلمون رو خوب کنیم تا فراموش کنیم شکستای گذشتمونو،تا یه دربست بگیریم و به خنده های از ته دل برسیم... زندگی به پشت سرش هم نگاه نمیکنه که ببینه ما نشستیم و آلبوم خاطره هامونو با بغض ورق میزنیم و با هر صفحه از دیروزمون اشک میریزیم... زندگی حتی وقت نداره ببینه هنوز تو دلمون یه...
-
بالاخره آقای پستچی آمد!
سهشنبه 14 دی 1395 23:08
بعله بالاخره امروز طلسم شکست و این پاسپورت من بعد از حدود یه ماه به دستم رسید! حالا باید مدارکم بره آموزش و پرورش مهر بخوره بعد بره دفتر خدماتی تا تاییده ی سوابق تحصیلیم بیاد... بعدش ما بقی مراحل :)
-
زندگی را زندگی کنیم :)
دوشنبه 13 دی 1395 08:55
"از خودتان شروع کنید" نه زمان ، نه آمدن یار ، نه پول ، نه مسافرت حالتان را جا نمیآورد تا خودتان نخواهیدحالتان خوب شود ،نمیشود .... بیایید کمی به خودتان برسید ، برای خودتان چای دم کنید ،رو به روی آینه قربان صدقه چشم های پف کرده و گریه آلودتان شوید ،برای دل خودتان بنویسید بی آنکه منتظر نقد و نظر موشکافانه...
-
سال نوی میلادی مبارک :)
شنبه 11 دی 1395 23:38
میدونم نوروز در پیشه... میدونم ماها معمولاً تغییر سال میلادی برامون آنچنان مهم نیس... میدونم که امشب رو به امید هدیه های سانتا و درخت بزرگ گوشه ی پذیرایی نمیخوابیم... شاید اصلاً خیلی شهرا برفم نباریده... ما این جشن سال نوی میلادی رو مختص غیر مسلمونا میدونیم... مختص مابقی کشورا... ولی همش بهانه اس... هر عیدی ،هر تولدی...
-
کافر اگر عاشق شود بی پرده مومن می شود چیزی شبیه معجزه با عشق ممکن می شود...
جمعه 10 دی 1395 21:00
مسافری از هند یادتونه ؟ من بچه بودم وقتی این فیلم پخش میشد :) امروز یه جایی خیلی اتفاقی به متن تیتراژش برخوردم :) از کفر من تا دین تو راهی بجز تردید نیست دلخوش به فانوسم مکن اینجا مگر خورشید نیست با حس ویرانی بیا تا بشکند دیوار من چیزی نگفتن بهتر ازتکرار طوطی وار من با عشق آنسوی خطر جایی برای ترس نیست در انتهای موعظه...
-
سوئد
پنجشنبه 9 دی 1395 22:29
چند وقت پیش که رفتم دکتر، گفت فلان دارو رو برات تجویز میکنم ولی هیچ برگه یا نسخه ای بهم نداد! پرسیدم پس نسخه چی شد؟ توضیح داد قبلا نسخه می دادیم اما الان داروهای بیمار رو در یک سامانه ثبت میکنیم و شما وقتی به داروخانه مراجعه کردید کارت شناسایی تون رو نشون بدید. آنها هم از روی سامانه می دانند چه داروهایی را به شما...
-
سلام :)
پنجشنبه 9 دی 1395 06:59
کاش چیزهایی که ما را به یادِ خودمان میاندازد، کمی دلپذیر تر از گذشتهای باشد که حالا دیگر پشیزی ارزش ندارد. اگر فقط یاد گرفته بودیم ، آفتاب برای ماست که میتابد، بهار به عشقِ ما شکوفه میدهد و کوچه پر از عطرِ خوشِ مهربانی ست... اگر فقط یاد گرفته بودیم بی دریغ بخندیم ، بی دریغ بگوییم سلام ... سلام...
-
پشت پلکهای تو اما...!نگاهی ست که دوستش دارم...
چهارشنبه 8 دی 1395 22:27
عصری بسته ای که عزیزجون برامون فرستاده بود دست مون رسید :) از وقتی که یادم میاد همیشه هر شب یلدا عزیزجون برای همه مون هم یه هدیه ی کوچولو میخرید همم اینکه پشمک کاکائویی و زعفرانی سهم هر کدوممون بود :) بیست ساله که این رسم همیشه هر شب یلدا تکرار میشه :) به خاطر این دور بودن بسته ی یلدایی ما دیر رسید دست مون ولی توش پر...
-
لبخند لطفاً ^_^
چهارشنبه 8 دی 1395 21:37
هر وقت به لنز دوربین خیره میشوی،یادت نرود لبخند بزنی. سالها بعد که میان خستگی های روزمره ات یک روز عصر خودت را به یک استکان چای خوش عطر دعوت کردی و شروع کردی به ورق زدن عکس ها،به خاطرت نمی آید لبخندت واقعی بود یا صرفا خواسته بودی عکس بهترشود. همین لبخند بلاتکلیف شاید بتواند چایی آن روز عصرت را بدون قند شیرین کند و به...
-
در درون من هزاران سفر اتفاق افتاده است ...
چهارشنبه 8 دی 1395 16:24
بوی وانیل رو زود تشخیص میده... میگه توش وانیل داره ؟ حرفش رو تایید میکنم... میگه نشاسته هم داره ؟ جواب میدم که نه نداره... میگه هم نشاسته داره هم ژلاتین! میگم اگه من درستش کردم هیچ کدوم رو نداره! میگه به هر حال خوشمزه اس ،بازم از اینا درست کن... وقتی حالم خوبه ،یا میخوام خوب شه آشپزی میکنم ،یا میفتم به جوون خونه ،هر...
-
باید یاد بگیرم که خودم از پس این روزا بر بیام :)
سهشنبه 7 دی 1395 16:53
بیا برای یک بار هم که شده قوی باش بگذار بگذرد این " لعنتی"دلواپسى های تکراری....