زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...
زنانه ترین ناگفته های حوا

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

Mood

یه لیوان چای دارچینی دم کردم و کتابمم باز کردم بلکه چند خط بخونم البته اگر که این خستگی و خمیازه بذاره.... 


این روز ها...

واکسن کاپوچینو رو زدن، مدام هم به دختری که کاپوچینو پیششه یادآوری میکنم که آخر هفته ها اسپری ضد شپش و کنه اش رو هم به کاپوچینو همم به چیتا گربه ی خودش بزنه.... 

به طور مستمر هم پیگیر حال کاپوچینو هستم و هر هفته هم ازش کلی عکس و فیلم میرسه دستم، خوبه و با دوست جدیدش چیتا مشغول تعطیلاته :)


گلدونمم نیکو سپرده به خانوم هایی که میان و خوابگاه رو تمییز میکنن، اونم شکر خدا خوب بود وضعش :)


دایی و خانواده ی پرجمعیتش بعد شش سال اومدن و ما آنچنان درگیریم که من اصلا متوجه نمیشم ساعت چطوری داره میگذره... 


پیگیر حال مربی هم هستم، کسل و بی حوصله اس و این کلافگیش هم بیشتر به خاطر مشکلاتی که جدیدا توو محیط کاریش پیش اومده... 



اگر وقت کنم قصد دارم برم استخر که نزدیک ده پونزده روزه به خاطر همین مهمون بازیا اصلا نمیتونم جم بخورم.... 




جالب و پر سرعت میگذره این روزها :)


نیکوی دوست داشتنی اما حواس پرت :)

کاپوچینو فردا وقت واکسنشه و من نگران برنامه ی کاری و حواس اکثرا پرت نیکو و نق و نوق های دختریم که کاپوچینو پیششه! 

یعنی فردا بتونن هماهنگ شن صلوات! 


البته بگذریم که نیکو هنوز زنگ نزده کلینیک واکسن رو یادآوری کنه :/

هر چند منم کلی گوشزد کردم... 


امیدوارم گلدونمم خشک نشده باشه از صدقه سری حواس پرته نیکو... 

هر چند اونم یادآوری میکنم هر دوشنبه و پنج شنبه.... 


دلم برا گلدونم و گربه ام تنگ شده.... 


ملالی نیست جز کمبود وقت!

یه بغل کتاب دندون پزشکی از آناتومی بالینی سر و گردن و مورفولوژی دندان بگیر تااااااااااا یک عالمه کتاب رنگارنگ زبان رو میز من جاش خوش کردن و تنها چیزی که این وسط کمه خود منم :/


کل روز رو توو مطب مشغول به ذهن سپردن اطلاعات جدیدیم که دکتر ب بهم یاد میده مابقی روزم مشغول مهمون بازی.... 


و این چنین میشود که کتابام گوشه ی اتاق خاک میخورن! 


بعد مدتها...

امروز رو به عنوان یه دورهمی اساسی توو دل طبیعت توو گوشه ی ذهنم ثبت کردم... 

بجز خاله جان گرد و قلمبه ام و شوهرش همه بودن :)


دلتنگ این دورهمی ها بودم:)


قالب وبلاگ زورکی

دقیقا نمیدونم چه بلایی سر قالب وبلاگم اومده.... 

و همچنان هم به این قالب سرخود عادت نکردم :/

:)

از کل شهر دانشجویی من دلتنگ کاپوچینو و گلدونمم، شدید :)