زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

مرد ایتالیایی

عکسای عروسی زهره و مکس رو نشونمون میده... 

یه عروس ناز و خوشگل با موهای خرمایی... 

یه عروس شرقی که دل آدم رو با اون چشمای خوشگلش میبره :)


آقای دامادم خوش تیپ تشریف دارن... 


بهم میان :)


فرناز میگه میدونی مکس بهش چی گفته ؟

میگم نه چی گفته ؟

میگه گفته زهره توو که اینقدر خوشگلی اصلاً نیازی به این آرایش غلیظ نبود!! 

میگم چی!!!!!!! آرایش غلیظ!!!!


یه بار دیگه به عکس نگا میکنم! 

یعنی خداییش در حد آرایش عروسا مون نیست!اگه لباس عروسی تنش نبود میگفتین خوب یکی از دوستای عروسه اومده یه دقیقه تبریک بگه بره! از بس که آرایشش ملیح بود!! 


نه اینکه پسره با یه منظور بد بگه... 

منظورش اینکه وقتی صورت خودت اینقدر قشنگه لازم نیست پشت اینا پنهونش کنی!! 


یه چند ساعت بعد میبینم ریز ریز میخندن! 

میگم چی شده ؟

بازم ریز ریز میخندن... 


کاشف به عمل میاد که دوست مکس بهش گفته تو آدم خوش شانسی هستی که با یه دختر ایرانی ازدواج کردی... 


یعنیییییییییییییییی ایشون قصد ازدواج دارن و زهره هم یه سری عکس بهش نشون میده شاید یه اتفاق خیری این وسط بیفته! 


بعله قصد ارسال عکس دارن دیوانه ها! اولیشم  خواهر فرناز! 

شاید عروسی در پیش باشه! شاید! 


نظرات 0 + ارسال نظر
امکان ثبت نظر جدید برای این مطلب وجود ندارد.