زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

زندگی


نمیشه انکار کرد که زندگی زبر و خشن و گاهی هم حال بهم زنه، اما لذت هایی هست که باهاشون می تونیم زندگی رو لطیف کنیم، اهلی کنیم، خوشایند کنیم، باید لذت های زندگی رو بچشیم، هر چی می خواد باشه، عشق، هنر، ورزش حتی جنگیدن و پیروز شدن، بعدا می تونیم درباره مسخره بودن یا نبودن زندگی صحبت کنیم. 

فکرش رو بکن تو هفتاد یا هشتاد سالگی لذتی رو تجربه کنی و بعد با خودت بگی: اَه لعنتی چرا من این رو تا الان تجربه نکرده بودم!


قهوه سرد آقای نویسنده

#روزبه_معین


فراموشی!


پیام داده :

سلام نسا جان خوبی عزیز دل من؟؟؟ خاک تو سرت امروز تولدم بود


هیچی دیگه رسماً خاک تو سرم ،حتی یه درصدم یادم نبود تولدشه! 

این تاریخ رفتنم هر چقدر نزدیک میشه فکرم میره پیش اولین امتحان که باید تا اون مجدد بخونم و مرور کنم... 

رسماً اعلام میکنم بعد چند سال اولین بار بود که به کل تولدش رو فراموش کردم... 



صبح است خورشید در نگاهت نشسته و سر آغاز آن عشقیست که عاقبتم را به "خیر" می کند.

از خواب بیداره شده ولی دلش نمیاد بیاد از جاش بیرون... 

میرم و تلوزیون رو روشن میکنم آی فیلم صبا کلاه قرمزی پخش میکنه ... عین موشک پا میشه میشینه :)


بی هیچ اعتراضیم صبحونه اش رو تا آخر میخوره :)

موش کوچولوی خونه ی ما عاشق کلاه قرمزی عه :)

عصرام سی دی های کلاه قرمزیش رو یکی یکی تحویل بابا میده تا اجازه بده برای هزارمین بار تماشاشون کنه :)


************

صبح شده است،

میشنوی ؟

گنجشک ها از سر ذوقشان برای دیدار دوباره ات، چه پر هیجان بر شاخه ها پا میکوبند و همهمه میکنند؟ 

میبینی ؟ 

بیدار شدنت، موهای بهم ریخته ات، چشمان پف کرده ات، بی حوصلگی سر صبحت، حتی دل گنجشک ها را هم میبرد، مرا که هیچ! 


#امیررضا_لطفی_پناه


صبح یعنی وسط قصه تردید شما کسی از در برسد نور تعارف بکند....

به گمونم آدم ها هر صبح ،از نو به دنیا میان... 

از نو زندگی رو شروع میکنن... 

درست مثل وقتی که برای اولین بار چشم به این دنیا باز میکنن... 

یه جور تولد... 


موهام رو میبافم... 

میرم جلوی پنجره ی اتاقم و یه نفس عمیق میکشم و یه دم هوای خنک بهاری رو به ریه هام هدیه میکنم... 


صدای جیک و جیک گنجیشکا رو بعد مدت ها میشنوم... عاشق صدای ریزشونم :)


امروز ،چهار  فروردین رو ،به همه ی کسایی که توو این صبح قشنگ دوباره چشماشون رو باز کردن ،تولد دوباره شون رو تبریک میگم :)


اهالی دنیای مجازی جمعه تون پر از خنده ،خوشی ،عشق :)


هر کجا هستی صبح جمعه ات بخیر :)

لیلی !

کلید صبح

در پلک‌های توست

دست مرا بگیر

از چهار راه خواب گذر کن

بگذار بگذریم زین خیل خفتگان


دست مرا بگیر

تا بسرایم :

در دست‌های من

بال کبوتریست !


روزی....

روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند فضای منزلتان خالی از نقاشی های کودکانه خواهد شد؛

دیگر اثری از شکلک های خندان بر روی دیوارهای خانه، 

حک کردن اسامی بر روی پارچه ی دسته ی مبل ها 

و طرح های لرزان انگشتی بر روی شیشه های بخار گرفته ی پنجره های خانه،وجودنخواهد داشت.


روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند دیگر اثری از هسته های میوه ها در زیر تخت ها وجود نخواهد داشت.

در آن روز می توانید مدادی را بر روی میز برای یادداشت کردن پیدا کنید و شیرینی داخل یخچال باقی خواهد ماند.


روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند می توانید برای خود غذاهای بخارپز به جای ساندویچ هات داگ یا همبرگر درست کنید.

می توانید زیر نور شمع غذا بخورید بدون آنکه نگران دعوای فرزندانتان برای فوت کردن شمع ها باشید.


روزی هنگامی که فرزندانتان بزرگ شوند زندگیتان متفاوت خواهد شد

آنها آشیانه تان را ترک خواهند کرد و خانه تان آرام... ساکت... خالی و تنها خواهد شد.


در آن زمان است که به جای چشم انتظاری برای فرارسیدن «روزی» ؛

دیروزها را مرور خواهید کرد... 

یعنی در ان روزها ؛ دلتنگ امروزتان خواهید شد...


پس امروزتان را با آنها عاشقانه زندگی کنید .


شاید خواب مانده ایم ؟

بعضی‌هایمان تصورمان این است که خوشبختی یک روز صبح هراسان می‌آید به در می‌کوبد، از خواب می‌پرانَدِمان و در را که باز کنیم بغل‌مان می‌گیرد و می‌گوید: «مهمون نمی‌خوای؟»


و این طوری‌ست که همیشه در خواب باقی می‌مانیم.


محمدعلی محمدپور