زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

دلتنگ که باشى هیچ چیز آرامت نمیکند ؛ دلت یک پاى رفتن میخواهد و یک دنیا راه

آب تنگ ماهی قرمزا رو عوض میکنم و براشون غذا میریزم و میذارمشون توو تراس که هوا خنک تر عه... 


مثل هوایی که راکد عه... 

که سنگینی میکنی رو سینه ات... 

که عصبی و کلافه ات میکنه... 

انگار اینجوریم... 

سنگین... یه چیزی انگار چسبوندتم به دیوار و دستش رو ،رو گلوم فشار میده... 


موهام رو جمع میکنم ،پنجره ی اتاق رو باز میکنم تا هوای تازه حالم رو بهتر کنه... 


اون کسی که میگم داره راه نفسم رو میبنده،شاید خودمم... 

شاید نه... حتماً خودمم...