سعی کنید همیشه چیز ها را خودتان بفهمید.
سعی کنید آدمِ تجربیات خودتان باشید.
به جای این که اینقدر به همه چیز فکر کنید، آستین همت بالا بزنید و بروید وسط گود تا بفهمید.
فهمیدن سخت است، قبول دارم، اما هیچ چیز به خوبی فهمِ به دست آمده توسط خود انسان نیست.
همان فهمی که با رگ و پی و گوشت و پوست و همه ی وجودت لمس و درکش کرده ای. فهمی که منحصر به شخص خودت است.
استفاده از تجربیات دیگران فقط در حد مسائل کاملا فیزیکی خوب و مفید است، اما در ابعاد غیر مادی، استفاده ی صرف از تجربیات دیگران یک نوع خود ابله پنداری است.
شما بیاید دو هزار جلد کتاب درباره ی تمام بیماری های دهان و دندان بخوانید؛ آیا میفهمید شب تا صبح به عقربه ی ساعت نگاه کردن و خدا خدا گفتن که کِی صبح بشود و بروید دندانپزشکی یعنی چه؟
مطلقا خیر!
آن لحظاتِ عذاب آور خواهد گذشت، آن دندان خوب خواهد شد، و شما فهمیده تر و پخته تر از روز قبل خواهید بود.
حالا اگر ببینید کسی دندانش درد میکند، حالش را خواهید فهمید؛ حالا یک درجه انسان تر از قبل هستید.
پس به جای این که به عشق فکر کنید، عاشق بشوید.
به جای این که به درس فکر کنید، درس بخوانید.
به جای این که به تشکیل خانواده فکر کنید، ازدواج کنید.
به جای این که . . .
خلاصه اش کنم، به جای این که به زندگی فکر کنید، زندگی کنید.
فکر کردن، از یک جایی به بعد حاصلش بجز جمود و در خود فروماندگی چیزی نیست.