زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

زنانه ترین ناگفته های حوا

زندگی مرا بارها و بارها درهم کوبید،اما صدای شکستنم را کسی نخواهد شنید،این منم قهرمان خودم...

ای زمستان ای از جنس جان من سلام

مسافرِ دی 

چمدانِ برفی اش را 

روی آخرین پلّه ی پاییز باز می کند؛

پای سرما به شهر باز می شود،

وَ من راه می افتم

که دلم را

برای زندگی کردن گرم کنم...!


خوب می دانم

از پسِ تمامِ سیاهی ها

رو سفید بیرون خواهم آمد...!