X
تبلیغات
زولا

مغرور فروردینی...

باشه بشه همونی که میخواستی و میخوای...

امیر علی میگفت هنوزم تصمیمت همونه...

به امیر علی و نسترن و مامان گفتم که دیگه این بحث تمومه...


به گمونم شد همونی که میخواستی...نمیدونم چرا...شاید دیگه مهمم نباشه...


میپرسن ازت میگی هنوزم دوستش دارم اما نه نباید وابسته شم...

میخونن از چشمام بدون اینکه بگم دوست دارم اما هم مسیر مردی نمیشم که موندگار نیس و دلش توو دستاش نیست و محتاط عه....


ترسیدیم انگار...بلد نبودیم یا هر چی...نمیدونم...


بگذریم.... برای اولین بار انگار خوابام قرار نیس اتفاق بیفته...

پس میگم فقط خواب بوده و میگذرم  شاید مثل تو...


[ دوشنبه 7 خرداد 1397 ] [ 02:28 ] [ nesa.banoo ]