تمرگیده بودم به تنهایی خویش مرا تو به اغوای بیراهه بردی ...

نه که زندگی راکدی داشته باشم نه که هیچ اتفاقی نیفته ولی بین همه ی خنده ها و شوخیام ساکتم... 

میذارم دور شی تا دور شم... 

هر قدر نزدیک بیای من نزدیکتر میام... اما وقتی وایمیستی یا دور تر میری میذارم بیشتر بری ....

بعدشم میدونم... دور تر میرم... 


زیاد به امیرعلی میگم عجول نباش بذار ببینیم زمان چی برامون پیش میاره... 

همینا رو به خودمم میگم... 


از من بعیده ولی منتظر تابستونم...



*عنوان از علیرضا آذر


[ جمعه 7 اردیبهشت 1397 ] [ 23:17 ] [ nesa.banoo ]